فضای تنفس


اين روزها جناح اصلاح طلب جمهوری اسلامی «ميرحسين موسوی» -نخست وزير ايران در سالهای 60 تا68- را به عنوان کانديدای رياست جمهوری مطرح می کنند.درباره انتخابات رياست جمهوری84 قبل از اينکه هر تحليلی ارائه دهيم فکر مي کنم چند نکته مورد توافق همه نيروهای اجتماعی و سياسی خواهان تغیيرات باشد.

1) از ميان چهره های جناحی که به اصلاح طلبان جمهوری اسلامی معروف هستند فقط ميرحسين موسوی و کروبی ممکن است تاييد صلاحيت شوند.در واقع اين انتخابات دايره بسته مديريت در جمهوری اسلامی را به آشکارترين شکل ممکن نمايش می دهد.

2) برنده اين انتخابات حتی اگر موسوی باشد هيچ اتفاقی فراتر از آنچه در دوره خاتمی رخ داد نمی افتد و از چنان دولتی انتظار حرکتی ساختارشکنانه نخواهيم داشت.

3) نيروهای سياسی خواهان تغييرات بنا به دلايلی که در آينده درباره آنها بحث خواهيم کرد توانايی به هم زدن قاعده بازی را تا خرداد84 و حتی ماههای بعد از آن ندارند.

4) جناح خامنه ای به اين نتيجه رسيده است که هرگونه حرکت در راستای بها دادن به رای مردم پايه های نظام ولايت فقيه را سست خواهد کرد بنا بر اين تصميم دارند تا آنجا که امکان دارد سياست امنيتی کردن فضا و تقويت سيستم طبقاتی به نفع ولايتمداران را ادامه دهند.

در اين ميان ما دو راه محتوم پيش رو داريم

1) تداوم سياست تحريم و دامن زدن به جدايی ملت از دولت که البته زمينه های آن در فرهنگ و تاريخ ما پررنگ است.

2) حضور در بازی جناح اصلاح طلب و اميد داشتن به استفاده از «فضای تنفس» که ممکن است در دولت موسوی ايجاد شود.

و اين چالش پيش روي نيروهای خواهان تحول است.




  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳

اين تصوير من و توست

۱)چند روز گدشته را در قم گذراندم.البته بر وبچه هايی که مرا می شناسند می دانند آدم مذهبی به معنای رايجش نيستم و کسی باور نمی کند به قصد زيارت به قم رفته باشم.نمی دانم شما هم تا حالا قم رفته ايد.جو مذهبی سنگينی دارد.بخصوص از نظر حجاب خانمها.شايد تعداد خانمهای با پوشش معمولی شهرهای ايران که در قم ديدم به ده نفر هم نرسد.يک جامعه ظاهرا پاستوريزه ساخته اند اما هر وقت در خيابانهای قم قدم ميزدم خبر چند روز پيش روزنامه شرق بدجوری آزارم می داد.راستی يک کافی نت در خيابان چهارمردان قم بود که برای وارد شدن به آن بايد کفشت را در می آوردی چون کف کافی نت موکت بود.
۲)بازی ديروز ايران و عمان را ديديد؟ايران در نيمه اول ۲-۰ عقب افتاد اما در نيمه دوم بازی را مساوی کرد.وقتی ايران ۲گل عقب بود رحمان رضايی و علی بداوی دو مدافع تيم ملی با هم درگير شدند.همه کسانی که اين صحنه را ديدند شديدا متاثر شدند.من وقتی اين دعوا را ديدم احساس کردم اين تصویر خود ماست :«ايرانيان».همکاری جمعی را بلد نيستيم و در مواقع اضطراب بجای در پيش گرفتن يک تدبير منطقی و پذيرفتن انتقادات به جان هم می افتيم.ما هنوز بلد نيستيم انتقاد کنيم.اين گونه است که رحمان رضايی سر علی بداوی داد می کشد «چه مرگته مدام جا می موني» و دومی جز فحاشی جوابی ندارد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳

راههای ميانبر

مثلا نوروز امسال قول داده بودم که قمارباز را مرتبا به روز کنم...اما باز هم نشد.هم بخاطر فشار درسها و هم بخاطر کارهای انجمن.اما حالا که تابستان است سعی می کنم جبران کنم.می دانم قمارباز پس از ماهها رکود خوانندگانش را از دست داده است و بايد دوباره سعی کنم...به هر حال می کوشم. در اين وبلاگ ترکيبی از خاطرات شخصی خودم و نظراتم پيرامون ريشه های توسعه نيافتگی ايران و مسايل سياسی-فرهنگی روز ارائه کنم.

1) ديشب داشتم اخبار ساعت 9شب کانال اول تلويزيون ايران را می ديدم.در بخش اخبار خارجی از حدود 8خبر پخش شده سه تای آنها به فساد اخلاقی اشاره داشت.خبری درباره آزار جنسی زندانيان عراقی در زندان ابوغريب،سپس خبر موارد متعدد روابط جنسی ديپلماتهای غربی با مترجمينشان در افغانستان و خبر بعدی اينکه 10درصد دانش آموزان آمريکايی در مدارس آن کشور مورد سو استفاده جنسی قرار می گيرند.فارغ از اينکه اين اخبار راست باشد يا نه من به عنوان يک بيننده تلويزيونی از اينکه سه خبر متوالی راجع به آزارهای جنسی در کشورهای ديگر می شنيدم احساس تهوع داشتم.رسانه حکومتی با پررنگ نشان دادن اين اخبار جهان بيرون را سرشار از مفاسد اجتماعی نشان می دهد.اين در حالی است که سالها طول کشيد تا دستگاه تبليغاتی ايران متقاعد شد برای پيشگيری از بيماريهايی مانند ايدز بايد صريح و شفاف بود.تاخيری که به قيمت درخطر افتادن منابع انسانی در ايران تمام شد.

2) چندوقت پيش خامنه ای به همدان سفر کرده بود.در سخنرانی روز دومش حرفی زد که تا مدتها سوژه شوخی ما بود. آقا فرمودند «جوانان ما با سعی و کوشش خود 200سال عقب ماندگی علمی کشورمان را هر چه سريعتر و از راههای ميانبر جبران کنند»...آخه راه ميانبر ديگه چه صيغه ايه؟ جالب اينجاست که کلی آدم دارن حقوق می گيرند که متن سخنرانيهای اين آقا را بنويسند.و از اين جالبتر اينکه همچين جمله عجيبی را تيتر خبرهايشان هم کرده بودند.

3) راستی چندماه است که از طرف حکومت ايران از دستيابی دانشمندان ايرانی به فن آوری ساخت سلولهای بنيادين جنينی به عنوان يک تحول بزرگ علمی ياد می شود و خامنه ای هم چند جا به اين قضيه اشاره کرده است.من که در رسانه های مستقل چيزی در اين باره نديدم.هر کی اطلاع قابل اعتمادی داره ما رو بی خبر نذاره.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۳

بهار توبه شکن

     

           به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم     بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم (حافظ)

1-     کسانی که اين وبلاگ را دنبال می کنند لابد از مشکلاتی که بخاطر فعاليتهای دانشجويی ام پيش آمد و در دو مطلب قبلی توضيح دادم خبر دارند.شايد همان حوادث باعث شد که دل و دماغی برای به روز کردن اين وبلاگ نداشته باشم.البته من و دوستانم خسته نشديم.همچنان به راه خود ادامه می دهيم.در واقع بهمن و اسفند82 از لحاظ برنامه های سياسی-فرهنگی در دانشگاه چمران اهواز ماه درخشانی بود.انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه چمران پس از تشکيل شورای عمومی انجمنهای دانشجويی اين دانشگاه رسما انتخابات مجلس را تحريم کرد.همچنين ما برای دومين سال هشتم مارس(روز جهانی زن) را گرامی داشتيم و به مدت يک هفته همايشهای مختلفی برای نقد و بررسی موانع و راهکارهای مربوط به حقوق زنان در اهواز برگزار شد.دغدغه شخصی خود من تشکيل يک تيم منسجم از بر و بچه های سال اولی بود که بتوانند کم کم جای ما را پر کنند.خوشحالم در اين جو ارعاب و تهديد تا حدود زيادی موفق بوديم و انجمن دانشکده مهندسی از لحاظ جذب نيروهای جديد مشکلی ندارد.

2-     اگر در اين يک ماه و خورده ای وبلاگ را آپديت نکردم بخاطر اين بود که نمی توانستم همه حوادثی را که برايم رخ می دهند و شديدا ذهنم را مشغول می کنند اينجا بنويسم و اين خودسانسوری شديدا مرا آزار می دهد.اين حوادث بخشی مربوط به پرونده ای است که در دادگاه انقلاب برای من تشکيل داده اند(و فعلا مراحل مقدماتی را طی می کند) و بخشی هم مسائل شخصی و خصوصی من است.تعدادی از دوستان فعال سياسی در دانشکده مهندسی وبلاگ مرا می خوانند و شايد صورت خوشی نداشته باشد که من مثلا بنويسم که يک سری تهديدات تلفنی برايم اتفاق می افتد.می دانيد نتيجه چيست؟دوستان من به کسی که می دانند تحت فشار و تهديد است اعتماد نمی کنند چون فکر می کنند مبادا فلانی در برابر اين تهديدها تسليم شود و حاضر شود نقش يک جاسوس يا خرابکار را در انجمن بازی کند!پس بهتر است سکوت کنی و همه چيز را ننويسی.البته اين فقط يک مثال بود برای اينکه تا حدودی با فضای کار دانشجويی در اينجا آشنا شويد.

3-     سال نو را به همه شما تبريک می گويم.اميدوارم امسال برای تک تک خوانندگان قمارباز و همه دوستان عزيز سال شاد و موفقی باشد.قول می دهم از اين به بعد هر هفته قمارباز رو آپديت کنم.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۳

پس از ۲۵سال

تصاوير انقلاب برای من چه بود؟مشتی خاطره که بزرگترها تعريف می کنند...آنچه آنها باز می گويند همه شور و هيجان است.برادرم سازماندهنده تظاهرات خيابانی،شاد و سرخوش از شعارها و کوکتل مولوتف ها و خواهرم(بزرگترين خواهرم با هيجان از اولين تظاهراتی که شرکت کرد می گويد و می گويد که فلانی از ترس می لرزيد ولی ما بی خيال خطرها به او می خنديديم.مادرم تعريف می کند که چطور يک شب پدربزرگم نفس زنان و وحشت زده با دسته ای اعلاميه در جامه اش خود را به خانه رساند وپدرم که سردسته همه شان بوده است و کسی نمی توانسته جلوی او از خمينی و جمهوری اسلامی بدگويی کند...اما آنچه من ديدم چيز ديگری بود(من متولد سال شصت و يک هستم)شش ساله بودم که برادرم پوسترخمينی را که از وقتی خودم را شناختم به ديوار خانه مان بود کند و البته خواست دور بيندازد که من با اصرار آنرا گرفتم و به جای امنی در انباری بردم.برای ذهن کودکانه من قابل درک نبود که چرا اين تصوير مقدس را از ديوار جدا کرده اند و تعجبم وقتی بيشتر شد که چندی بعد برادرم در لحظه هايی عصبی رکيک ترين دشنام ها را نثار آخوندها کرد.کم کم ديدم اين تنفر دارد همه گير می شود.همه ناراضی و خسته...انقلاب به دست کسانی پيروز شد که هم اکنون همه زخم خورده و معترض هستند.شايد ذهنيت سياسی من از جايی شکل گرفت که می خواستم بدانم چرا مدافعين انقلاب به مخالفينی سرکوب شده بدل شده اند.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٢

درباره تحصن نمايندگان

طی سه هفته گذشته مساله ردصلاحيتها و تحصن نمايندگان مجلس توجه فعالين سياسی ايران را به خود جلب کرده است.تحصنی که امروز با استعفای ۱۰۹نماينده خاتمه يافت.هفته پيش در دفتر شورای مرکزی انجمن برنامه ای در جهت بررسی اين تحصن داشتيم.بچه های انجمن دور هم جمع شدند و از صبح تا عصر هم به تدريج فعالين سياسی خوزستان به ما سر می زدند و درباره جنبه های مختلف رد صلاحيتها به گفتگو نشستيم.(البته اسم اين برنامه را گذاشته بوديم تحصن يک روزه!) بحثهای انتقادی خوبی مطرح شد.بعد از اين بحثها اگر بخواهم يک جمعبندی ارائه دهم بايد بگويم تحصن نمايندگان به هر حال يک کار دير هنگام است.اگر اينها در سال79 و در اعتراض به دستور خامنه ای مبنی بر عدم تغيير قانون مطبوعات بست می نشستند مسلما موثر بود چون در آن روزها دولت و مجلس از حمايت بی سابقه مردمی برخوردار بود اما به هر حال الان هم از آنجا که نمی شود سکوت کرد و به نقطه حساس برگزاری يا عدم برگزاری يک انتخابات آزاد رسيده ايم،اين تحصن کار درستی است.ولی الان علاوه بر اينکه مردم مايوس شده اند اصلاح طلبان برای کسب اعتماد جامعه دانشجويی هم کار سختی در پيش دارند.مهمترين دغدغه ذهنی دانشجويان اين است که اصلاح طلبان آيا فقط تاييد صلاحيت نيروهای وابسته به خود را می خواهند يا اينکه واقعا به دنبال برگزاری يک انتخابات آزاد هستند.طی روزها تلاش بسيار زيادی از ناحيه نمايندگان مجلس برای بر طرف کردن اين ترديدها صورت گرفته است.دانشجويان هيچگاه در قبال هزينه هايی که طی چند سال اخير داده اند از حمايت کافی اصلاح طلبان برخوردار نبوده اند.شايد بحران رد صلاحيتها نيروهای سياسی را از خواب بيدار کند تا خود را بيشتر به نهادهای مدنی و مردم نزديک کنند.درباره نتايج اين تحصن و انتخابات مجلس در آينده بيشتر خواهم نوشت.

//

راستی عکس همسر فرهاد را که در نوشته قبلی ام فراموش کرده بودم اينجا گذاشتم.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٢

قمارباز هم شاکی پيدا کرده،سر خم باد سلامت شکند اگر سبويی

خب امتحانها تمام شد هر چند هنوز همه نمرات اعلام نشده است.قبلا اشاره کرده بودم به مراسم بزرگداشت فرهاد (خواننده فقيد) که ما(منظورم انجمن اسلامی دانشکده مهندسی است) در اهواز برگزار کرديم.متاسفانه مجموعه حوادث آن روزها طوری بود که من فرصت نکردم گزارشی از آن مراسم در اينجا بنويسم هرچند کسانيکه اخبار فرهنگی را دنبال می کنند گزارش اين مراسم را در روزنامه ياس نو خوانده اند.عکسی را که در انتهای اين مطلب می بينيد من و سه عضو ديگر انجمن را در کنار خانم پوران گلفام(همسر فرهاد) و خواهرش نشان می دهد(کنار رودخانه کارون و پل سفيد)..و من برايتان توضيح می دهم که دليل آن بی حوصلگی چه بود.

