فضای تنفس


اين روزها جناح اصلاح طلب جمهوری اسلامی «ميرحسين موسوی» -نخست وزير ايران در سالهای 60 تا68- را به عنوان کانديدای رياست جمهوری مطرح می کنند.درباره انتخابات رياست جمهوری84 قبل از اينکه هر تحليلی ارائه دهيم فکر مي کنم چند نکته مورد توافق همه نيروهای اجتماعی و سياسی خواهان تغیيرات باشد.

1) از ميان چهره های جناحی که به اصلاح طلبان جمهوری اسلامی معروف هستند فقط ميرحسين موسوی و کروبی ممکن است تاييد صلاحيت شوند.در واقع اين انتخابات دايره بسته مديريت در جمهوری اسلامی را به آشکارترين شکل ممکن نمايش می دهد.

2) برنده اين انتخابات حتی اگر موسوی باشد هيچ اتفاقی فراتر از آنچه در دوره خاتمی رخ داد نمی افتد و از چنان دولتی انتظار حرکتی ساختارشکنانه نخواهيم داشت.

3) نيروهای سياسی خواهان تغييرات بنا به دلايلی که در آينده درباره آنها بحث خواهيم کرد توانايی به هم زدن قاعده بازی را تا خرداد84 و حتی ماههای بعد از آن ندارند.

4) جناح خامنه ای به اين نتيجه رسيده است که هرگونه حرکت در راستای بها دادن به رای مردم پايه های نظام ولايت فقيه را سست خواهد کرد بنا بر اين تصميم دارند تا آنجا که امکان دارد سياست امنيتی کردن فضا و تقويت سيستم طبقاتی به نفع ولايتمداران را ادامه دهند.

در اين ميان ما دو راه محتوم پيش رو داريم

1) تداوم سياست تحريم و دامن زدن به جدايی ملت از دولت که البته زمينه های آن در فرهنگ و تاريخ ما پررنگ است.

2) حضور در بازی جناح اصلاح طلب و اميد داشتن به استفاده از «فضای تنفس» که ممکن است در دولت موسوی ايجاد شود.

و اين چالش پيش روي نيروهای خواهان تحول است.




  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳


اين تصوير من و توست

۱)چند روز گدشته را در قم گذراندم.البته بر وبچه هايی که مرا می شناسند می دانند آدم مذهبی به معنای رايجش نيستم و کسی باور نمی کند به قصد زيارت به قم رفته باشم.نمی دانم شما هم تا حالا قم رفته ايد.جو مذهبی سنگينی دارد.بخصوص از نظر حجاب خانمها.شايد تعداد خانمهای با پوشش معمولی شهرهای ايران که در قم ديدم به ده نفر هم نرسد.يک جامعه ظاهرا پاستوريزه ساخته اند اما هر وقت در خيابانهای قم قدم ميزدم خبر چند روز پيش روزنامه شرق بدجوری آزارم می داد.راستی يک کافی نت در خيابان چهارمردان قم بود که برای وارد شدن به آن بايد کفشت را در می آوردی چون کف کافی نت موکت بود.
۲)بازی ديروز ايران و عمان را ديديد؟ايران در نيمه اول ۲-۰ عقب افتاد اما در نيمه دوم بازی را مساوی کرد.وقتی ايران ۲گل عقب بود رحمان رضايی و علی بداوی دو مدافع تيم ملی با هم درگير شدند.همه کسانی که اين صحنه را ديدند شديدا متاثر شدند.من وقتی اين دعوا را ديدم احساس کردم اين تصویر خود ماست :«ايرانيان».همکاری جمعی را بلد نيستيم و در مواقع اضطراب بجای در پيش گرفتن يک تدبير منطقی و پذيرفتن انتقادات به جان هم می افتيم.ما هنوز بلد نيستيم انتقاد کنيم.اين گونه است که رحمان رضايی سر علی بداوی داد می کشد «چه مرگته مدام جا می موني» و دومی جز فحاشی جوابی ندارد.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳


راههای ميانبر

مثلا نوروز امسال قول داده بودم که قمارباز را مرتبا به روز کنم...اما باز هم نشد.هم بخاطر فشار درسها و هم بخاطر کارهای انجمن.اما حالا که تابستان است سعی می کنم جبران کنم.می دانم قمارباز پس از ماهها رکود خوانندگانش را از دست داده است و بايد دوباره سعی کنم...به هر حال می کوشم. در اين وبلاگ ترکيبی از خاطرات شخصی خودم و نظراتم پيرامون ريشه های توسعه نيافتگی ايران و مسايل سياسی-فرهنگی روز ارائه کنم.

