حکم زندان برای دو دانشجوی دانشگاه شهيد چمران اهواز
بالاخره حکم دوتن از اعضای انجمن اسلامی دانشکده مهندسی دانشگاه شهيد چمران اهواز اعلام شد.«نيما نديم» و «حسين نصيری» دانشجويان ورودی ۷۸ و ۸۰ رشته مکانيک بخاطر بيانيه ۲۶ آبان انجمن مهندسی در مورد حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری به يک سال حبس محکوم شدند. حکم را يک قاضی دادگاه انقلاب خوزستان به نام قاضی الماسی صادر کرده است.اين دو در روزهای ۲۶ و ۲۷ اسفند مورد بازجويی قرار گرفته و در روز ۲۸ اسفند دادگاه آنها برگزار شد و با کمال تعجب حکمی که اکنون ابلاغ شده است در همان تاريخ ۲۸ اسفند ۸۱ امضا گرديده است.اين دو دانشجو مراحل بازجويی و دادگاه خود را بسيار عجولانه ذکر کرده و می گويند «در حاليکه با چشمهای بسته ما را از اتاقی به اتاق ديگر می بردند از اشخاصی که احتمالا قاضی بودند سوال می کردند :حاج آقا،۵دقيقه وقت داريد اين دو دانشجو را محاکمه کنيد؟».
بيانيه ای که منجر به صدور اين حکم شد علاوه بر مورد آغاجری ساير اعدامهای دوران جمهوری اسلامی از جمله اعدامهای سال ۶۷ وابستگان به سازمان مجاهدين خلق را مورد توجه قرار داده بود .در روز ۲۶ آبان ۸۱ تجمع دانشجويی اعتراض به حکم اعدام آغاجری با حمله گروه فشار به خشونت کشيده شد ولی نه تنها مهاجمين محاکمه نشدند بلکه سردار ميرزاده فرمانده بسيج خوزستان از مهاجمين دفاع کرد و عليه سخنرانان و بيانيه های خوانده شده در اين تجمع موضع گيری کرد.در آن تاريخ گروهی وابسته به سپاه پاسداران با عنوان خودخوانده امت حزب ا... خواستار محاکمه صادر کنندگان اين بيانيه شدند.اين حکم همچنين با توجه به اين که خلاف مصوبه شورای عالی امنيت ملی در آذر ۸۱ (در مورد عدم محاکمه و بازداشت دانشجويانی که در اعتراضات به حکم اعدام آغاجری فعال بوده اند) است قابل توجه است.متاسفانه به خاطر نوع اتهام اين در که شائبه طرفداری از باند رجوی را ايجاد می کند مطبوعات حاضر به مطرح کردن اين وقايع نيستند.
برای اطلاعات بيشتر از وقايع مربوط به اين حکم و مواضع فرمانده سپاه خوزستان در اين مورد مطالب روزهای دهم تا ۲۳آذر اين وبلاگ را مرور کنيد.
****
در مورد قاضی الماسی:
وی بيشتر در پرونده های منکراتی فعال بوده است و هفته پيش به معاونت رييس دادگستری همدان ترفيع يافت.ايشان کسی است که زمستان سال گذشته با ابلاغ ويژه دستور برخورد گسترده با مراکز تهيه و پخش سی دی را صادر کرد.وی هفته گذشته در جلسه قضات با ابلاغ ويژه دادگستری خوزستان يشنهاد داده بود جوانان با سر و وضع غربی دويست هزار تومان جريمه شوند که با خنده و تمسخر رييس و بقيه حضار مواجه گرديد.