در جريان تريبون آزاد 15 آذر و مراسم 16 آذر(روز دانشجو) من يک سری بحثهايی را ارايه دادم.در مراسم 15آذر و در سخنانی که داشتم تفاوت مدل حکومتی امام علی را با مدل حکومتی ولی فقيه تشريح کردم و گفتم که حکومت فعلی به خصوصياتی که در قران برای حکومت فرعونی ذکر شده است نزديک تر است.همچنين ضمن اشاره به حملاتی که در سراسر کشور به برنامه های دانشجويی می شود گفتم در همه اين شهرها عاملان و آمرين مشخص هستند و در اهواز مسجد موسی بن جعفر در محله کمپلو پايگاه گروه فشار است.در مراسم روز دانشجو(16 آذر) از عملکرد مجلس خبرگان انتقاد کردم و گفتم از آنجا که اينها از فيلتر شورای نگهبان که منتخب رهبری هستند می گذرند به هيچوجه نمی توانند وظيفه نظارتی خود را ايفا کنند.حرفهايم کاملا تند بود و عمدا چنين سخن گفتم.در آينده به صورت مفصل برايتان توضيح خواهم داد که چرا معتقدم بايد صريحا خط قرمزها را زير پا بگذاريم.چند روز بعد از اين جريانات و در حاليکه ما در گير برگزاری مراسم بزرگداشت فرهاد بوديم دو اتفاق افتاد.

يک روز عصر در دفتر انجمن نشسته بودم که شخصی با تيپ حزب اللهی به سراغم آمد و گفت می خواهد ترتيب ملاقات من با افرادی از خارج دانشگاه را بدهد.در مورد مکان پيشنهاد داد که در خارج دانشگاه همديگر را ببينيم.من گفتم درباره عملکردم در انجمن فقط به مراجع قانونی و دانشجويان اين دانشگاه پاسخگو هستم و غير از آن مراجع قانونی هرکس که با من صحبتی دارد بايد به همين دفتر انجمن مراجعه کند.بالاخره مقرر شد که من ظهر روز بعد در دفتر انجمن منتظر مهمانهای ناخوانده باشم.روز بعد و در ساعت کذايی مردی به اسم «حسينی دوست» به ديدارم آمد(از اون تيپهای اصل اطلاعاتی بود).بعدها که درباره اين شخص تحقيق کردم متوجه شدم روابط نزديکی با موسوی جزايری نماينده ولی فقيه در خوزستان دارد و با وجود اينکه دانشجوی دانشگاه چمران اهواز نيست در سال 80 دفتر بسيج دانشکده اقتصاد را به پايگاه خود تبديل کرده و در گيريهای زيادی با خانم سپيده حدادی (از چهره های شاخص آن دوره انجمن دانشکده اقتصاد) داشته است که سرانجام با پيگيريهای انجمن اسلامی آنجا شر طرف از دانشکده اقتصاد کم می شود.اصل حرف آقای حسينی دوست اين بود که چرا گفته ای مسجد موسی بن جعفر پايگاه خشونت طلبان است و ما در آنجا همه مخالف اين برخوردها هستيم(آره جون عمه ات) و بچه های ما همه دکتر مهندس هستند.و الان هيات امناء مسجد می خواهد از شما شکايت کند ولی فعلا منتظر عکس العمل شما هستيم بلکه با معذرت خواهی مساله حل شود.حدود 45دقيقه با هم بحث کرديم بدون اينکه حسينی دوست کوچکترين اشاره ای به قسمتهای ديگر سخنرانی من کند و سعی بسياری داشت که به من بقبولاند بچه های آنجا هيچ نقشی در حوادث خشونت بار دو سال گذشته نداشته اند و من در اشتباه هستم.خلاصه اينکه مقرر شد بعد از امتحانات يک جلسه ای با حضرات داشته باشيم تا مرا از گمراهی در بياورند و اگر به تفاهم نرسيديم بروند از من شکايت کنند.البته من علاوه بر اينکه کاملا مطمئن هستم و مدرک دارم که اينها در حملات به تجمعات دانشجويی نقش داشته اند اما خوب می دانم نتيجه چنين دادگاهی مثل دادگاه کوی دانشگاه تهران و دادگاه حوادث خرم آباد به ضرر دانشجو خواهد بود.پس سعی می کنم قضيه بيخ پيدا نکند.نکته جالب اينکه موقع خداحافظی يک ضبط صوت ديجيتال کوچک(اندازه موبايل) از جيبش در آورد و گفت من صدای شما را ضبط کردم تا نزد دوستانم مستند صحبت کنم و سی دی حرفهای شما در برنامه های چند ماهه اخير را هم داريم.که من ابراز علاقه کردم يک کپی از سی دی مذکور را داشته باشم ولی هنوز به دستم نرسانده اند.

اتفاق دوم اين بود که چند روز بعد از ملاقات مذکور از طريق يکی از معاونان رياست دانشگاه خبر محرمانه ای به ما رسيد از اين قرار که بسيج دانشجويی به دکتر صفايی-رياست دانشگاه-نامه نوشته است و با نام بردن از من و صادق پيوسته(دبير شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه چمران) خواسته اند که يا اين دو نفر را به کميته انضباطی بفرستيد يا اينکه ما از طريق دادگاه انقلاب با اينها برخورد می کنيم.به هر حال هر کاری بخواهند بکنند طی يک سنت نانوشته در نيمه دوم اسفند ماه انجام می دهند تا با استفاده از تعطيلی يک ماهه دانشگاه کمترين جنجال را بپا کند.البته من اصلا ترسی از اين حرفها ندارم.تصميم داريم 26بهمن يک کنفرانس درباره انتخابات و تحريم آن برگزار کنيم.صادق هم پيگير اين مطلب است که در شورای عمومی انجمنهای دانشگاه اهواز که 15 و 16بهمن برگزار می شود تحريم انتخابات رسما اعلام شود که البته همه اينها تحت تاثير رد صلاحيتهای گسترده و تحصن نمايندگان در مجلس است.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٢

فعلا

سلام به همه دوستان

من الان درگير امتحانات پايان ترم هستم و نمی توانم وبلاگم را به روز کنم...از ۷بهمن در خدمتتان هستم...

موفق باشيد

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٢

روز دانشجو و مراسم تريبون آزاد

هفته گذشته بسيار شلوغ و پرکار برايم گذشت.اينقدر شلوغ که مجبورم روايتش را به چند قسمت تبديل کنم.شنبه 15 آذر و يک روز قبل از روز دانشجو انجمن اسلامی دانشکده مهندسی برنامه تريبون آزاد را در آمفی تئاتر دانشکده مهندسی برگزار کرد.طی سالهای گذشته معمولا برنامه های تريبون آزاد به شکلی برگزار می شدند که نتيجه مشخصی نداشتند و به علت پراکنده گويی سخنرانان اين برنامه ها موثر نبودند.اما با اطمينان می توانم بگويم اين تريبون آزاد که ما برگزار کرديم بسيار منظم و مفيد بود.اولا تعداد سخنرانان کم بود و همين باعث می شد فرصت بيشتر برای بحث و بررسی در اختيار باشد و دوم اينکه موضوعات مطرح شده و سخنان گفته شده همه موضوع روز و قوی بودند.امير فتاح(از بچه های برق) راجع به لزوم پيگيری فعاليتهای دانشجويی صحبت کرد. اميد توسلی درباره تحريم انتخابات سخن گفت.مهدی علی بابايی انتقاداتی از جبهه دوم خرداد مطرح ساخت.زينب حسن پور (از فعالين ادبی اهواز) درباره فضای بی انگيزگی در ايران صحبت کرد.محمدرضا احمدی (از بچه های انجمن علمی جامعه شناسی) راجع به تقاضای ايران برای پيوستن به اتحاديه عرب به عنوان عضو ناظر سخن گفت.

اما راجع به حرفهای خودم اگر بخواهم چطزی بنوطسم اولا اين را بگويم که پس از صحبتهای روز شنبه ام به عنوان يک آدم کله شق که احتمالا به زودی سرش را زير آب می کنند مطرح شدم از بس که اين سخنرانی من تند از آب در آمد.بحث اصلی من درباره مبانی مشروعيت حکومتی بود.گفتم که از لحاظ نظری حکومت يا بايد به حمايتهای مردمی تکيه کند و يا به قدرتهای خارجی وابسته باشد و تاريخچه اين گزاره را در تاريخ معاصر ايران بررسی کردم.گفتم روند موجود و سرکوبها نشان می دهد حاکميت کاملا از مردم نااميد شده و سعی دارد با کرنش در برابر قدرتهای خارجی که نمونه اش را در قضيه پذيرفتن پروتکل الحاقی ديديم بقای خود را تضمين کند.در حاشيه اين بحث اصلی ادعای پيروی حکومت فقاهتی از مدل حکومتی امام علی را رد کردم و با ارايه اسناد تاريخی نشان دادم که در دوره پنج ساله حکومت علی هيچکس به خاطر مخالفت با ايشان مجازات نشد اين درحالی بود که مخالفتهای گسترده ای در آن دوره وجود داشت.اما در دوره حکومت فعلی به عنوان يک نمونه کوچک آيت ا... منتظری تنها به خاطر اينکه گفت «خامنه ای در حد مرجعيت نيست» طی سالهای 76 تا نوروز82 در حبس خانگی به سر برد و آقای خامنه ای تنها شاکی اين مرجع تقليد بود.پس از مقايسه حکومت فعلی با مدل حکومت علی گفتم که حوادث چند سال اخير بيشتر آدم را به ياد فرعون می اندازد تا علی.همچنين ضمن اشاره به قتل خانم زهرا کاظمی در زندان اوين که حاکميت سعی در نسبت دادن آن به ماموران ساده زندان و بازجويان و رفع اتهام از مقامات بالا را دارد اين سخن امام علی را ياد آوری کردم که می گفت «وقتی فتنه ای در مملکت اتفاق می افتد و رهبر حکومت کاری نمی کند يا خبر ندارد که در اين صورت بی لياقت است و يا خبر دارد و کاری نمی کند که در اين صورت خودش شريک جرم است.» درباره پذيرش پروتکل الحاقی گفتم که مهمترين ايراد اين است که اين پذيرش در فضايی غير دوکراتيک صورت گرفته است.

خلاصه اگه به قول بروبچ چند وقت ديگه دست ما از اين دنيا (و از جمله اين وبلاگ کوتاه شد) برام دعا کنيد...

روز يکشنبه 16 آذر مراسم بزرگداشت روز دانشجو در آمفی تئاتر دانشکده مهندسی برگزار شد.مهمانهای ما که آقای لقمانيان(نماينده همدان و از زندانيان سياسی سه سال پيش)،خانم نرگس محمدی(همسر تقی رحمانی مبارز سياسی) و خانواده دکتر آقاجری(استاد دانشگاه و زندانی سياسی) بودند که نتوانستند در مراسم حضور يابند چون صبح 16 آذر مه غليظی اهواز را پوشانده بود و پروازشان لغو شد.اما با تمام اين تفاصيل مراسم از سال گذشته بهتر برگزار شد چون به نقد و بررسی عملکرد اصلاح طلبان و گروههای دانشجويی اختصاص يافت.صبح با دکتر کهرام نماينده اهواز در مجلس و عضو حزب اصلاح طلب مشارکت تماس گرفتيم و از وی دعوت کرديم در جمعمان حاضر شود.کهرام با وجود اينکه می دانست حضورش باعث مطرح شدن انتقادهای فراوانی می شود در مراسم حاضر شد.از حدود ساعت 12:30 که رسما همايش شروع شد تا ساعت 15:30 به بحث و بررسی عملکرد سالهای گذشته دولت و مجلس و اصلاح طلبان و گروههای دانشجويی گذشت.البته آقای اميد مهرگان از نويسندگان روزنامه شرق که با قطار به اهواز آمده بود نيز سخنانی تئوريک درباره جنبشهای دانشجويی ارايه داد.تعداد زيادی از نمايندگان تشکلهای دانشجويی هم در اين مراسم انتقادات خود را مطرح کردند که بخش زيادی از اين انتقادات متوجه دکتر کهرام بود که او هم با حوصله بحث می کرد.کلا من از مراسم راضی هستم چون فرصتی بود که بجای طرح شعارهای هيجانی دور هم جمع شويم و ضعفهايمان را بررسی کنيم.استقبال از اين همايش هم عالی بود.من هم يک سری صحبتهای درباره قانون اساسی کردم و گفتم يکی از ايرادات اين قانون اساسی نظارت بر رهبری است که در قانون اساسی فعلی بر عهده مجلس خبرگان گذاشته شده در حاليکه اين مجلس از فيلتر شورای نگهبان رد می شود که خودشان مهره های رهبری هستند.صادق پيوسته (دبير شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه چمران اهواز) هم وقتی بحث بالا گرفت به نکته جالبی اشاره کرد:«امام خمينی در آغاز انقلاب گفت که دموکراسی ما از دموکراسی خيلی از کشورهای ديگر بهتر است.اين نشان می دهد ايشان اصلا نمی دانست دموکراسی يعنی چه»

**

ما بچه های انجمن مهندسی روز چهارشنبه19/9/82 مراسم بزرگداشت فرهاد(خواننده دردمند معاصر) را با حضور خانواده اش در دانشگاه برگزار کرديم که چون خودم زياد درگير اين همايش بودم حتما شرح مفصلی از آن را خواهم نوشت.فعلا منتظرم عکسهايش آماده شود.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳۸٢

قمارباز يکساله شد

1)سال پيش دهم آذر81 من وبلاگ قمارباز را راه انداختم.اول قرار بود به خاطر خبررسانی حوادث آبان دانشگاههای اهواز باشد که الان حوصله شرح دادنش را ندارم.وبلاگ را در گروه سياسی ثبت کردم اما با تعريفی که من از سياست دارم.در اين وبلاگ سعی شد مسايل سياسی و اجتماعی ما با يک نگاه انتقادی اما منطقی بررسی شوند.هميشه از فحاشی به حاکميت خودداری کردم چون می دانم با عصبانيت و حتی با مرگ اين حاکمان دردهای ما دوا نمی شود.تا وقتی ذهنيت استبدادزده و انفعالی خودمان را درمان نکنيم هميشه کسی پيدا می شود که از او قهرمان بسازيم و بعد از همان قهرمان خيالی ضربه بخوريم.در اين وبلاگ همچنين سعی کردم به مذهب يک نگاه انتقادی داشته باشم.هرچند خود در يک محيط مذهبی بزرگ شده ام اما نيک می دانم اگر خودمان نتوانيم ايرادهای فرهنگمان را دريابيم ديگران بی هويتی را برای ما به ارمغان می آورند.سعی کردم نگاهم به مذهب دردمندانه و نو انديشانه باشد و نه دشمنی کورکورانه با اعتقادات کهن مردم سرزمينم.