1) ديشب داشتم اخبار ساعت 9شب کانال اول تلويزيون ايران را می ديدم.در بخش اخبار خارجی از حدود 8خبر پخش شده سه تای آنها به فساد اخلاقی اشاره داشت.خبری درباره آزار جنسی زندانيان عراقی در زندان ابوغريب،سپس خبر موارد متعدد روابط جنسی ديپلماتهای غربی با مترجمينشان در افغانستان و خبر بعدی اينکه 10درصد دانش آموزان آمريکايی در مدارس آن کشور مورد سو استفاده جنسی قرار می گيرند.فارغ از اينکه اين اخبار راست باشد يا نه من به عنوان يک بيننده تلويزيونی از اينکه سه خبر متوالی راجع به آزارهای جنسی در کشورهای ديگر می شنيدم احساس تهوع داشتم.رسانه حکومتی با پررنگ نشان دادن اين اخبار جهان بيرون را سرشار از مفاسد اجتماعی نشان می دهد.اين در حالی است که سالها طول کشيد تا دستگاه تبليغاتی ايران متقاعد شد برای پيشگيری از بيماريهايی مانند ايدز بايد صريح و شفاف بود.تاخيری که به قيمت درخطر افتادن منابع انسانی در ايران تمام شد.

2) چندوقت پيش خامنه ای به همدان سفر کرده بود.در سخنرانی روز دومش حرفی زد که تا مدتها سوژه شوخی ما بود. آقا فرمودند «جوانان ما با سعی و کوشش خود 200سال عقب ماندگی علمی کشورمان را هر چه سريعتر و از راههای ميانبر جبران کنند»...آخه راه ميانبر ديگه چه صيغه ايه؟ جالب اينجاست که کلی آدم دارن حقوق می گيرند که متن سخنرانيهای اين آقا را بنويسند.و از اين جالبتر اينکه همچين جمله عجيبی را تيتر خبرهايشان هم کرده بودند.

3) راستی چندماه است که از طرف حکومت ايران از دستيابی دانشمندان ايرانی به فن آوری ساخت سلولهای بنيادين جنينی به عنوان يک تحول بزرگ علمی ياد می شود و خامنه ای هم چند جا به اين قضيه اشاره کرده است.من که در رسانه های مستقل چيزی در اين باره نديدم.هر کی اطلاع قابل اعتمادی داره ما رو بی خبر نذاره.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۳


بهار توبه شکن

     

           به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم     بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم (حافظ)

1-     کسانی که اين وبلاگ را دنبال می کنند لابد از مشکلاتی که بخاطر فعاليتهای دانشجويی ام پيش آمد و در دو مطلب قبلی توضيح دادم خبر دارند.شايد همان حوادث باعث شد که دل و دماغی برای به روز کردن اين وبلاگ نداشته باشم.البته من و دوستانم خسته نشديم.همچنان به راه خود ادامه می دهيم.در واقع بهمن و اسفند82 از لحاظ برنامه های سياسی-فرهنگی در دانشگاه چمران اهواز ماه درخشانی بود.انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه چمران پس از تشکيل شورای عمومی انجمنهای دانشجويی اين دانشگاه رسما انتخابات مجلس را تحريم کرد.همچنين ما برای دومين سال هشتم مارس(روز جهانی زن) را گرامی داشتيم و به مدت يک هفته همايشهای مختلفی برای نقد و بررسی موانع و راهکارهای مربوط به حقوق زنان در اهواز برگزار شد.دغدغه شخصی خود من تشکيل يک تيم منسجم از بر و بچه های سال اولی بود که بتوانند کم کم جای ما را پر کنند.خوشحالم در اين جو ارعاب و تهديد تا حدود زيادی موفق بوديم و انجمن دانشکده مهندسی از لحاظ جذب نيروهای جديد مشکلی ندارد.