نمی دانم تا کنون يک سفر جاده ای طولانی را در خاک وطنمان تجربه کرده ايد يا نه.اولين بار در سال ۷۶ چنين سفری را از اهواز به مشهد آغاز کردم و جالب توجه ترين نکته ای که در اين راه طولانی به آن دقت کردم تصاوير بزرگ حاکمان ايران بود که همه جا و به صورت عظيم بر ديوار آپارتمانها خودنمايی می کنند.اين تصاوير که کاملا بدون هيچ زيباشناختی خاصی طراحی شده اند به نظر من يکی از مظاهر حکومتهای ديکتاتوری هستند.هر جا که بروی اين چهره ها با تو می آيند و از بالا نگاهت می کنند.در خيابان،دانشگاه،بازار،قبرستان،استخر و اماکن ورزشی و حتی کتابهای درسی مدارس.انگار می خواهند به ما بگويند«همه جا مواظبتان هستيم،همه جا بر شما نظارت داريم و بدون ما نمی توانيد زندگی کنيد،به ما احترام بگذاريد» اين گونه تصاوير را در کشورهای توسعه يافته نمی بينيد.مثلا امکان ندارد در پاويون يک فرودگاه فرانسوی عکس «ژاک شيراک» شما را بپايد.اما در کشورهايی که دچار حکومتهای ديکتاتوری هستند يا فرهنگشان استبدادزده است-مثل ايران و کشورهای عربی-قدم به قدم به اين عکسها بر می خوريد.مسلما يکی از وظايف سربازان غربی مستقر در عراق پاکسازی آن کشور از حجم گسترده عکسها و مجسمه های صدام است.
/
تفاوت عكس العمل جامعه جهاني در برابر حمله به افغانستان و عراق قابل توجه است.در مورد اول بين دول غربي اتحاد نظر وجود داشت و كشورهاي خاورميانه و همسايگان افغانستان هم هرچند بعضي به خاطر رفاقتشان با طالبان و برخي از ترس همسايگي با نيروهاي آمريكايي نسبت به اين جنگ انتقاداتي داشتند اما در عمل پروژه پاكسازي افغانستان از نيروهاي القاعده و طالبان را به رسميت شناختند.در اين مورد خاص ايران ششصد ميليون دلار به بازسازي افغانستان اختصاص داد و در زمان جنگ هم متعهد شد سربازان،خلبانان و تجهيزات آمريكايي كه به اشتباه يا به ناچار وارد ايران مي شوند را به ارتش آمريكا تحويل دهد.دلايل اينكه چرا دولتهاي جهان بر ضد جنگ در افغانستان موضع گيري نكردند كاملا مشخص است.افغانستان تحت حاكميت طالبان بجز براي پاكستان براي هيچ كشور ديگري سودمند نبود و عملا بسياري از پروژه هاي نفت و گاز آسياي ميانه به همين دليل معلق شده بودند اما عراق اقلا در مورد منابع نفت و گاز داراي قراردادهايي حتي 24 ساله با شركتهاي چيني،روسي و فرانسوي است و مسلما دولت آينده عراق كه يك دولت وابسته به آمريكا خواهد بود حتي اگر اين قراردادها را به رسميت بشناسد در مورد فعاليت براي كشف حوزه هاي نفت و گاز جديد كه سالهاست متوقف مانده است به شركتهاي آمريكايي نگاه ويژه اي خواهد داشت.ضمن اينكه موافقت اروپاييها با حمله به افغانستان را ميشود تا حدودي در راستاي همدردي با يك پهلوان تحقير شده(پس ازحادثه يازدهم سپتامبر) براي بازيابي شخصيت خرد شده اش تعبير كرد اما تداوم اين حملات به عراق،كره شمالي،ايران و سوريه به بهانه آن حادثه قابل توجيه نيست و همراهي دول اروپايي و دول ديگر با اين رويه تاحدود بسياري زيادي استقلال آنها را زير سؤال ميبرد.در مورد تفاوت عكس العمل ملتها درباره حمله به افغانستان و عراق اولين نكته اي كه جلب توجه ميكند ناسيوناليزم عربي است.صدام براي ملتهاي عرب به عنوان نماد مقاومت عربي در برابر صهيونيزم شناخته شده است و اعراب نمي خواهند اين تنديس بشكند.