2)در هفته ای که گذشت روز دوشنبه مراسم بزرگداشت محمود دولت آبادی-نويسنده بزرگ معاصر- در آمفی تئاتر دانشکده علوم اهواز برگزار شد.اين مراسم به همت انجمن ادبی نيما و انجمن اسلامی دانشکده علوم بود و در آن محمود دولت آبادی،امير حسين چهلتن،محمد بهارلو و صفدر تقی زاده حضور داشتند.استقبال دانشجويان عالی بود.

3)يک شنبه روز دانشجو است و شنبه هم ما-منظورم انجمن اسلامی دانشکده مهندسی- برنامه تريبون آزاد-برگزار می کند.هفته آينده هفته شلوغی است.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ آذر ،۱۳۸٢

عيد فطر،نشريه چرند و پرند و سخنرانی دکتر پيمان

1)معذرت می خواهم که مدتی است نمی توانم وبلاگ قمارباز را حتی هفته به هفته آپديت کنم.از يک طرف درسها زياد است و از طرف ديگر کارهای مربوط به انجمن هم که اکثر وقت مرا پر می کند.هر چند هنوز خواننده وبلاگ دوستان هستم اما کمتر وقت می کنم برای همه نوشته هايشان کامنت بگذارم.

2)ماه رمضان هم تمام شد.من عيد فطر را به همه دوستانی که از اين ماه به عنوان فرصتی برای خودسازی معنوی استفاده کردند تبريک می گويم.اميدوارم فقط گرسنگی رهاورد ماه رمضان برای روزه داران نباشد.راستی در دانشگاه چمران اهواز کافه تريای چند تا از دانشکده ها ماه رمضان هم باز بودند.برای فعاليت اينها البته هم از رياست دانشگاه و هم نماينده ولی فقيه در دانشگاه کسب اجازه شده است و محيط تريا نبايد از بيرون قابل ديدن باشد.دانشکده های اقتصاد،روانشناسی،تربيت بدنی و کشاورزی از اين جمله اند.البته ما که در دانشکده مهندسی هستيم مجبور بوديم ناهار را مهمان تريای دانشکده اقتصاد باشيم.يک دليلش شايد اين باشد که مهندسی سياسی ترين دانشکده اينجاست....دو سه روز مانده به عيد فطر بازار اهواز خيلی شلوغ بود مثل بازار اواخر اسفند.عربهای خوزستان سعی دارند عيد فطر را در برابر عيد نوروز مطرح کنند.در کشور ايران همه اقوام عيد نوروز را جشن می گيرند حتی کردها که بعضی هاشان ادعای خودمختاری دارند در اين مورد جدی تر هستند و بعضی کشورهايی که در گذشته جزو ايران بودند مثل افغانستان،ترکمنستان،تاجيکستان و جمهوری آذربايجان اما اعراب خوزستان آن را عيد عجم ها می دانند و درباره بزرگداشت عيد فطر بسيار تاکيد دارند که آنرا عيد عربها بخوانند البته درصد جمعيت اعراب در اهواز و همه شهرهای اصلی خوزستان(مثل آبادان و خرمشهر) جوری نيست که در اکثريت باشند اما حدود 30 الی 50درصد هستند.

3)دوستانی که نوشته های مرا در اين وبلاگ دنبال می کنند يک ذهنيت سياسی از من دارند اما من از لحاظ شخصيتی آدم شوخ طبعی هستم.در هفته ای که گذشت اولين شماره از نشريه طنز دانشجويی «چرند و پرند» را منتشر کردم.مطالبش اکثرا در رابطه با فضای دانشکده مهندسی است و به همين خاطر از آن استقبال شد و خيلی سريع فروش رفت.

4)هفته پيش دکتر حبيب پيمان از مبارزين سياسی کهنسال ايران به دانشگاه ما آمده بود و در آمفی تئاتر دانشکده روانشناسی سخنرانی کرد.او هم جزو آن دسته از فعالين سياسی است که هم در دوره حکومت شاه و هم در حکومت فعلی زندان را تجربه کرده اند.سالن کاملا پر بود و جوری بود که حتی برای نشستن روی زمين هم جا نبود.ما اينجا يک مشکلی داريم که نمی دانم بچه های دانشگاههای ديگر تا چه حد با آن روبرو هستند اين است که در هر کنفرانس سياسی و مراسم سخنرانی که برگزار می کنيم دو سه چهره مشخص از بسيج دانشجويی به اين عنوان که سوال دارند مباحث انحرافی را مطرح می کنند و باعث می شوند که وقت جلسه تلف شوند.اين بار تصميم گرفته بودم هر طوری هست اين آدم را ضايع کنم.باز هم آمد و وسط سخنرانی دستش را بالا برد که من سوال دارم.می خواست جوسازی کند که بلند شدم و با صدای بلند از مجری خواستم که تا وقتی که سخنرانی تمام نشده است و سوالات کتبی پرسيده نشدند ايشان حق طرح سوال شفاهی را ندارد آنهم در صورت ثبت نام برای سوال شفاهی.البته اين يارو که خودش تنها نبود کلی بسيجی و اطلاعاتی مذکر و مونث هم همراش ولی از آنجايی که با پز پرسشگری وارد شده بودند وقتی حرکت من با تاييد حضار مواجه شد جو جلسه به سمتی رفت که امکان مانور از اينها گرفته شد و مراسم کاملا طبق برنامه پيش رفت.در پايان سخنرانی وقتی نوبت به اين بسيجی رسيد شروع کرد به بافتن اراجيفی که هيچ ربطی به موضوع سخنرانی دکتر پيمان-عقل و آزادی- نداشت.اين وسط حديثی را غلط خواند که بسيار معروف هست.من چند مرتبه به او تذکر دادم و اصل حديث را خواندم ولی او دوباره وسط حرفهايش به آن حديث اشاره می کرد و چون مضطرب شده بود باز هم حديث را به اشتباه می خواند و اين باعث شد حتی دوستانش هم از او بخواهند زودتر حرفهايش را تمام کند.مراسم که تمام شد و ما داشتيم به همراه دکتر از سالن خارج می شديم باز هم آن بسيجی پيدايش شد و می خواست بحث کند که اين بار من عصبانی شدم و با پرخاش به او گفتم «تو که حديث پيغمبر را پنج مرتبه غلط خوندی حرف نزنی بهتره»..نزديک بود کار به درگيری فيزيکی بکشد که چند تا از دوستان قضيه را فيصله دادند.

اما مجموعه اين حوادث باعث شد برای اولين بار در يک سال گذشته ما بتوانيم پس از مراسم سخنرانی دور از دغدغه حضور جاسوسهای مزاحم با دکتر پيمان گفتگوی صريحی داشته باشيم.اين گفتگو بيرون از دانشکده و حدود نيم ساعت طول کشيد و «حسين رهبری»(آتيش پاره انجمن مهندسی) فرصت يافت موبايل دوربين داری را که جديدا خريده است امتحان کند و چند عکس بگيرد.

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٢

 

دیروز صحنه عجیبی دیدم.برایتان بازگو می کنم چون تا حالا نمونه اش را ندیده بودم.منظورم نحوه برخورد پلیس با خانمهایی است که بدحجاب خوانده می شوند.دیشب با دو تن از دوستان(محسن مظفری و باجلان) برای قدم زدن به محله کیانپارس اهواز رفتیم.شام را در یکی از رستورانهای همانجا صرف کردیم.هر شهری برای خودش چند خیابان اصلی و باصفا دارد که معمولا عصر روزهای تعطیل جوانها برای قدم زدن به آنجا می روند.بلوار اصلی کیانپارس که محله اعیانی اهواز محسوب می شود هم یکی از این خیابانهاست.تعداد زیادی کافی شاپ و رستوران و ... دارد و چند پاساژ و کافی نت.حدود ساعت 9 شب که به انتهای بلوار رسیدیم متوجه شدم یک الگانس پلیس110 به همراه یک اتومبیل استیشن جلوی بازار مرو(mero) پارک کرده اند.بازار مرو در واقع یک پاساژ کوچک است.آنجا یک بستنی فروشی پرطرفدار هم هست.نزدیک تر که رفتیم متوجه شدیم که این پلیسها جلوی خانواده ها را می گیرند و درباره حجاب خانم بازخواست می کنند.مقدم از فیلمبرداران باسابقه تلویزیون خوزستان هم از تمامی این جر و بحثها فیلمبرداری می کرد.اولین بار بود که چنین چیزی می دیدم.نکته اینجا بود که سرهنگ شمس(رییس اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی پلیس خوزستان) فقط به دنبال خانمهایی بود که با همراه خانواده خود آمده بودند.از شوهرها درباره حجاب همسرشان پرسش می کرد.مثلا جلوی یک زوج میانسال را گرفته بود و به مرد می گفت حجالت نمی کشی موهای زنت بیرون است.مرد جواب داد تو که نامحرمی چرا نگاه می کنی و سرهنگ می گفت «من نامحرمم و لابد همه این پسرهای توی خیابان محرمند».سعی زیادی داشت تا حرص این جور مردها را دربیاورد.دختر و پسرهایی که آن طرفها در دسته های دوتایی قدم می زدند با دیدن این صحنه ها مسیرشان را عوض می کردند اما دیگران به خیال اینکه چون همراه خانواده هستند مشکلی برایشان پیش نمی آید مستقیم از جلوی پلیسها رد می شدند که عاقبت با بازخواست غافلگیر کننده جناب سرهنگ مواجه می شدند.مثلا جلوی یک مادر و دختری را گرفته بود و درباره پوشش دختر از مادر سوال می کرد.پس از آن به خانمی که بچه به بغلش بود گیر دادند.شمس بسیار وقیح صحبت می کرد مثلا وقتی این خانم گفت مگه لباسم چه ایرادی دارد جواب داد «فکلهات بیرونه،یقه ات بازه،سینه ات معلومه،دکمه پایین مانتوت بازه»..عاقبت کار به جاهای باریک کشید شوهر خانم از آن طرف پیداش شد که می گفت «آخه زن من بچه به بغل چطور روسریشو بگیره..اصلا به تو چه».می خواستند شوهر محترم را(معلوم نیست به چه جرمی)بازداشت کنند که با شلوغ شدن آنجا و ضایع شدن جناب سرهنگ آن بنده خدا هم نجات پیدا کرد.

به نظر من نوع پوشش یک مساله کاملا شخصی است.اگر همسران درباره نحوه رفتار و گفتار و نوع پوشش یکدیگر به توافق رسیده باشند دیگران حق دخالت ندارند.برای یک دختر جوان هیچ کس به اندازه مادر خیرخواه نیست.وقتی مادر خانواده درباره چگونگی پوشش فرزندانش قانع شده باشد یک نهاد انتظامی چطور می تواند ادعا کند مصلحت خانواده را بهتر از آن مادر درک می کند.

راستی برای اولین بار پلیسهای زن را زیارت کردیم و فهمیدیم مورد استفاده آنها چه بوده است.من تا حالا این جور برخورد پلیس را ندیده بودم.بچه های اهواز بخصوص خوب می دانند این برخورد ها آنهم در پنج شنبه شبهای کیانپارس چقدر زننده است.محیطی سالم را با این کارها به گند می کشند.با مزه اینجاست که اگر ما دیشب 500نفر را دیده باشیم کمتر از 5نفرشان دارای حجاب اسلامی مورد تایید آقایان حکومتی بودند.به هر حال این اولین بار چنین چیزی را در اهواز میدیدم...یعنی می شود یه آدم عاقل در این دستگاه پیدا شود که بفهمد این برخوردها بی نتیجه است؟  