2-     اگر در اين يک ماه و خورده ای وبلاگ را آپديت نکردم بخاطر اين بود که نمی توانستم همه حوادثی را که برايم رخ می دهند و شديدا ذهنم را مشغول می کنند اينجا بنويسم و اين خودسانسوری شديدا مرا آزار می دهد.اين حوادث بخشی مربوط به پرونده ای است که در دادگاه انقلاب برای من تشکيل داده اند(و فعلا مراحل مقدماتی را طی می کند) و بخشی هم مسائل شخصی و خصوصی من است.تعدادی از دوستان فعال سياسی در دانشکده مهندسی وبلاگ مرا می خوانند و شايد صورت خوشی نداشته باشد که من مثلا بنويسم که يک سری تهديدات تلفنی برايم اتفاق می افتد.می دانيد نتيجه چيست؟دوستان من به کسی که می دانند تحت فشار و تهديد است اعتماد نمی کنند چون فکر می کنند مبادا فلانی در برابر اين تهديدها تسليم شود و حاضر شود نقش يک جاسوس يا خرابکار را در انجمن بازی کند!پس بهتر است سکوت کنی و همه چيز را ننويسی.البته اين فقط يک مثال بود برای اينکه تا حدودی با فضای کار دانشجويی در اينجا آشنا شويد.

3-     سال نو را به همه شما تبريک می گويم.اميدوارم امسال برای تک تک خوانندگان قمارباز و همه دوستان عزيز سال شاد و موفقی باشد.قول می دهم از اين به بعد هر هفته قمارباز رو آپديت کنم.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۳


پس از ۲۵سال

تصاوير انقلاب برای من چه بود؟مشتی خاطره که بزرگترها تعريف می کنند...آنچه آنها باز می گويند همه شور و هيجان است.برادرم سازماندهنده تظاهرات خيابانی،شاد و سرخوش از شعارها و کوکتل مولوتف ها و خواهرم(بزرگترين خواهرم با هيجان از اولين تظاهراتی که شرکت کرد می گويد و می گويد که فلانی از ترس می لرزيد ولی ما بی خيال خطرها به او می خنديديم.مادرم تعريف می کند که چطور يک شب پدربزرگم نفس زنان و وحشت زده با دسته ای اعلاميه در جامه اش خود را به خانه رساند وپدرم که سردسته همه شان بوده است و کسی نمی توانسته جلوی او از خمينی و جمهوری اسلامی بدگويی کند...اما آنچه من ديدم چيز ديگری بود(من متولد سال شصت و يک هستم)شش ساله بودم که برادرم پوسترخمينی را که از وقتی خودم را شناختم به ديوار خانه مان بود کند و البته خواست دور بيندازد که من با اصرار آنرا گرفتم و به جای امنی در انباری بردم.برای ذهن کودکانه من قابل درک نبود که چرا اين تصوير مقدس را از ديوار جدا کرده اند و تعجبم وقتی بيشتر شد که چندی بعد برادرم در لحظه هايی عصبی رکيک ترين دشنام ها را نثار آخوندها کرد.کم کم ديدم اين تنفر دارد همه گير می شود.همه ناراضی و خسته...انقلاب به دست کسانی پيروز شد که هم اکنون همه زخم خورده و معترض هستند.شايد ذهنيت سياسی من از جايی شکل گرفت که می خواستم بدانم چرا مدافعين انقلاب به مخالفينی سرکوب شده بدل شده اند.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٢