اين همراهي شامل بن لادن نشد چون او بيشتر روي اسلاميت تاكيد داشت و نكته مهم همين جاست.روند سكولاريزاسيون به طور گسترده در ميان ملتها و دولتها به رسميت شناخته شده است.شايد اگر صدام هم از موضع بنيادگرايي اسلامي با جهانيان برخورد كرده بوداكنون چنين مخالفتي براي حمله به كشور او وجود نداشت.ملتها و دولتها از ناحيه بنياد گرايي اسلامي احساس خطر مي كنند و اين احساس خطر مبناي بسياري از رفتارهاي آنان است.اگر بخواهيم از اين منظر به خطراتي كه كشورمان را تهديد ميكند توجه كنيم مي فهميم هرچند روسيه،فرانسه،آلمان و چين داراي منافع گسترده اي در ايران هستند كه در صورت روي كار آمدن يك دولت آمريكايي در ايران آنها را از دست خواهند داد اما جمهوري اسلامي هم با وجود تمام تفاوتهاي عمده اي كه با رژيم طالبان دارد به عنوان حامي بنيادگرايي اسلامي و تروريزم در جهان شناخته شده است و همين عامل ممكن است باعث شود آمريكاييها در همراه كردن دولتها با خود و ساكت كردن ملتها در مورد حمله به ايران موفق شوند.مگر اين كه رهيران جمهوري اسلامي به خاتمي كمك كنند تا تلاشي كه طي سالهاي 76 تا 79 براي ارائه چهره اي دموكراتيك از نظام اسلامي داشت دوباره از سر بگيرد البته نه يك روز مانده به جلسه رسمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد در مورد ايران.
براي ارتش عراق حماسه سرايي نكنيم.
متاسفانه اطلاع رساني سيماي اقتدارگرايي(تلويزيون حكومتي ايران) در مورد حمله آمريكا و انگليس به عراق كاملا جهت دار است. گزارشها از اين نبرد هميشه با اصرار بر عدم موفقيت مهاجمين در مناطق مختلف و تحسين مدافعين همراه است.هرچند ما مي دانيم عراقي ها مقاومت غير منتظره اي در برابر متجاوزين داشته اند اما هيچ دليلي وجود ندارد كه ما براي اين مقاومت حماسه سرايي كنيم.واقعيت تلخ اين است كه ملتها و دولتهاي عرب متاسفانه بر نژاد خود بسيار تاكيد مي كنند و هميشه امت عربي را بر امت اسلامي مقدم داشته اند و به ياد داريم كه جنگ ايران و عراق را جنگ مجوس(زرتشتي) و مسلمان مي ناميدند.چند هفته قبل از آغاز تهاجم آمريكا به عراق دبيركل حزب ا... لبنان (با وجود اينكه بر سفره حكومت ايران نشسته است) در يك اظهار نظر معني دار گفته بود"ما با حمله به هر كشور عربي مخالفيم"(و لابد اين مخالفت شامل ايران عجم نمي شود). نژاد پرستي مفرط مشكل هميشگي جهان عرب بوده است.مسؤولين جمهوري اسلامي مثل حاكمان كشور كمونيستي كره شمالي كه دو روز پيش گفته بودند مقاومت عراقيها باعث شده است ما به پايداري و مبارزه در برابر آمريكا مصمم شويم فكر ميكنند با تبليغ و تاكيد بر رشادت ارتش عراق و ناتواني ارتش آمريكا ذهنيت مردم را براي مقاومت در روزهاي سخت احتمالي كه ممكن است ايران مورد حمله آمريكا قرار بگيرد آماده كرده و سربازان ايراني را به توان دفاع مطمئن مي كنند. غافل از اينكه اگر آمريكا در عراق موفق شود و سپس در پناه آن موفقيت بخواهد فاز بعدي نقشه خود را يعني حمله به ايران را عملي كند جبهه اصلي همين جبهه غرب و مرزهاي عرق خواهد بود و ارتش عراق بخاطر تمايلات ضد ايراني اش مي تواند به عنوان اهرم فشاري عليه ايران مطرح باشد.