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ،۱۳۸٢

توضيح درباره غيبت در قرار وبلاگی آبادان و خاطراتی از اردوی دانشجويی هفته پيش

جمعه دوم آبان روز قرار وبلاگی آبادانیها روزی بود که من از مدتها پیش منتظرش بودم به همین خاطر چند روز قبل از آغاز اردوی دوروزه انجمن اسلامی دانشگاه چمران به بچه ها گفتم که من نمی توانم در این اردو حاضر باشم.اما عصر چهار شنبه وقتی که قرار بود که شورای هماهنگی دانشکده ها برای برگزاری این اردو تشکیل شود بچه های انجمن مهندسی یا در اهواز نبودند یا اینکه هر کدام بنا به دلیلی از حضور در اردو خودداری کردند.نتیجه این شد که من و حسین رهبری(از بچه های مکانیک ورودی81) به عنوان مسوول گروه مهندسی در جلسه حاضر شدیم ولی من به حسین گفتم به خاطر قرار وبلاگی جمعه احتمالا مجبور خواهم بود صبح جمعه دزفول را به مقصد آبادان ترک کنم.بالاخره صبح پنج شنبه از اهواز خارج شدیم.یازده اتوبوس در این اردو در اختیار دانشجویان بود که یک اتوبوس به دانشجویان دانشکده مهندسی اختصاص داشت.در این اتوبوس من(که ورودی سال80 هستم) و حسین بزرگتر به حساب می آمدیم و بقیه بچه ها سال اولی بودند(چون اولویت ثبت نام اردو با آنها بوده است).پنج شنبه را در دزفول گذراندیم.شب هنگام همه با هم به پارک دولت دزفول رفتیم که پارک بزرگی است و در کنار رودخانه دز قرار دارد.بچه های مهندسی را جمع کردم و با کرایه دو قایق موتوری کمی سرگرم شدیم.پس از قایق سواری از بچه ها دعوت کردم در گوشه ای از پارک دور هم بنشینند و خود را معرفی کنند و من و حسین هم درباره فعالیتهای انجمن صحبت کردیم.رسول هم که از شعرای خوش ذوق است چند تا از اشعارش را خواند که بسیار مورد توجه واقع شد.البته محفل ما مثل حلقه بچه های ادبیات که گیتار با خوشان آورده بودند گرم نبود اما به هر حال دوستانه بود.ساعت از10 گذشته بود که متوجه شدم چند پلیس به همراه افسرشان به سمت ما می آیند.به بچه ها گفتم سر جایشان بنشینند تا من و حسین با آنها صحبت کنیم.وقتی آن افسر پلیس به کنار ما آمد برایش توضیح دادم که این اردوی دانشجویی است و مجوز دارد.جناب سروان با تغیر گفت «چرا دخترها و پسرها مختلط نشسته اند».گفتم اینها در کلاس کنار هم هستند و خیلی جاهای دیگر.گفت«اینجا که دانشگاه نیست،محیط عمومی است.خانواده ها اینجا هستند.نمی شود که دختر و پسر کنار هم بنشینند و بخندند و دست بزنند».من که می دانستم اینجا جای بحثهای جامعه شناختی نیست گفتم مسوولیت اینها با من است.این وقت شب که نمی توانم خانمها را از گروه جدا کنم.امنیت نیست.سروان پرسید «شما گیتار همراه دارید» که پاسخ من منفی بود.سروان گفت «به هرحال اینها را از هم جدا کن وگرنه همه تان را بازداشت می کنم» جای بحث نبود به سه تا از پسرها گفتم جای نشستنشان را عوض کنند تا مشکل حل شود.صبح جمعه با توجه به حوادث دیشب هیچ جوری نمی توانستم اردو را ترک کنم و حسین را تنها بگذارم.خیلی حرفهای مفت ممکن بود در اینباره گفته شود که حالا حالاها فراموش نمی شوند.این طوری بود که از قرار وبلاگی آبادان جا ماندم.روز جمعه برنامه اردو با برگزاری تریبون آزاد در آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی دزفول شروع شد.این سالن حدود 600نفر گنجایش دارد که البته عده زیادی هم ایستاده مراسم را دنبال می کردند.مجری برنام صادق پیوسته بود،از بچه های شورای مرکزی انجمن دانشگاه چمران که دانشجوی مکانیک(ورودی79) و از دوستان ماست.صادق از دانشجویان دعوت می کرد که پشت تریبون بیایند و نظرات خود را بیان کنند ولی چون حاضرین اکثرا سال اولی بودند کسی بپا نمی خواست.تا این که یکی از خانمها به پشت تریبون رفت و این جو سنگین را شکست.صحبتهایش راجع به مشکلات صنفی بود و همه تقصیرات را گردن مسوولین دانشگاه می انداخت واز این جور حرفها.از این طرف من داشتم متن صحبتهایم را با موضوع جایزه صلح نوبل تنظیم می کردم.صحبتهای نفر اول که تمام شد صادق مجددا بچه ها را دعوت کرد که بیایند و نظراتشان را بگویند ولی هیچکس برای این کار ثبت نام نکرده بود.صادق وقتی دید اوضاع اینجور است از من دعوت کرد که بیایم و کمی صحبت کنم.حالا من داشتم آخر سالن متن را تنظیم می کردم که اصلا آماده نبود.ولی برای این که کم نیاورده باشم بلند شدم و به جایگاه رفتم.چون متنم آماده نبود ترجیح دادم در رابطه با صحبتهای سخنران قبلی مطلبی را بیان کنم.من از خود دانشجوها انتقاد کردم که چرا در برابر مشکلاتشان انفعالی عمل می کنند و از پدر و مادرهایمان انتقاد کردم که وقتی ما داریم تظاهرات اعتراض آمیز برگزار می کنیم و در خطر هستیم کجا هستند.گفتم مشکل ما استبداد پذیری خودمان است.همین جور داشتم به ملت فیض می رساندم که یهو نمی دانم چطوری این عبارت به ذهنم آمد و گفتم که «دیکتاتور کوچولوهایی که به عنوان مسوولین دانشگاه دربرابر فعالیتهای انجمنهای دانشجوی سنگ اندازی می کنند بازتابی از روحیات استبداد پذیر خود ما و کاریکاتوری از دیکتاتور بزرگی هستند که بر کشورمان حکومت می کند»این را که گفتم انگار به سالن شوک وارد شده باشد.من هم که دیدم حرفهایم تند از آب در آمده اند همین روند را ادامه دادم و به اشتباهات تاریخی ایرانیان اشاره کردم.وقتی از سن پایین آمدم تا يک دقیقه حضار کف می زدند.امیدوارم کسی حرفهایم را ضبط نکرده باشد.بعد از آن بچه ها خجالتشان بر طرف شد و تریبون آزاد رونق گرفت جوری که برنامه کنسرت گروه موسیقی آرشام با نیم ساعت تاخیر برگزار شد.عصر هم به چغازنبیل رفتیم.اثر تاریخی که تقریبا حالت یکی از اهرام مصر را دارداگر با اتومبیل شخصی به خوزستان می آیید حتما به دیدارش بروید.حدود 25کیلومتر جاده فرعی چغازنبیل در مسیر دزفول-اهواز تا کنار خود چغازنبیل آسفالت است و از لحاظ بازدید مشکلی نیست.

به هر حال از اینکه نتوانستم در قرار وبلاگی جمعه حاضر شوم متاسفم.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

 

۱)نامت سپيده دمی است که بر پيشانی آسمان می گذرد

سترگ باد نام تو،متبرک باد نام تو//(شاملو)

ديروز بانوی فرهيخته ايرانی خانم شيرين عبادی جايزه صلح نوبل۲۰۰۳ را از آن خود کرد.شور عجيبی در ميان ايرانيان برانگيخته شده است.امروز در دانشکده مهندسی مطالبی درباره خانم عبادی در برد انجمن نصب کرديم به علاوه چند عکس ايشان که شامل عکسهای کنفرانس خبری ديروز هم می شد که ايشان بدون روسری ظاهر شده بودند.متشکرم خانم عبادی که باعث شدی همه ايرانيان در هر مکان و موقعيتی که هستند به اين احساس مشترک شادی و افتخار برسند.سپاس به خاطر استقامت اين ساليان دراز،به خاطر صبوری ات در زندان سال۱۳۷۹، به خاطر توجهت به حقوق کودکان و روشنگری ات درباره ستمهايی که بر بانوان ايرانی می رود.تبريک به همه ايرانيان.اميدوارم قدر اين شادی مشترک را بدانيم.

۲)امشب تولد امام دوازدهم است.فارغ از اينکه به وقوع قيام نهايی ايشان عليه ستم باور داشته باشيم يا نه،به پاسداشت آرزوی ديرينه بشر،آرزوی روزی که ديگر ستمی نباشد و همه انسانها با حقوق برابر در کنار يکديگر زندگی آرام و همراه با صلح و دوستی داشته باشند،من اين شب را گرامی می دارم.

۳)درباره حبيب خواجه ونديان و سرنوشت او بايد بگويم که هنوز زنده است اما همچنان در حالت کما است.البته ضربان قلبش نسبت به هفته پيش بهتر شده است.جالب است بدانيد امشب در خوابگاه دانشجويی مرعشی اهواز کنفرانسی درباره مشکلات صنفی دانشجويان برگزار می شود که پدر حبيب هم در آن حضور خواهد داشت.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢

تلخ چون قرابه زهر،دشنه درد از گلوگاه عصب می گذرد

دیشب شب تلخی بود.تلخ مثل فیلمهایی که کارگردانهای بریده و نا امید می سازند.زندگی بسیار ساده تر از تمامی امور جابجا می شود و از دست می رود و آدمهای دور و برمان هم مثل همه امور این دنیا به راحتی و ناگهانی پریدن یک جوجه کفتر تازه بالغ از کنارمان دور می شوند.دیشب حدود ساعت8 برای سرزدن به بچه ها و بخصوص جویا شدن نتیجه تحصن دانشجویان گروه مکانیک در برابر دفتر رییس دانشگاه(الان حوصله ندارم در آن مورد بنویسم) به خوابگاه مرعشی رفتم.این خوابگاه در مرکز شهر اهواز و نزدیک ساحل کارون و پل سفید قرار دارد.از پله ها که بالا می رفتم متوجه جنب و جوش غیر عادی بچه های اتاق سرپرستی خوابگاه شدم.می گفتند با اورژانس تماس گرفته ایم و الان آمبولانس می رسد.هنوز فرصت پرسیدن پیدا نکرده بودم که چند تا از بچه ها به همراه دانشجویی بیهوش از طبقات بالا به طرف ما سرازیر شدند.پسر بیهوش در واقع یک جسد بود.بچه ها در پاگرد بر زمینش گذاشتند و منتظر آمبولانس ایستادند.قیافه اش آشنا بود.اصلا تکان نمی خورد.صورتش بخصوص به حالتی شبیه واکنش به درد و فریادی نهفته در گلو خشک شده بود و دهانش شاید در حسرت آخرین سخن باز مانده و بی حرکت بود.پرسدم چه شده گفتند که دچار برق گرفتگی شده است.هم اتاقی اش مدام فریاد می کشید و دنبال کسی می گشت که از کمکهای اولیه چیزی بداند و وقتی به نتیجه نمی رسید بی هدف مشت و لگد را نثار دیوار های بیجان خوابگاه می کرد.از ضربان قلبش خبری نبود.خوابگاه وضع آشفته ای یافته بود.دو دقیقه ای وضع همین طوری بود که یکی از بچه های سرپرستی گفت ماشین آماده است.پسر روی دست بچه ها از خوابگاه بیرون برده شد.اتومبیلی که بیرون بود در واقع یک تاکسی بود که دوستان با آگاهی از وضع نظم و ترتیب خدمات اورژانسی ترجیح داده بودند به انتظار آمبولانس نمانند و وقت را تلف نکنند.تاکسی به مقصد بیمارستان رازی در آن سوی کارون راهی پل سفید شد.به خوابگاه بازگشتم و به سراغ اتاق دانشجوی برق گرفته رفتم.در طول راه پله ها خونی بود.کف اتاقش هم خون ریخته بود.ظاهرا بینی اش خونریزی داشته است.حبیب خواجه وندیان،دانشجوی جغرافیا وروردی80 بچه بیجار(کردستان)،ساکت،سر به زیر و بی آزار به همین سادگی از دست خانواده اش دور شد.یک کولر گازی فرسوده،کولری که شاید اگر کنار خیابان هم بگذاری اش کسی حاضر نشود برای تصاحب آن رنج بار سنگینش را تحمل کند،کولری که نه رو کش دارد و نه دکمه هایش برجاست،تمام دل و روده اش معلوم است،همین کولر که در خوابگاه دانشجویی مملکت ما غنیمت است با آن سیمهای پوسیده و لختش به آسانی جان امید یک خانواده را به بازی می گیرد.یک خانواده کرد که با هزاران آرزو پسرشان را به اینجا فرستاده اند.شاید اگر حبیب نبود خیلی از ماها هیچوقت نمی فهمیدیم شهری به نام بیجار هم در ایران وجود دارد.در همین فکرها بودم که بازرس «عبدالرضا قاسمي»-کارآگاه ويژه آگاهی- از کلانتری۱۱ (کنار باغ ملی) به همراه چند نفر از نیروهای حراست دانشگاه وارد خوابگاه شدند.نگران بودند و هر کدام جداگانه با موبایل به مافوق خودشان گزارش می دادند که کجا هستند و در پله ها چه می بینند و در اتاق50 چه می بینند و وضع کولر چگونه است و کجاها خون ریخته شده.موج انتقادها بخصوص به سمت بازرس سرازير شد که با لباس نظامی آمده بود و بیشتر جلب توجه می کرد.مهدی احمدی از بچه های انجمن علمی جامعه شناسی وارد اتاق شد و با خشم گفت حتما باید یک نفر بمیرد تا کسی متوجه احوال ما شود؟به این کولر نگاه کنید.شما حاضرید از این کولر در خانه خود استفاده کنید؟بازرس انگار به این پرخاش ها به واسطه شغلش عادت داشت با حوصله گوش میداد و سعی می کرد به بچه ها مراحل قانونی برای مشخص شدن مقصر را توضیح دهد.پس از اینکه از صحنه بازدید کرد در حایکه مدام تکرار می کرد«متاسفم،از صمیم قلب متاسفم» خوابگاه را ترک کرد.الان که این سطور را می نویسم حبیب در حال کما است.در بخش ICU بیمارستان بقایی بستری شده و نمی دانم زنده می ماند یا نه...بشتر از این حوصله نوشتن ندارم و نمی خواهم اوقات شما تلخ شود.

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی پايين ستون سمت چپ هست

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢

ماهی فاسد،انجمن علمی بی کامپيوتر و جنبش نرم افزاری

بعضی وقتها اتفاقاتی در این دانشکده ما می افتد که آدم احساس می کند با فونت درشت باید روی تابلوی آن بنویسند «زکی».خلاصه ماجرا این است که من یه رفیقی دارم به اسم مهدی باجلان که بچه دورود است.این پسر ترم پنجم رشته مهندسی مکانیک است و عضو انجمن علمی مکانیک دانشگاه چمران است.ترم پیش در دو اعتراض صنفی دانشجویان مشارکت داشت.اولین مورد مربوط بود به کمبود امکانات آموزشی در دانشکده مهندسی.مهدی تصمیم داشت طی نامه ای به رییس گروه مکانیک به بعضی مسایل اعتراض کند.سرانجام این نامه با امضای چهار انجمن علمی مکانیک،عمران،برق و متالورژی و خطاب به رییس دانشکده منتشر شد که محتوایش اعتراض به وضعیت مرکز کامپیوتر دانشکده و بی سوادی مدیران آن و قدیمی بودن کامپیوترها و مسایلی دیگر مثل بی توجهی مسوولین دانشگاهی به نظر دانشجویان در تصمیم گیریها و بعضی تبعیضهای موجود بود.این نامه در بین دانشجویان بازتاب خوبی داشت.مورد دوم مربوط بود به اعتصاب غذا در خوابگاه مجدزاده.قضیه به این صورت بود که دانشجویان ساکن خوابگاه در اعتراض به ارایه تن ماهی تاریخ گذشته به عنوان شام تعداد زیادی از این کنسرو ماهیها را به خیابان 24متری که جنب خوابگاه و از خیابانهای اصلی اهواز است ریختند که باعث شد تا چند ساعت آن منطقه به هم ریخته باشد.وقتی فرماندهان پلیس اهواز برای مدیریت اوضاع به آنجا می آیند مهدی و چند نفر دیگر از بچه ها که منطقی تر بودند با این افسرها صحبت می کنند و سعی می کنند ضمن توضیح خواسته های دانشجویان میدان را از بچه های هیجانزده بگیرند.این دو اتفاق مربوط به اردی بهشت ماه امسال است.بعد از قضیه خوابگاه 11نفر از دانشجویان از جمله همین مهدی با وجود اینکه آن روز سعی در آرام کردن اوضاع داشت به عنوان عوامل اغتشاش به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شدند و حالا در آغاز ترم جدید دانشگاه به این 11نفر در خوابگاههای دانشجویی اتاق نمی دهد.از آن طرف وقتی در روز انتخاب واحد به دفتر انجمن مکانیک سرزدم(من البته عمران می خوانم) متوجه شدم از کامپیوتر انجمن خبری نیست.از مهدی در این باره پرسیدم پاسخ داد رییس گروه مکانیک گفته کامپیوتر را باید به دانشگاه پس بدهید تا دیگر به فکر نامه نوشتن نیفتید.حالا کامپیوترش هم انصافا چیز کهنه و معیوبی بود که ارزش این حرفها را نداشت ولی همین کامپیوتر کهنه را هم از بچه ها گرفتند.وضع انجمن علمی عمران تا حدودی بهتر است ولی انجمن مکانیک و برق درواقع دو اتاق هستند با چند میز و صندلی و نه هیچ چیز دیگر.معلوم نیست وقتی دانشجوی مملکت ما باید ماهی تاریخ مصرف گذشته بخورد و بدون کامپیوتر تحقیقات علمی اش را انجام دهد این «جنبش نرم افزاری» که خامنه ای از آن صحبت می کند چطور می خواهد اتفاق بیفتد.راستی چرا باید تعجب کنیم وقتی می شنویم 90درصد برندگان المپیادهای علمی در ایران از کشور خارج می شوند.