درباره تحصن نمايندگان

طی سه هفته گذشته مساله ردصلاحيتها و تحصن نمايندگان مجلس توجه فعالين سياسی ايران را به خود جلب کرده است.تحصنی که امروز با استعفای ۱۰۹نماينده خاتمه يافت.هفته پيش در دفتر شورای مرکزی انجمن برنامه ای در جهت بررسی اين تحصن داشتيم.بچه های انجمن دور هم جمع شدند و از صبح تا عصر هم به تدريج فعالين سياسی خوزستان به ما سر می زدند و درباره جنبه های مختلف رد صلاحيتها به گفتگو نشستيم.(البته اسم اين برنامه را گذاشته بوديم تحصن يک روزه!) بحثهای انتقادی خوبی مطرح شد.بعد از اين بحثها اگر بخواهم يک جمعبندی ارائه دهم بايد بگويم تحصن نمايندگان به هر حال يک کار دير هنگام است.اگر اينها در سال79 و در اعتراض به دستور خامنه ای مبنی بر عدم تغيير قانون مطبوعات بست می نشستند مسلما موثر بود چون در آن روزها دولت و مجلس از حمايت بی سابقه مردمی برخوردار بود اما به هر حال الان هم از آنجا که نمی شود سکوت کرد و به نقطه حساس برگزاری يا عدم برگزاری يک انتخابات آزاد رسيده ايم،اين تحصن کار درستی است.ولی الان علاوه بر اينکه مردم مايوس شده اند اصلاح طلبان برای کسب اعتماد جامعه دانشجويی هم کار سختی در پيش دارند.مهمترين دغدغه ذهنی دانشجويان اين است که اصلاح طلبان آيا فقط تاييد صلاحيت نيروهای وابسته به خود را می خواهند يا اينکه واقعا به دنبال برگزاری يک انتخابات آزاد هستند.طی روزها تلاش بسيار زيادی از ناحيه نمايندگان مجلس برای بر طرف کردن اين ترديدها صورت گرفته است.دانشجويان هيچگاه در قبال هزينه هايی که طی چند سال اخير داده اند از حمايت کافی اصلاح طلبان برخوردار نبوده اند.شايد بحران رد صلاحيتها نيروهای سياسی را از خواب بيدار کند تا خود را بيشتر به نهادهای مدنی و مردم نزديک کنند.درباره نتايج اين تحصن و انتخابات مجلس در آينده بيشتر خواهم نوشت.

//

راستی عکس همسر فرهاد را که در نوشته قبلی ام فراموش کرده بودم اينجا گذاشتم.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٢


قمارباز هم شاکی پيدا کرده،سر خم باد سلامت شکند اگر سبويی

خب امتحانها تمام شد هر چند هنوز همه نمرات اعلام نشده است.قبلا اشاره کرده بودم به مراسم بزرگداشت فرهاد (خواننده فقيد) که ما(منظورم انجمن اسلامی دانشکده مهندسی است) در اهواز برگزار کرديم.متاسفانه مجموعه حوادث آن روزها طوری بود که من فرصت نکردم گزارشی از آن مراسم در اينجا بنويسم هرچند کسانيکه اخبار فرهنگی را دنبال می کنند گزارش اين مراسم را در روزنامه ياس نو خوانده اند.عکسی را که در انتهای اين مطلب می بينيد من و سه عضو ديگر انجمن را در کنار خانم پوران گلفام(همسر فرهاد) و خواهرش نشان می دهد(کنار رودخانه کارون و پل سفيد)..و من برايتان توضيح می دهم که دليل آن بی حوصلگی چه بود.

در جريان تريبون آزاد 15 آذر و مراسم 16 آذر(روز دانشجو) من يک سری بحثهايی را ارايه دادم.در مراسم 15آذر و در سخنانی که داشتم تفاوت مدل حکومتی امام علی را با مدل حکومتی ولی فقيه تشريح کردم و گفتم که حکومت فعلی به خصوصياتی که در قران برای حکومت فرعونی ذکر شده است نزديک تر است.همچنين ضمن اشاره به حملاتی که در سراسر کشور به برنامه های دانشجويی می شود گفتم در همه اين شهرها عاملان و آمرين مشخص هستند و در اهواز مسجد موسی بن جعفر در محله کمپلو پايگاه گروه فشار است.در مراسم روز دانشجو(16 آذر) از عملکرد مجلس خبرگان انتقاد کردم و گفتم از آنجا که اينها از فيلتر شورای نگهبان که منتخب رهبری هستند می گذرند به هيچوجه نمی توانند وظيفه نظارتی خود را ايفا کنند.حرفهايم کاملا تند بود و عمدا چنين سخن گفتم.در آينده به صورت مفصل برايتان توضيح خواهم داد که چرا معتقدم بايد صريحا خط قرمزها را زير پا بگذاريم.چند روز بعد از اين جريانات و در حاليکه ما در گير برگزاری مراسم بزرگداشت فرهاد بوديم دو اتفاق افتاد.