///
در مورد جنگ
همزمان با حمله آمريكا به عراق بحث بر سر اين موضوع كه آيا گزينه بعدي آمريكا ايران خواهد بود در محافل مختلف ايرانيان رونق گرفته است البته در مورد اينكه حمله به كشورمان در ليست برنامه هاي آمريكا هست شكي نداريم حتي محسن رضايي فرمانده سابق سپاه هم به صراحت گفته بود كه بعد از عراق نوبت ايران است اما اينكه آمريكا بتواند اين برنامه را اجرا كند به عوامل مختلفي بستگي دارد از جمله انتخابات رياست جمهوري 2004 امريكا كه اگر بوش شكست بخورد و دموكراتها پيروز شوند مسلما جنگ عليه ايران يا كره شمالي منتفي خواهد بود و حتي در صورت پيروزي بوش عامل تعيين كننده ديگر ميزان موفقيت آمريكا در عراق است. اينكه آنها طي چه مدت مي توانند صدام را سرنگون كنند و دولت بعد از صدام آيا مي تواند در كوتاه مدت موفق باشد يا نه. همچنين آمريكا براي حمله به ايران علاوه بر حدود دو سال زمان براي تجهيز مجدد نيروها احتمالا با مخالفت شديدتر جامعه جهاني مواجه خواهد شد چون هم منافع روسيه و اروپا در ايران بيشتر از منافع آنها در عراق است و هم فرهنگ ايراني مقبوليت بيشتري در دنيا دارد با توجه به اينكه حتي خود دولتمردان آمريكايي هم تصريح كرده اند شرائط ايران به خاطر مجلس و رئيس جمهور منتخب ملت متفاوت از شرائط عراق است. اينكه ايرانيان با اين پديده چه طور برخورد كنند جاي بحث دارد اما چيزي كه مسلم است نخبگان ما با سرنگوني حكومت ايران به دست آمريكا مخالف هستند چون مي دانند آمريكا به دنبال منافع خود است نه منافع ملي ايران و اين موضع مخالف طيف وسيعي از ملي گراها مذهبيون سكولارها و سلطنت طلب ها را در بر مي گيرد(حتي رضا پهلوي پسر شاه سابق هم با حمله به ايران ابراز مخالفت كرده است) اما توده هاي ملت به قول دكتر پيمان دچار وادادگي شده اند. گوشه و كنار مي شنويم كه مردم از سقوط ديكتاتور ايران به دست آمريكا صحبت مي كنند.در مورد نوع برخورد مردم با پديده حمله نظامي آمريكا به ايران با قاطعيت نمي توان سخن گفت چون مردم ايران ثابت كرده اند تصميمات هيجاني ميگيرند اما تحليل من اين است كه در صورت حمله نظامي آمريكا به ايران مردم استقبال نخواهند كرد چون اولا نخبه ها در آنان مخالفت القا خواهند كرد و دوم اينكه هر كس از احتمال كشته شدن در جنگ وحشت دارد و تلفات جاني و مالي مردم را به وحشت خواهد انداخت و سوم اينكه براي مردم ايران با شش هزار سال سابقه تمدن چندان خوشايند نيست جهانيان بگويند آمريكا سه كشور افغانستان عراق و ايران را آزاد كرد.
به طور كلي به كمك آمريكايي ها نمي شود اعتماد كرد چون آنها به دنبال منافع ملي كشور خودشان هستند نه ما.سابقه انها نشان مي دهد در صورت كسب امتيازهايي حاضر به پذيرش حكومتهاي ديكتاتوري هستند همانطور كه در باره حكومت وهابي عربستان يا حكومتهاي اردن مصر كويت پاكستان و...رفتار مي كنند.حاكميت ايران هم نشان داده است اهل معامله هستند و براي حفظ قدرت فرعونيشان حاضرند مملكت را به بيگانگان بفروشند و البته امتيازهايي كه امريكا از رژيم ولايت مطلقه طلب خواهد كرد آزادي زندانيان سياسي و آزادي هنر و مطبوعات و احزاب در ايران نيست بلكه مواردي شامل به رسميت شناختن اسراييل يا اقلا تضمين امنيت آن و عدم حمايت از فلسطين سوريه و لبنان و اولويت دادن به شركتهاي آمريكايي در معاملات نفتي و غير نفتي و همچنين مسائل نظامي خواهد بود..در روزهاي آينده اين موضوع را بيشتر بررسي خواهيم كرد.