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی پايين ستون سمت چپ هست

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢

ميراث غفلت ای سرزمين من

در چند روز اخير بين من و يکی از دوستان وبلاگ نویس بحثهايی صورت گرفته که آرمين گيله مرد هم گاهی از اين بحثها ناسزا هايی نصيبش شده است.من می دانم اکثر مخاطبين وبلاگ قمارباز تمايلی به ادامه اين دعواها ندارند و ترجيح می دهند وبلاگ مسير مشخص خودش را ادامه بدهد.من فقط سعی می کنم در قالب پاسخ به اين آقا بخشی از معضلات فرهنگی و اجتماعی ايرانيان را بررسی کنم تا مورد استفاده همه قرار بگيرد:

1)وبلاگ قمارباز در گروه سياسی ثبت شده است و هميشه سعی شده که اين وبلاگ ضمن انتقاد از نابخردی در حاکمیت ايران معضلات اجتماعی را هم بررسی کند.من شخصا دارای ذهنيت سياسی هستم اما هيچکس را سياسی بودن صرف توصيه نمی کنم زيرا سياستزدگی يکی از مشکلات فرهنگی ايرانيان است.آرش از بعضی کانالهای تلويزيونی فارسی زبان انتقاد می کند که چرا همزمان با ناآراميهای خردادماه در تهران و بعضی شهرهای ديگر ايران بدون اشاره به اين حوادث برنامه های شاد پخش کرده اند.البته من هيچگاه بيننده اين دو کانال نبوده ام اما نيک می دانم اينکه کسانی بخواهند بی توجه به واقعيات کشورشان شاد باشند و برقصند از آنجا که آنان مختارند که درباره سبک زندگی خودشان تصميم بگيرند هيچکس نمی توانند از آنها بازخواست کند.تنها وقتی می توان اين کانالها را مواخذه کرد که از اموال عمومی کشور استفاده کنند وگرنه کانالهای خصوصی حق دارند مطابق ميل مخاطبانشان برنامه پخش کنند.ما سعی می کنيم مردم را نسبت به عقب ماندگی کشور حساس کنیم اما هيچ اصراری نداريم که ايرانيان احساس بدبختی کنند چون ملتی که همه چيزش در سياست خلاصه شده است و هيچ امکانی برای شادی ندارد ملت خوشبختی نيست.اين استدلال که چون در کشور ما آزادی نيست همه (حتی ايرانيان خارج از کشور بايد عزا بگيرند) شبيه تبليغات حاکميت در دوره جنگ است.پس ما سعی می کنيم مردم را به مبارزه با ستم تشويق کنيم اما بعد از آن حق نداريم از اشخاص غير سياسی انتقاد کنيم چون معنی آزادی همين است که مردم در انتخاب سبک زندگی خود آزاد هستند.

2)آرش اصرار دارد که من نسبت به جمهوری اسلامی اعلام انزجار کنم.ايشان فکر می کنند که سياسی بودن و مبارز بودن وبلاگ يعنی وبلاگ خودشان که وقتی وارد صفحه اش می شوی يک نوشته متحرک از آن رد می شود با اين مضمون«مرگ بر آخونديسم.مرگ بر ارتجاع.مرگ بر رژيم جمهوری اسلامي» و در جای ديگر نوشته شده «مرگ بر خامنه ای.خاتمی.کروبی.مرتضوی و...» من بجای اين شعارها که نوشتن آنها در فضای اينترنتی اصلا شجاعت نمی خواهد در صفحه خود شعری قرار داده ام (ميخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت) که آنرا در بالای صفحه به صورت متحرک می بينيد.منظورم از اين شعر اشاره به بی تدبيری هيات حاکمه در ميخانه ای به وسعت ايران دارد و اينکه شراب قدرت به دست ديوانگان افتاده است.اين جوری هم منظورم را رسانده ام و هم مخاطبانم را در لذت خواندن یک شعر زيبا شريک کرده ام.من می دانم بسياری از خوانندگان قمارباز اصلا سياسی نيستند.عده ای از آنها شاعرانه می انديشند و حتی صاحب وبلاگهای طنز هستند.چرا بايد با شعارگرایی و پر کردن وبلاگ خود از واژه مرگ اين مخاطبان را از دست بدهم.مگر من خودم در روز فقط وبلاگ و روزنامه سياسی می خوانم؟

3)من بجای فحاشی به سران حاکميت سعی می کنم عملکرد آنها را مورد موشکافی قرار دهم و نکته هايی هم در رابطه با فضای سياسی اجتماعی کشور بيان کنم.مثلا در مطلب روز ۹مرداد عکسی واقعی از خامنه ای در حال کشيدن پيپ نشان دادم و نوشتم کسانی که تا ديروز مثل ما بودند حالا ادعای خدايی می کنند و يا در مطلب روز ۱۵مرداد ضمن اشاره به نقاشيهای ديواری حاکمان آنها را در راستای خداانگاری رهبران جمهوری اسلامی دانستم که سعی می کنند همه جا باشند.آيا حتما بايد به جمهوری اسلامی فحش بدهم تا شما مواضع سياسی مرا بفهمی؟من عميقا با خامنه ای مخالفم اما هيچوقت حاضر نيستم عبارت «الاغ مثل سيد علی گدا» را در وبلاگم قرار دهم چون اين انتقاد نيست.هيچ چيز حتی خشونت دشمنان نبايد باعث شود ما اصول اخلاقی خودمان را زير پا گذاريم و بجای استفاده از زبان علم و ادب با فحاشی سخن بگوييم.

4)آقای آرش مطمئن باشند که من ترسو نيستم.تا حالا در بسياری از منازعات سياسی خيابانی چند سال اخير حضور داشته ام.شعار مرگ بر خامنه ای را هم بارها سر داده ام.آخرين بار در جريان حمله 26آبان 81 گروه فشار به تجمع دانشجويان اهواز بود که اين شعار را سر دادم اما بعدها بسياری از دوستان مرا بخاطر اين کار سرزنش کردند و آن را يک حرکت احساسی صرف دانستند.دانشجويان به اين نتيجه رسيده اند که تا ما نتوانيم خود را از مرگ انديشی رها کنيم ذهنيت استبدادزده ما هم درمان نخواهد شد.

5)انگ زدن و تهمت يکی ديگر از عادتهای ناپسند در سياست ايرانی است.آنهايی که خود را مبارز می دانند به محض اينکه حس کردند کسی با مرامشان موافق نيست موجی از تهمت را نثار او می کنند.مزدور رژيم و عنصر اطلاعاتی و اين قبيل چيزها برايشان حالت نقل و نبات دارد و به آسانی خرج می شود.از اين لحاظ بين حکومت ديکتاتوری و بعضی مخالفان اين حکومت تفاوتی نيست.جالب اينجاست که بدون شناخت نسبت به فرد مورد نظر اينگونه قضاوت می کنند.آقای آرش در کامنت مطلب روز۱۳شهريور ادعا کرد که جاسوس بودن يکی از وبلاگ نويسان را با مدرک ثابت می کند.آقا همه اين حرفها به کنار اون مدرک چی شد؟؟؟

6)مزدور،خائن،ابلح،قر دادن با فاحشگان،پارس کردن،افکار پوسيده،الاغ،ديوانه،کشک،احمقانه واژه هايی است که آرش برای ابراز مخالفتش با اشخاص از آنها استفاده می کند در حاليکه ادعا می کند قصد توهين به هيچ شخص و گروهی ندارد.ضمنا ايشان می گويند«اصلا برايم مهم نيست که نمی خواهيد بفهميد.مجبور هم نيستم که به شما بفهمانم» قرار دادن خود در موضع حق و باطل دانستن همه مخالفان هم در مملکت ما عادتی است که البته خوشبختانه پس از قرنها تلاش تا حدودی کمرنگ شده ولی برای رسيدن به وضع مطلوب به تلاش پايدار نيازمنديم.مگر نظريه ولايت فقيه که بر اساس آن خامنه ای بر کشور حکومت می کند غير از اين را می گويد.او هم می گويد مردم نمی فهمند و من بايد به آنان بفهمانم.در حاليکه يک جوان روشنفکر نيک می داند هر کسی بهره ای از حقيقت برده است و حق مطلق دانستن خود آغاز سقوط انسان است.ما برای رسيدن به حقيقت به بحث با ديگران با هدف اصلاح عقايد خود نياز داريم.

ضمنا من اين واژه –ابلح- را در يک فرهنگ لغات زبان عربی (المنجد) پيدا کرده ام.فعل اين صفت به سفت شدن خرما قبل از رسيدن اشاره دارد.يعنی خرمای نارس و سفت.اما در فرهنگنامه های فارسی زبان تا جايی که من نگاه کردم اشاره ای به اين واژه نشده است.

7)انتخاب نام قمارباز برای اين وبلاگ هوشمندانه بوده است.من مبارزه برای کسب حقوق شهروندی در ايران را يک کار با ريسک بالا می دانم و از اين لحاظ که امکان باختن در آن زياد است به قمار تشبيهش کرده ام.ادبيات فارسی هم از اين دست تعابير کم ندارد.در شعر فارسی «مو» به راهی که به معشوق يا حقیقت ختم می شود تعبير شده يا رقصيدن،شراب و واژه هايی از اين دست در اشعار کهن فارسی بارها تعابير مختلفی به همراه داشته اند و من کار نويی نکرده ام.ضمنا اولين وبلاگ سياسی هم نيستم که در انتخاب نام بجای نامهای شعاری نامهايی با بار مفهومی گسترده انتخاب کرده اند.مثلا مازيار با انتخاب نام اچبر آقا برای وبلاگش شايد به نزديک شدن با توده های مردم و عوام الناس اشاره داشته است.

7)آرش خيلی علاقه دارد بفهمد من کی هستم چون به من مشکوک است.داداش شما که اهواز تشريف داری،من اوايل آشنايی با وبلاگ شما از تو خواستم که بيشتر با هم آشنا شويم اما خبری نشد.به هر حال شناختن من کاری ندارد،بيا دانشکده مهندسی دانشگاه چمران و از بچه های انجمن اسلامی دانشکده سراغ نويسنده وبلاگ قمارباز را بگير.اصلا کار سختی نيست.از اسم اسلامی هم نترس بچه ها همه ضد ولايت فقيه هستند.

8)اينکه آرش می گويد قمارباز اصلاح طلب است و دلش به حال مردم نسوخته واقعا عجيب است.چند تا از دانشجوهای زندانی از دوستان من هستند.چطور می توانم نگران آنها نباشم.اصلا تو بچه های انجمن دانشکده مهندسی اهواز را که امسال بخاطر مسايل سياسی حکم زندان گرفتند را می شناسی؟حواست کجاست؟الان بيشتر زندانيان سياسی و مطبوعاتی ما را همان اصلاح طلبانی تشکيل می دهند که تو از آنها متنفر هستی.من نمی فهمم شما سلطنت طلبها به دنبال اتحاد با چه کسی هستيد؟مجاهدين،سوسياليستها،جبهه ملی،اصلاح طلبان،انجمن اسلامی دانشگاهها همه و همه با سلطنت مشکل دارند.آن بسيجی می گويد «جانم فدای رهبر» و خودش را ناديده می گيرد و تو هم زير پرچم رضا پهلوی و ذاکری سينه می زنی،پس جايگاه جوان ايرانی کجاست؟تا کی ما بايد قهرمان سازی کنيم و از اين طريق توده های مردم را به پای شهوت قدرتخواهی اين و آن قربانی کنیم؟بيا به خودمان بينديشيم.به تک تک ايرانيان.ما خواهان تغيير هستيم اما اين دگرگونی به هوشمندی نياز دارد.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٢

تکرار اشتباهات

1)دیشب با یکی از دوستان بحث شد با این موضوع که چرا تلاشهای 150سال اخیر ما ایرانیان به نتیجه نرسیده است؟ به نظر من درست است که مردم ایران در این سالها همیشه تلاش کرده اند و هزینه داده اند اما فراموش نکنیم در کنار تکرار مداوم این تلاشها ما اشتباهات خودمان را هم تکرار می کنیم.درست است که ما سابقه ای طولانی در مبارزه برای آزادی داریم.ما ششمین کشور جهان هستیم که دارای قانون اساسی شد.اما در کنار همه اینها 150سال است که به یکدیگر تهمت می زنیم و به اسم افشاگری یکدیگر را لجن مال می کنیم.150سال است که تقصیر بدبختیهایمان را می اندازیم گردن خارجیها.مثلا حتی خیلیها معتقدند که خمینی را انگلیسیها سرکار آوردند.دوست عزیز!خمینی روی شانه های ملت به ایران آمد.مردم به جمهوری اسلامی واقعا رای دادند.همین مجاهدین خلق خمینی را امام می خواندند.همین حزب توده از اعدام های سال58 حمایت می کرد.آیا اگر کسی در خیابان چهار دست و پا راه برود شما باید او را سرزنش کنی یا آن هرزه ای که بر گرده اش سوار می شود؟ایرانیان خودشان به خمینی تعظیم کردند.هر چه بر سر ما می آید حاصل رفتار خودمان است و با فحش دادن به انگلیسیها درد ما دوا نمی شود.با شعار مرگ دادن هم درد ما دوا نمی شود.از سوی دیگر باید در فرهنگ ایرانی جا بیفتد که همه گروههای اجتماعی حق مشارکت در سرنوشت خود را دارند و بین کمونیست و آخوند و سلطنت طلب از این لحاظ فرقی نیست.دقت کنیم انتقاد با فحش و تهمت متفاوت است.