يک روز عصر در دفتر انجمن نشسته بودم که شخصی با تيپ حزب اللهی به سراغم آمد و گفت می خواهد ترتيب ملاقات من با افرادی از خارج دانشگاه را بدهد.در مورد مکان پيشنهاد داد که در خارج دانشگاه همديگر را ببينيم.من گفتم درباره عملکردم در انجمن فقط به مراجع قانونی و دانشجويان اين دانشگاه پاسخگو هستم و غير از آن مراجع قانونی هرکس که با من صحبتی دارد بايد به همين دفتر انجمن مراجعه کند.بالاخره مقرر شد که من ظهر روز بعد در دفتر انجمن منتظر مهمانهای ناخوانده باشم.روز بعد و در ساعت کذايی مردی به اسم «حسينی دوست» به ديدارم آمد(از اون تيپهای اصل اطلاعاتی بود).بعدها که درباره اين شخص تحقيق کردم متوجه شدم روابط نزديکی با موسوی جزايری نماينده ولی فقيه در خوزستان دارد و با وجود اينکه دانشجوی دانشگاه چمران اهواز نيست در سال 80 دفتر بسيج دانشکده اقتصاد را به پايگاه خود تبديل کرده و در گيريهای زيادی با خانم سپيده حدادی (از چهره های شاخص آن دوره انجمن دانشکده اقتصاد) داشته است که سرانجام با پيگيريهای انجمن اسلامی آنجا شر طرف از دانشکده اقتصاد کم می شود.اصل حرف آقای حسينی دوست اين بود که چرا گفته ای مسجد موسی بن جعفر پايگاه خشونت طلبان است و ما در آنجا همه مخالف اين برخوردها هستيم(آره جون عمه ات) و بچه های ما همه دکتر مهندس هستند.و الان هيات امناء مسجد می خواهد از شما شکايت کند ولی فعلا منتظر عکس العمل شما هستيم بلکه با معذرت خواهی مساله حل شود.حدود 45دقيقه با هم بحث کرديم بدون اينکه حسينی دوست کوچکترين اشاره ای به قسمتهای ديگر سخنرانی من کند و سعی بسياری داشت که به من بقبولاند بچه های آنجا هيچ نقشی در حوادث خشونت بار دو سال گذشته نداشته اند و من در اشتباه هستم.خلاصه اينکه مقرر شد بعد از امتحانات يک جلسه ای با حضرات داشته باشيم تا مرا از گمراهی در بياورند و اگر به تفاهم نرسيديم بروند از من شکايت کنند.البته من علاوه بر اينکه کاملا مطمئن هستم و مدرک دارم که اينها در حملات به تجمعات دانشجويی نقش داشته اند اما خوب می دانم نتيجه چنين دادگاهی مثل دادگاه کوی دانشگاه تهران و دادگاه حوادث خرم آباد به ضرر دانشجو خواهد بود.پس سعی می کنم قضيه بيخ پيدا نکند.نکته جالب اينکه موقع خداحافظی يک ضبط صوت ديجيتال کوچک(اندازه موبايل) از جيبش در آورد و گفت من صدای شما را ضبط کردم تا نزد دوستانم مستند صحبت کنم و سی دی حرفهای شما در برنامه های چند ماهه اخير را هم داريم.که من ابراز علاقه کردم يک کپی از سی دی مذکور را داشته باشم ولی هنوز به دستم نرسانده اند.

اتفاق دوم اين بود که چند روز بعد از ملاقات مذکور از طريق يکی از معاونان رياست دانشگاه خبر محرمانه ای به ما رسيد از اين قرار که بسيج دانشجويی به دکتر صفايی-رياست دانشگاه-نامه نوشته است و با نام بردن از من و صادق پيوسته(دبير شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه چمران) خواسته اند که يا اين دو نفر را به کميته انضباطی بفرستيد يا اينکه ما از طريق دادگاه انقلاب با اينها برخورد می کنيم.به هر حال هر کاری بخواهند بکنند طی يک سنت نانوشته در نيمه دوم اسفند ماه انجام می دهند تا با استفاده از تعطيلی يک ماهه دانشگاه کمترين جنجال را بپا کند.البته من اصلا ترسی از اين حرفها ندارم.تصميم داريم 26بهمن يک کنفرانس درباره انتخابات و تحريم آن برگزار کنيم.صادق هم پيگير اين مطلب است که در شورای عمومی انجمنهای دانشگاه اهواز که 15 و 16بهمن برگزار می شود تحريم انتخابات رسما اعلام شود که البته همه اينها تحت تاثير رد صلاحيتهای گسترده و تحصن نمايندگان در مجلس است.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٢