2)اخیرا شخصی به نام حمیدرضا ذاکری که ادعا می کند سابقا بازرس دفتر اطلاعات رهبری بوده است سندی را افشا کرده که نشان می دهد دو کانال تلویزیونی ایرانیان مقیم آمریکا با جمهوری اسلامی همکاری دارند.از سوی دیگر افراد زیادی با دلیل می گویند که این تنها یک جعل سند است.درباره این آقای ذاکری آنچه به خاطر می آورم این است که حدود سه سال پیش از ایران خارج شد.وی با این ادعا که یک عنصر عالیرتبه امنیتی در جمهوری اسلامی بوده است برای مدت کوتاهی خبرساز شد.جنجال وقتی بالا گرفت که شبکه تلویزیونی معتبر cbs در برنامه معروفش(شصت دقیقه) که از پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی در جهان محسوب می شود از وی دعوت کرد و ذاکری این شانس را داشت که از این طریق خود را معرفی کند.اما چند روز بعد رسما در رسانه ها اعلام شد که کارشناسان سازمان اطلاعاتی آمریکا(سیا) با ذاکری ملاقات کرده اند و اطلاعات و ادعاهای وی را بی ارزش تلقی کرده اند.از آن پس ذاکری که به هر حال موفق شده بود پناهندگی بگیرد تنها در سایت خود به خبرسازی مشغول شد و هیچکدام از رسانه های مختلف خبری و سیاسی وی را جدی نگرفتند.راستی بعضی دوستان که ادعاهای وی را باور می کنند اقلا دقت کنند که این اسناد چرا الان ارایه می شوند؟ چرا آن وقتی که ذاکری در رسانه های خبری مطرح شد وی از این اسناد استفاده نکرد؟یا اینکه چطور دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی این قدر آسیب پذیر است که اسنادش به دست آدم تابلویی مثل این آقا می افتد؟ یا اگر بر فرض آن سندی که ذاکری ادعا می کند نشاندهنده ارتباط جمهوری اسلامی با القاعده است جعلی نیست پس چرا آمریکاییها برای اعمال فشار بر ایران از آن استفاده نمی کنند؟

 

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی پايين ستون سمت چپ هست

  

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٢

خاطرات يک جوان درگير در ناآراميهای شهريور۷۹ خرم آباد(۴)

آنچه می خوانید آخرین بخش از خاطرات یک جوان درگیر در ناآرامیهای شهریور79 خرم آباد است که به مناسبت سالگرد آن وقایع منعکس می شود.هدف از ارایه این مطلب تلاش در جهت روشن شدن زوایای تاریک ستمهای وارد بر دانشجویان و همچنین آگاهی از رشادت مردم یکی از شهرهای کشورمان است.در سالهای گذشته مردم شهرستانهای مختلف ایران به دلایل گوناگون برنامه هایی با هدف اعتراض با اوضاع نابسامان کشوری تدارک دیده اند که به سبب ضعف اطلاع رسانی در شهرستانها و سانسور رسانه های رسمی واقعیات آنگونه که شایسته است منعکس نشد.از این جمله اند تبریز،مشهد،اهواز،قزوین،کرمان،شیراز،شهرهای مختلف خراسان و اخیرا سمیرم در استان اصفهان.امیدوارم با گسترش ارتباطات رسانه ای در ایران امکان سانسور حقایق روز به روز ضعیف تر شود.

//////

دوشنبه 7شهریور1379

کیهان دوشنبهاولین کاری که باید انجام می دادم پیگیری شایعات بود.اول از همه باید درباره درگیری مسلحانه دیشب تحقیق می کردم.صبح ساعت9 از خانه بیرون زدم و خودم را به محله پشت بازار رساندم.یک شعبه بانک صادرات در آن محله کاملا سوخته بود.آنقدر سیاه و دود گرفته بود که دقیقا نمی شد چیزی را تشخیص داد.از مردم درباره درگیریهای دیشب پرسیدم.همه می گفتند شدید بوده است.چیزی که همه می گفتند کشته شدن سه تن از ماموران در حوادث دیشب بود اما وقتی از کسبه خیابان دوازده برجی که فرماندهی سپاه در آنجا بود درباره دیشب می پرسیدم اکثرا چیزی نمی دانستند.چون به محض احساس خطر مغازه ها را تعطیل و آنجا را ترک کرده بودند.شایعه دیگر این بود که تعدادی از دختران در میدان تختی روسری از سر برداشته اند.برای پیگیری این خبر به میدان تختی رفتم.در طول راه متوجه شدم که شعارنویسی گسترده ای روی دیوارها انجام شده.بخصوص دیوارهای اطراف فرماندهی سپاه و دانشگاه لرستان.مضمون شعارها در حمایت از دانشجویان بود.یا در مخالفت با حجاب اجباری.البته شعارهایی هم از طرف بسیجی ها نوشته شده بود.میدان تختی در کنار بنای تختی گرداب سنگی قرار دارد.گرداب سنگی درواقع چشمه ای کهن است که دیواره ای هزار ساله دورش کشیده اند.فاصله میدان تختی تا دفتر و منزل امام جمعه یک خیابان است.کسبه و اهالی آنجا می گفتند روز جمعه که عده ای از بسیجی ها از نماز جمعه بر می گشتند بین جوانان محل و آنها درگیری ایجاد می شود اما کسی برداشتن روسری را ندیده بود.بعد از آن سری هم به خوابگاه شماره1 زدم.البته دانشجویان آنجا را ترک کرده بودند اما چگونه می توانستم از آن محیط دل بکنم.جایی که اعتراضمان را فریاد کردیم.راستی چطور می شود پس از این رنجها نخبه هایمان را بخاطر فرار از ایران سرزنش کنیم.وقتی به دانشجویان حمله می شود حکومت بجای جلوگیری از این حمله با مردمی که از دانشجویان طرفداری می کننند درگیر می شود.اخبار ساعت 2ظهر شبکه اول تلویزیون برای اولین بار تصاویری از ناآرامیهای دیشب پخش کرد.البته تصاویر سر در گم بودند و عده ای سرباز را نشان می دادند که در یک کوچه به دنبال هدف نامعلومی می دوند.تلویزیون همچنین کشته شدن یکی از افسران نیروی انتظامی را در حوادث دیشب تایید کرد.اخبار ساعت 5عصر تلویزیون لرستان از کشته شدن استوار دوم اردشیر کرمی از ماموران حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی لرستان خبر داد.در این بخش خبری و همچنین اخبار ساعت 9شب کانال1 با تعدادی از مجروحین مصاحبه شد.مجروحین بسیجی یا پلیس بودند و حداقل 4نفر آنها از نواحی حساس سینه و گردن زخمی شده بودند که بهبود یافتنشان یک شانس بزرگ برای آنها محسوب می شود.من نمی خواهم بگویم از کشته شدن یک انسان خوشحال هستم چون می دانم آنچه اتفاق افتاد برادرکشی بود.آمرین حمله به دانشجویان که در مراکز قدرت حکومت ایران نشسته اند و هرچند وقت یکبار این سرکوبها را برنامه ریزی می کنند قاعده بازی سیاسی را نادیده می گیرند و وقتی قاعده به هم خورد بروز این حوادث خونین دور از انتظار نیست.

////////////////

توضیحات تکمیلی وبلاگ قمارباز:

1)طی روزها 7 تا 10شهریور 79 درگیریهای پراکنده در برخی محله های خرم آباد انجام می شد که به سبب گسترده نبودن به آنها نمی پردازیم.

2)تنها کتابی که درباره حوادث شهریور79 خرم آباد نوشته شده است کتابی با نام «جعبه سیاه خرم آباد» است.این چند ماه پیش به همت «هنگامه شهیدی» منتشر شد و علاوه بر مشاهدات شخصی این خبرنگار شامل گزارشهای مجلس،شورای امنیت ملی ایران و قوه قضاییه از این نا آرامیها است.اگر اين لينک را نمی بينيد از سايت افشين استفاده کنيد.

4)واکنش رفسنجانی به ناآرامیهای خرم آباد

5)طبق گزارش شورای امنیت ملی تعداد کسانی که مسلحانه با نیروهای اطراف فرماندهی سپاه لرستان در گیر شده اند 20نفر بوده است که تنها یک نفر از آنها شناسایی شده است.آن یک نفر پس از سه سال دستگیر نشده است.ضمنا ضارب استوار کرمی هیچگاه شناسایی یا دستگیر نشد.

6)پس از حوادث خرم آباد نه تنها دادگاهی برای نیروهای حمله کننده به دانشجویان تشکیل نشد بلکه تعدادی از آنها به عنوان شاکی در دادگاه حاضر می شدند.

7)در جریان ناآرامیهای خرم آباد بیش از پانصد نفر بازداشت شدند که تعدادی در روزهای اولیه آزاد گشتند و حدود 300نفر به دادگاه فرستاده شدند.از این تعداد 150نفر با پرداخت جریمه آزاد گشته و برای حدود150نفر هم احکام زندان 2ماه تا 3سال صادر شد.آخرین زندانی این حوادث فردی به نام پرویز مرادی بود که چند ماه پیش پس از یک اعتصاب غذای طولانی آزاد شد.

نخبگانی که بطور شاخص به عنوان محرکین آشوبها معرفی شدند عبارتند از :

دو عضو انجمن اسلامی دانشجویان لرستان-فرشاد دهقان نژاد(دبیر انجمن) و نعمت نجفی

دبیر جبهه مشارکت لرستان-حجت الاسلام موسوی

نماینده خرم اباد-عیسی موسوی نژاد

چند تن از مدیران آموزش و پرورش استان

چند تن از مدیران اداره جهاد کشاورزی استان

عباس دالوند-مدیر مسوول هفته نامه لرستان

محمد رضایی-معاون سیاسی استاندار لرستان

افراد فوق همگی در دادگاه محکوم گشته و بین 3ماه تا یکسال حکم حبس دریافت کردند یا بعضا به جریمه نقدی محکوم شدند.حکم یکسال حبس نماینده خرم آباد بخاطر حساسیت کار و بحث مصونیت نمایندگان هنوز اجرا نشده است.

 

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی پايين ستون سمت چپ هست

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٢

خاطرات يک جوان درگير در ناآراميهای شهريور۷۹ خرم آباد(۳)

آنچه اينروزها در اين وبلاگ می خوانيد خاطرات جوانی است که توانسته با حضور خود نکات فراوانی از قيام مردمی دانشجوی شهريور۷۹ خرم آباد مشاهده کند.اميدوارم در آينده بتوانم نمونه های ديگری از تلاشهای مردم در شهرستانهای مختلف را در اين وبلاگ منعکس کنم.

///////

يکشنبه ششم شهريور ۱۳۷۹

شامگاه انتقام

در جریان ناآرامیها از طرف نیروهای وابسته به حاکمیت مدام ادعا می شد که «مردم خرم آباد» مخالف برگزاری اردوی دانشجویی دفتر تحمیم وحدت هستند یا با فلان سخنران مخالف هستند.ادعا می کردند که مردم در برابر استانداری لرستان تحصن می کنند تا اعتراض خود را به این اردو ابراز دارند.برایم جالب بود این تحصن را ببینم.با توجه به اینکه شنبه ما تظاهرات وسیعی برگزار کرده بودیم و شعارهای تندی علیه خامنه ای سرداده شده بود انتظار من این بود که امروز صبح سپاه و بسیج تمام نیروهای خود را برای برگزاری یک تحصن پر جمعیت در برابر استانداری بیاورد.حدود ساعت یازده صبح به مقابل ساختمان استانداری لرستان رسیدم.واقعا مسخره بود تعداد متحصنین حتی به سیصد نفر هم نمی رسید.تازه نصف این تعداد هم خانمها بودند.البته منظورم این نیست که این یک ایراد باشد اما توجه شما را به این نکته جلب می کنم که در تظاهرات اعتراضی که بر علیه سیاستهای حاکمیت انجام می شود معمولا برای خانمها امکان حضور وجود ندارد.چون اصلا امنیت ندارند.پلیس و نیروهای سپاه و بسیج حمله می کنند و همیشه به درگیری فیزیکی کشیده می شود.حتی برای مردان میانسال و کهن سال هم امکان حضور در این برنامه ها وجود ندارد چون علاوه بر اینکه ممکن است آمادگی جسمی برای این وقایع را نداشته باشند ممکن است موقعیت شغلی آنها هم به خطر بیفتد.پس تنها جوانان 15 تا 25ساله می توانند در این جور تظاهرات اعتراضی شرکت کنند و این یعنی حدود بیست درصد معترضین واقعی.از آن طرف وابستگان حاکمیت برای حضور در تظاهرات فرمایشی مشکلی ندارند.پلیس موظف است امنیت آنها را تضمین کند.می توانند به صورت خانوادگی همراه با کودکان خود حضور یابند و به خاطر این حضور انتظار ارتقای شغلی هم داشته باشند.به همین دلیل بود که من از این تعداد اندک تعجب کردم.در میان معترضین به اجلاس دفتر تحکیم چهره هایی که در این چند روزه و البته در وقایع گذشته به عنوان نیروهای سرکوبگر مطرح بودند به راحتی قابل تشخیص بودند.تعدادی از آخوندهای سرشناس حوزه علمیه کمالیه خرم آباد هم نقش هماهنگ کننده این نیروها را داشتند و به آنها دستور می دادند.در این روزها ما مزدوران را می دیدیم که مدام به این مدرسه رفت و آمد داشتند.شعارها هم جالب بود «استاندار بی عرضه،اینجا برلین نمیشه».اشاره آنها به این نکته بود که تعدادی از سخنرانان کنفرانس برلن برای سخنرانی به خرم آباد آمده بودند.«آزادی اندیشه،با هرج و مرج نمیشه».هرج و مرج را هم که خودشان شروع کرده بودند.و شعارهایی در حمایت از خامنه ای و امام جمعه.سر ساعت 12 ظهر این تظاهرات به قول خودشان خودجوش پایان یافت و تجمع کنندگان به شکلی همانگ سوار مینی بوس شدند تا به خانه شان تشریف ببرند.آنچه باقی ماند سی نفر از نیروهای لباس شخصی وابسته به واحد مبارزه با منکرات سپاه بودند که لابد آنجا نقش متحصنین را بازی می کردند.ظهر به خانه بازگشتم.آنروزها مشغول تعمیر خانه بودیم و من هم باید مواظب خانه و کارگرها می بودم و هم تحولات شهر را دنبال می کردم.البته یک نکته مثبت وجود داشت که کارگرها تا ساعت شش عصر کار می کردند و تظاهرات مردمی هم معمولا پس از این ساعت انجام می شد و من فرصت داشتم به هر دو برسم.یکشنبه البته مثل دیروز نبود که جبهه مشارکت لرستان مردم را برای تجمع دعوت کند.در واقع یک قرار شفاهی بین خود مردم بود.برنامه خاصی هم نداشتیم جز اینکه اعتراض کنیم به وضع موجود.آن روز کار را زودتر تعطیل کردیم.ساعت 5عصر خود را به خیابان بالای چهاراه بانک رساندم که محل حسینیه حبیب ابن مظاهر بود و حزب اللهی ها آنجا جمع شده بودند.جالب اینجا بود که حجت الاسلام محمدیان نماینده خامنه ای در سپاه لرستان برایشان سخنرانی می کرد و از وحشی گریهای بسیج و سپاه رسما حمایت می کرد.یعنی در این حوادث نه نیروهای عملیاتی خود را پنهان می کردند و نه رهبران آنها.از یکی از افسران پلیس شنیدم که دانشجویان طبق مصوبه دیروز شورای تامین استان امروز خرم آباد را ترک کرده اند.خشم همه وجودم را گرفت.این خبر به سرعت در میان مردم پخش شد و مردم هم عصبانی و ناراضی بودند.تجمع فرمایشی مذکور از ساعت 6 پایان یافت.حدود ساعت شش و نیم که خودم را به چهارراه بانک(چهاراه مرکزی شهر که خیابان پایین آن منتهی به استانداری است رساندم) همانطور که انتظار داشتم فضای شهر آشفته بود.مردم وسط خیابان می گشتند و پلیس مدام به آنها اخطار می داد که به پیاده رو برگردند.خیابان را هنوز نبسته بودند بلکه رفت و آمد ماشینها از شکل گیری یک تجمع جلوگیری کند.نیروهای بسیج هم به طرز گسترده و بی سابقه ای در میان مردم پخش شده بودند تا هم ایجاد ترس کنند و هم محرکین را شناسایی کنند.گاهی با هم بلند صحبتهای تهدید آمیز می کردند جوری که مردم هم شنیده و بترسند.مثلا یک پیرمردی آمده بود با بعضی از اینها صحبت می کرد و می گفت «آفرین،شما را که دیدند ترسیدند و خفه شدند».یا یکی از گردن کلفتهایشان با صدای بلند به دوستانش می گفت «امروز اگه یه نفر زرزر کنه که خاتمی و این حرفها گردنش رو می شکنم».آن موقع خاتمی خیلی محبوب بود و کسانی هم که در تظاهرات اعتراضی شرکت می کردند در عین حال که علیه خامنه ای شعار می دادند اما شعارهایی در حمایت از خاتمی هم عنوان می کردند.کینه عجیبی در دل این بسیجی ها نسبت به خاتمی وجود داشت و هنوز هم وجود دارد.اینها فکر می کنند از وقتی خاتمی رییس جمهور شده مردم از ولایت فقیه رویگردان شده اند در حالیکه سیاستهای غلط و ستمهایی که از طرف این دستگاه به مردم وارد می شود دلیل اصلی این تنفر است و نه خاتمی یا هر کس دیگر.افسوس که خاتمی نتوانست از این محبوبیت گسترده استفاده کند.محبوبیتی که دیگر کمرنگ شده است.

این سرگردانی مردم همین طور ادامه داشت.گاهی شعاری از گوشه ای سرداده می شد ولی با حمله سریع بسیجی ها ناکام می ماند.یادم هست گوشه ای از خیابان ایستاده بودیم.یکی از بچه ها شعاری را فریاد کرد.ناگهان دیدم همه از کنار من جست زدند.پشت سرم را که نگاه کردم مردی حدودا پنجاه ساله را دیدم که با یک قمه به طرف من می دود در حالیکه داد میزد «کی خاتمی خواه است؟» در یک لحظه جاخالی دادم و مردک تلو تلو خوران به طرف پیاده رو پرتاب شد.چند تا بسیجی دورش را گرفتند و با خواهش و التماس خیلی مودبانه از این مردک چاقوکش که او را حاجی آقا خطاب می کردند(حیف از مکه مقدس) قمه را گرفتند.آنجا نماندم و به طرف میدان شهدا و از آنجا به خیابان مطهری رفتم.تمام طول آن دو خیابان هم همین وضع بود.مردم انسجام لازم را نداشتند از بس این بسیجی ها لای جمعیت می گشتند.این وضع تا حدود ساعت هفت و نیم عصر ادامه داشت.به غروب که نزدیک می شدیم عده ای از بسیجی ها قصد داشتند کنار رودخانه خرم آباد و در مجاورت پل شهدا موکت انداخته و نماز جماعت را همانجا اقامه کنند.اما انگار از بالا دستور آمد که اینکار از لحاظ امنیتی درست نیست و موکتها را جمع کردند تا به جای دیگری بروند.کم کم خیابان خلوت می شد و همین باعث شد از حضور بسیجی ها و نیروهای امنیتی کاسته شود.احتمالا فکر می کردند امکان شکل گیری تظاهرات منتفی شده است و حضورشان لزومی ندارد.چند دقیق بعد در حاشیه میدان شهدا ایستاده بودیم که مینی بوسی وارد میدان شد.سرنشینانش حدود بیست مرد میانسال با ظاهری کاملا روستایی بودند.مینی بوس در میدان متوقف شد و سرنشینانش با لهجه غلیظ روستایی لری شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» را سردادند.ناگهان هر کسی که در میدان بود انگشت اشاره اش را به طرف مینی بوس گرفت و آنرا هو کردیم.راننده حول شد و سریعا مینی بوس را از آن حوالی دور کرد.اینجا بود که فهمیدیم در این لحظه جمعیت حاضر در میدان اتحاد و یکدستی خاصی دارد.برادرزاده موسوی نژاد(نماینده خرم آباد) که همکلاس و دوست من بود شروع کرد به صلوات فرستادن.همگی دورش جمع شدیم و در حالیکه صلوات می فرستادیم به طرف چهاراه بانک راه افتادیم.شعار بعدی «خاتمی خاتمی حمایتت می کنیم» بود.هر چه به چهارراه بانک نزدیک می شدیم بر تعدادمان افزوده می شد.نیروهای ضد شورش چهاراه را کاملا بسته بودند.به چهاراه که نزدیک شدیم یکی از جوانان عبارت توهین آمیزی را درباره خامنه ای فریاد کرد که جمعیت آنرا به صورت شعاری هماهنگ تکرار کردند(توپ تانک فشفشه،خامنه ای […]).همین بر خشم نیروهای امنیتی افزود.ناگهان نیمی از نیروهای مستقر در چهارراه با خشونت بسیار به مردم حمله کردند.جمعیت به طرف میدان شهدا بازگشت اما متوجه شدم آنجا را هم بسته اند.من و چند جوان دیگر وارد اولین کوچه فرعی سمت راست شدیم.اما کوچه بن بست بود.عده ای از خانمها و اهالی خانه های آن کوچه هم بیرون آمده بودند.مطمئن شده بودم که برای بازداشت ما خواهند آمد.حدود دو دقیقه را با اضطراب و انتظار گذراندیم اما خبری نشد.به آرامی خود را سر کوچه رساندم تا خیابان را دید بزنم.متوجه شدم کماندوها از چهارراه بانک به طرف میدان شهدا حرکت کرده و هر که به دستشان رسیده حتی تماشاچیها را مضروب کرده اند.الان هم داشتند از میدان شهدا به طرف ما که در نزدیکی چهاراه بانک بودیم می آمدند تا مرحله دوم عملیات و بازداشت گسترده را انجام دهند.برای فرار از چنگ آن دژخیمان بهترین راه استفاده از کوچه روبرویی بود که مطمئن بودم بن بست نیست اما التهاب آن دقایق باعث شد سخت ترین راه را که گذر از نیروهای مستقر در چهاراه بانک بود انتخاب کنم.جمعیت داشت از میدان به سمت چهاراه می آمد و کماندوها هم به دنبالشان.قاطی مردم شدم و با سرعت به سمت چهارراه دویدم.همین طور جوان بود که در کنار من بر اثر ضربه های باتوم معمولی یا باتوم برقی(که شوک الکتریکی وارد می کند) نقش زمین می شد.در یک لحظه شلوغ و پر آشوب موفق شدم از چنگ ماموران چهارراه بگریزم و با استفاده از مسیر خیابان پایینی آنجا خود را به پارک 17شهریور برسانم.آنجا متوجه یک ماشین پیکان شدم که چند مرد با عجله سوار آن می شدند.خود را داخل آن ماشین انداختم.راننده گفت من تاکسی نیستم.از او و دوستانش خواهش کردم به هر حال مرا به جای امنی برسانند.سر راه در محله باغ دختران پیاده شدم.با وجود اینکه تازه از آن دردسر رها شده بودم اما فکر آنجا رهایم نمی کرد.می خواستم بدانم الان آنجا چه خبر است.از محله باغ دختران خارج شدم و با استفاده از مسیر سه راهی الشتر منطقه مرکز شهر را دور زدم.از خیابان مطهری گذشتم و خود را به پشت میدان شهدا رساندم.فضا کاملا سنگین و پلیسی بود.پنجاه سرباز در میدان شهدا و 50سرباز در چهاراه بانک مستقر بودند و 50تا هم در طول خیابان ایستاده بودند.منطقه کاملا پاکسازی شده و آرام بود.هرچند شایعاتی درباره تظاهرات در منطقه بازار شنیده می شد اما چون به کوچه پس کوچه های آنجا آشنایی نداشتم ترجیح دادم به خانه بازگردم.ساعت از 9شب گذشته بود که به خانه رسیدم.به حمام رفتم و دوش گرفتم و پس از آن سعی کردم استراحت کنم اما فکر وقایع امروز رهایم نمی کرد.ساعت 10شب بود که تلفن زنگ زد.یکی از بستگان بود که برای پرسیدن احوالات من تماس می گرفت.بسیار نگران بود و از من می خواست از خانه بیرون نیایم.دلیل اینهمه نگرانی را از او پرسیدم.گفت «مگه صدای این تیرها رو نمی شنوی».تعجب کردم به حیاط منزل رفتم و به دقت گوش دادم.صدای تیر نمی شنیدم.البته منزل آنها در محله قاضی آباد در جنوب شرق خرم آباد بود و خانه ما در شما غربی خرم آباد و در مجاورت کوه،احتمال دادم به این دلیل صداها را نمی شنوم.به او گفتم  آیا هنوز صدای تیر می آید.گفت «بله و صداها یک لحظه هم متوقف نمی شوند».گوشی را که گذاشتم کاملا گیج بودم.با چند نفر از دوستان در مناطق مختلف خرم آباد تماس گرفتم.یکی از دوستان که در محله پشت بازار زندگی می کند عنوان کرد که عده ای از جوانان محله ما و محله درب دلاکی مسلحانه به مرکز فرماندهی سپاه لرستان حمله کرده اند.باورش سخت نبود چون هم اسلحه در دست لرها زیاد است و هم آن منطقه جوانان کله شق و ماجراجو زیاد دارد.(درب دلاکی و پشت بازار دو محله کهن و قدیمی خرم آباد هستند و در مجاورت قلعه فلک الافلاک و مرکز فرماندهی سپاه قرار دارند).جز انتظار کاری نمی توانستم انجام دهم و این شدیدا مرا رنج می داد.

                                                                   ادامه دارد

/////

توضيحات تکميلی وبلاگ قمارباز:در اينجا نقشه قسمتی از شهر را که منطقه اصلی ناآراميها بوده است را می توانيد ببينيد.در اين نقشه خيابانهای مسير تظاهرات و ناآراميها با رنگ قرمز مشخص شده اند.البته از قرار معلوم نقشه چندان جديد نيست و به ده سال پيش تعلق دارد اما در اين مورد کارآمد است.

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی پايين ستون سمت چپ هست

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٢

خاطرات يک جوان درگير در نا آراميهای شهريور۷۹ خرم آباد(۲)

آنچه اين روزها در وبلاگ قمارباز می خوانيد خاطراتی يک جوان خرم آبادی است که به مناسبت سومين سالگرد قيام دانشجويی-مردمی خرم آباد و برای روشن شدن ابعاد تاريک آن حادثه اينجا بازگو می شوند.راوی شاهد نکات جالب و فراوانی از اين حوادث بوده است.عکسهايی که از اين طريق در اختيار من است اکثرا سياه و سفيد و با کيفيت پايين است ولی احتمالا به زودی عکسهايی با کيفيت بهتر از طرف يکی از فعالان مطبوعاتی خرم آباد برای من ارسال شود که حتما از آنها استفاده خواهم کرد.

////////

شنبه ۵شهريور۱۳۷۹

صبح از خانه بیرون زدم تا سری به خوابگاه شماره1 بزنم.سر راهم شماره جدید روزنامه جمهوری اسلامی که سخنرانی دیروز میانجی در نماز جمعه خرم آباد را پوشش داده بود خریدم.البته این سخنرانی را جمعه و شنبه بارها رادیو لرستان پخش کرد.میانجی(امام جمعه خرم آباد و نماینده ولی فقیه در لرستان) اولا گفته بود که دکتر سروش سلمان رشدی ایران است و دیگر اینکه گفته بود اردوی دانشجویان عضو دفتر تحکیم در خرم آباد باید برچیده شود.وی نیروی انتظامی را هم تهدید کرده بود که اگر بسیجی هایی  را که بازداشت کرده اند آزاد نکنند «هر چه دیده اند از چشم خودشان دیده اند».به کمک همان کارت کذایی وارد محوطه خوابگاه شدم.فقط 20دانشجو آنجا بودند.درباره بقیه پرسیدم(حدود هفتصد دانشجو در این اردو مشارکت داشتند) گفتند که به درخواست نیروی انتظامی و برای تامین امنیت دانشجویان آنها به خوابگاه دانشکده کشاورزی در حومه خرم آباد منتقل شده اند.حدود یک ساعت آنجا با بچه ها گپ زدم.سخنرانی میانجی را با هم خواندیم و کلی خندیدیم.راستی این آقا اهل میانه آذربایجان است و همان است که چند سال پیش یک روز زمستانی برای تقدیر از کسانی که به نماز جمعه می آیند می گوید«در این هوای سرد که سگ از خانه بیرون نمی آید شما مردم غیور خرم آباد در نماز جمعه حاضر شده اید»

بالاخره مینی بوس آمد تا ما را به دانشکده کشاورزی ببرد.این دانشکده در حومه جنوبی خرم آباد واقع است.مساحتش از خود دانشگاه لرستان بزرگتر است و مجموعه خوابگاهی مجزا و امکانات جداگانه ای برای خودش دارد.

وقتی به آنجا رسیدیم متوجه شدم که نیروی انتظامی از خروج اتوبوس دانشجویان که برای شرکت در برنامه های اردو قصد حضور در مرکز شهر را دارند جلوگیری می کند.پلیس ادعا می کرد که بخاطر مخالفتهایی که از طرف امام جمعه و سپاه پاسداران با دانشجویان شده است نمی تواند امنیت را تضمین کند و هر اتفاقی ممکن است.ناگهان بلوایی به پا شد.عده ای از دانشجویان که تندتر بودند می خواستند با پلیس درگیر شوند اما معتدلها مخالف بودند.پلیس اتوبان منتهی به خرم آباد را بسته بود.دانشجوها جمع شده بودند و شعار می دادند.عده ای از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم به میان بچه ها آمدند و با آنها صحبت کردند.نتیجه بحث این بود که باید با مقامات استانی مذاکره کنیم تا تکلیفمان معلوم شود.بالاخره ظهر را در دانشکده کشاورزی ماندگار شدیم(ناهارشون هم قورمه سبزی بود!)دانشجوها در محوطه بیرون خوابگاه جمع شده بودند و با هم تبادل نظر می کردند.آنجا با محسن میرشفیعی آشنا شدم.وی در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران(تیر78) بازداشت و مصدوم شده بود طوری که یکسال پس از وقوع حادثه هنوز هم دست چپش فلج بود.با «نعمت نجفی» همانجا آشنا شدم.نجفی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه لرستان بود و بعدها به جرم تحریک مردم و دانشجویان به شورش به شش ماه حبس محکوم شد.من گوشه ای ایستاده بودم که به طرفم آمد.از من پرسید دانشجویی؟ همان کارت را نشانش دادم.شروع کرد به پرس و جو درباره محل تحصیلم و مسایل دیگر و آنقدر پرسید تا دروغم معلوم شد.از من خواست که حقیقت را بگویم.گفتم که یک دانش آموز خرم آبادی هستم،این کارت را از یک جیب بر خریده ام تا بتوانم از برنامه های این اردو استفاده کنم.برایش توضیح دادم که به برنامه های فرهنگی و سیاسی علاقه مند هستم.خوشبختانه حرفم را باور کرد بخصوص که یکی از همسایه های ما را هم جا آورد.درباره مسایل مختلف با هم صحبت کردیم .گفت اگر این قدر علاقه مند هستی پس سعی کن وارد دانشگاه بشوی و درباره جو دانشگاه لرستان هم سخنهایی گفت.

حدود ساعت چهار بود که علی افشاری آمد.(او که از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم بود از آذر79 تا کنون در زندان است چون تقصیر بسیاری از ناآرامیها را به گردن وی انداخته اند).از افشاری پرسیدم که نتیجه چه شد؟ گفت که راه باز شده است و می توانیم برویم.اتوبوسها که آماده شدند راه افتادیم.اتوبوسها پس از وارد شدن به شهر در برابر مجموعه خوابگاهی شماره1متوقف شدند.چون نعمت کارتم را برای بازگرداندن به صاحب اصلی اش گرفته بود نمی توانستم وارد شوم.پس راهی خانه شدم.آنروز را با دانشجویان در محاصره گذرانده بودم و به همین دلیل ار اخبار شهر مطلع نبودم.وقتی حدود ساعت 6 خود را به مقابل ساختمان استانداری رساندم غافلگیر شدم.غوغایی به پا بود.عده زیادی آنجا تجمع کرده بودند و عیسی موسوی نژاد (نماینده خرم آباد در مجلس) برای مردم سخنرانی می کرد.(وی در دادگاه آن حوادث به جرم تحریک مردم به یکسال حبس محکوم شد که بخاطر حساسیت کار حکم هنوز تایید و اجرا نشده است.)چشم من به دنبال چهره ای آشنا می گشت.«آیت» را یافتم.از آیت درباره این اوضاع پرسیدم گفت که این تجمع به دعوت جبهه مشارکت لرستان و در حمایت از دانشجویان برگزار می شود.«محمد رضایی»(معاون سیاسی استاندار) سخنان کوتاهی ایراد کرد.وی که جانباز قطع نخاعی است پنج شنبه مورد حمله بسیجی ها قرار گرفته بود جوری که ویلچرش را خرد کرده بودند.(او هم به خاطر تحریک مردم به حکم دادگاه از خدمات دولتی منفصل شد) شعارهایی که آنجا سرداده می شد در مخالفت با امام جمعه و بسیج و حمایت از دانشجویان،خاتمی،استاندار و موسوی نژاد بود.در میان مردم شایع بود که شورای تامین استان لغو اردو را تصویب کرده است و چون دانشجویان حاضر به ترک اردو نیستند نیروی انتظامی خوابگاه شماره1 را محاصره کرده است و می خواهند با حمله به این مجموعه خوابگاهی و سالن سخنرانی آن دانشجویان را بیرون کرده و حادثه ای مشابه حمله به کوی دانشگاه تهران بیافرینند.پس از پایان سخنرانیها جمعیت از چهار راه بانک به سمت میدان شهدا راه افتاد.در ابتدا تعدادمان حدود پنج هزار نفر بود.به مبدان شهدا که رسیدیم عده ای از بزرگترها معتقد بودند که تا همینجا کافی است.صادقی نژاد که در دبیرستانهای خرم آباد فلسفه درس می دهد از این جمله بود(ایشان هم بعدها به جرم تحریک جوانان یه شش ماه حبس محکوم شد).می گفتند که برای تجمع روز سه شنبه تقاضای مجوز کرده ایم و این کارها آن مجوز را به خطر می اندازد اما جوانترها که می دانستند خبری از مجوز نخواهد بود گوش ندادند.

جمعیت به خیابان شهدا سرازیر شد.در این خیابان دفتر نمایندگی روزنامه کیهان قرار دارد.از بین اینهمه آدم فقط دو جوان خشمگین قصد داشتند به این دفتر حمله کنند که «عباس دالوند» مدیر مسوول هفته نامه دگر اندیش لرستان آنها را از این کار منصرف کرد(نشریه لرستان تعطیل شد و دالوند هم اکنون خانه نشین است).هنوز فریاد دالوند در گوشم است که یه آن دو جوان می گفت«خشونت،نه».مردم راه خود را ادامه دادند.به ابتدای خیابان مطهری رسیدیم.آنجا مسجدی به اسم جوادالائمه است.دربش قفل بود.مردی بالای بام آن مشرف به خیابان ایستاده بود و با حرکات دست سعی در تحقیر و تحریک جمعیت داشت اما کسی محلش نگذاشت.مردم بی توجه عبور کردند اما بعدها در گزارش قوه قضاییه آمده بود که درب این مسجد در آنروز و آن ساعت شکسته شده است و به آن حمله کرده اند.هرچه جلوتر می رفتیم تعدادمان بیشتر و شعارها تندتر می شد.هدف رسیدن به خوابگاه و شکستن محاصره دانشجویان بود.به جرات می توانم بگویم تماشاگر کم داشتیم و همه با هم بودند.پس از عبور از خیابان مطهری و بلوار انقلاب به میدان کیو(22بهمن) و ابتدای بلوار ولی عصر رسیدیم.در گوشه ای از این میدان چند آپارتمان هست که روی دیواره های این آپارتمانهای مشرف به میدان تصویر خمینی،خامنه ای،رجایی و بهشتی نقاشی شده است.وقتی مردم به تصویر خامنه ای رسیدند یک صدا او را «هو» کردند اما به عکش بهشتی که رسیدند شعار درود بر بهشتی سردادند.مردم وارد بلوار ولی عصر شدند.در این بلوار علاوه بر خوابگاه دانشجویی و چند ساختمان اداری دانشگاه لرستان،دفتر خبرگزاری ایرنا و دانشگاه آزاد هم قرار دارد.از آن مهمتر کلانتری شماره14 آنجاست که دومین مرکز فرماندهی نیروی انتظامی استان لرستان محسوب می شود.همین طور که به خوابگاه نزدیک می شدیم حساسیت کار بیشتر می شد.حالا تعدادمان به هشت هزار نفر رسیده بود.یگان ویژه ضد شورش پایین تر از خوابگاه موضع گرفته بود و خیابان را کاملا بسته بودند.به 10متری پلیس که رسیدیم فرماندهشان دستور حمله را صادر کرد.ناگهان فوجی از کماندوها به میان جمعیت یورش بردند.مسن تر ها گریختند،عده ای بازداشت شدند و عده ای هم براثر ضربه باتوم یا گیر کردن زیر دست و پا مصدوم شده و بعضا روی زمین افتاده بودند.جوانها متوجه خیابان فرعی در ضلع سمت چپ بلوار شدند.آنجا یک ساختمان نیمه کاره بود.جوانها برای دفاع از خود همانجا متمرکز شدند و از سنگ و آجر برای دور کردن نیروهای یگان ویژه استفاده می کردند.پلیس عقب نشست و در آن سمت بلوار (کنار خوابگاه) موضع گرفت تا دانشجویان نتوانند به مردم بپیوندند.من به دنبال آیت می گشتم اما نمی توانستم او را پیدا کنم.جمعیت کم کم سر وشکل مشخصی گرفت.به ساعت هشت عصر و تاریکی هوا نزدیک می شدیم.آن سمت بلوار خوابگاه در محاصره بود.نمی دانستیم اصلا دانشجویان خبر دارند که ما اینجا هستیم یا فکر می کنند این غوغای حضور بسیجی هاست.سعی می کردیم شعارهای تند را فریاد کنیم تا دانشجویان بفهمند ماجرا از چه قرار است.یاد آن ترانه گوگوش افتاده بودم(همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو).حدود صد نفر از بسیجی ها جلوی پلیس ایستاده بودند و به مردم سنگ می انداختند.ترس همه ریخته بود.عقده سالها تحقیر اینجا سر باز می کرد.جوانها یک صدا به شخص اول مملکت فحش می دادند.از اینجا به بعد و طی چند ساعت درگیری تقریبا هیچ شعاری بجز شعارهایی با مضمون ابراز تنفر نسبت به خامنه ای سر داده نمی شد.ساعت به 9شب که رسید البته از جمعیت اولیه کاسته شده بود.اما هنوز بیش از هزار نفر از جوانان آنجا بودند که خیال رفتن نداشتند.شلیک تیر هوایی هم نتوانست در دل اینها ترسی ایجاد کند.اگر گروهی می خواستند بگریزند بقیه با شعار «بی جرات،فرار نکن» آنها را باز می گرداندند.این وضع ادامه داشت تا اینکه در یک آن پلیس بیش از 25گلوله گاز اشک آور به میان مردم پرتاب کرد.ناگهان جمعیت از هم پاشید.من متوجه خانه ای شدم که اهالی آن به صورت خانوادگی نظاره گر ماجرا بودند.آنها درب را باز گذاشته بودند.من و یک جوان دیگر وارد حیاط خانه شدیم و درب را بستیم.آن جوان خود را به داخل خانه رساند اما شرم باعث شد من همانجا بمانم.به اشتباه فکر می کردم که اگر به صورتم آب بزنم تاثیر گاز از بین می رود.کنار حوض پرآب وسط حیاط نشستم و مدام به صورتم آب می زدم.پلیس هم پی در پی به آن منطقه گاز اشک آور شلیک می کرد و هر لحظه فضا برای تنفس سنگین تر می شد.ناگهان احساس کردم تمامی مخاط گوش،حلق و بینی ام آتش گرفته است.چشمانم می سوخت و قدرت تشخیص جهت را از دست داده بودم.تنفس برایم غیر ممکن شده بود.هر طوری که بود خودم را به درب داخلی منزل رساندم اما نمی توانستم دستگیره را تشخیص بدهم.خودم را به درب می کوبیدم.اهالی درب را باز کردند و من وسط هال ولو شدم.حس می کردم بین دو دنیا دارم تلو تلو می خورم.مرا بلند کردند و به حمام بردند.سرم را چند دقیقه زیر آب سرد گرفتند و سپس به اتاق پذیرایی بردند.در تمام این مدت من کاری بجز سرفه های بسیار شدید انجام نمی دادم.این وسط سخنرانی آن جوان همگام بالای سر من با مزه بود که می گفت«برادرم،مقاومت کن.این هزینه ای است که ما برای عقایدمان می پردازیم!»(البته با لهجه خرم آبادی).حدود 45دقیق در آن خانه استراحت کردم و از ما پذیرایی شد.وقتی ساعت10 از آنجا بیرون زدم متوجه شدم درگیری هنوز ادامه دارد.جوانها به قسمت پایین بلوار منتقل شده بودند و برای از بین بردن تاثیر گاز اشک آور آتش روشن می کردند.یک سرباز یگان ویژه را هم نمی دانم چگونه به گروگان گرفته بودند.بعضیها می خواستند او را اذیت کنند اما اکثریت معتقد بودند این سرباز هم مثل خود ماست و برای فرار از بیکاری وارد پلیس شده است و دشمن اصلی بسیجی ها و پاسدارها هستند،به همین دلیل آزادش کردند.خودم را به ابتدای بلوار و میدان کیو رساندم.چند تلفن عمومی آنجا همه شلوغ بودند.بالاخره با خانه تماس گرفتم و گفتم که به خاطر این اوضاع مجبورم از کوچه پس کوچه ها که امن تر است به خانه بیایم و به همین دلیل دیر به خانه می رسم.با خانه آیت هم تماس گرفتم گفتند که هنوز برنگشته است.وقتی از ابتدای بلوار به سمت بالای آن و مرکز درگیریها بازگشتم بیشتر احساس می کردم در فلسطین اشغالی هستم.گوشه گوشه بلوار آتش روشن بود و جالب اینجا بود که جوانها دقت زیادی در انتخاب شاخه های خشکیده درختان به جای شاخه های سبز داشتند تا این آتش ها را روشن کنند و مدام به یکدیگر می گفتند«شهر مال مردمه،نباید خرابش کنیم»

بالاتر همچنان سنگ پراکنی و شعار ادامه داشت و پی در پی گلوله گاز اشک آور بود که بالای سر ما مثل فرفره می چرخید و پایین می آمد.هر چند دقیقه یکبار آمبولانسی آژیر کشان و با سرعت از بلوار رد می شد یا مینی بوسی نیروهای تازه نفس یگان ویژه را به میدان می آورد.وقتی ساعت 11شب آنجا را ترک کردم هنوز درگیریها ادامه داشت.

                                                                            ادامه دارد 

/////

توضيح تکميلی وبلاگ قمارباز:

واکنش کيهان به ناآراميهای پنجم شهريور خرم آباد  

 

 

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی پايين ستون سمت چپ هست 

     

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢

خاطرات يک جوان درگير در ناآراميهای شهريور۷۹ خرم آباد

طی 5روز آینده خاطراتی را در این وبلاگ خواهید خواند که در رابطه با ناآرامیهای دانشجویی-مردمی شهریور1379 در خرم آباد و به مناسبت سالگرد آن حوادث است.راوی که خود از جوانان خرم آبادی است در بسیاری وقایع آن روزها حاضر بوده است و توانسته نکات فراوانی از این ماجرا را مشاهده کند.البته هر جا لازم باشد من این خاطرات را با اطلاعات لازم تکمیل می کنم.با ذکر این نکته که عکسهایی که در این مورد در اختیار من گذاشته شده همگی به صورت سیاه و سفید هستند.ممکن است طی روزهای آینده عکسهایی با کیفیت بهتر از آن حوادث از طریق یکی از فعالان مطبوعاتی خرم اباد به دست من برسد که حتما از آنها استفاده می کنم...از توجه شما متشکرم.

/////پنج شنبه ۳شهريور۱۳۷۹ 

مدتی بود سرگرم تعمیر خانه بودیم.تابستانی که قرار بود با مطالعه کتابهای نخوانده بگذرد صرف بنایی شد هرچند چون خانه خودمان بود زیاد هم ناراضی نبودم.به خاطر این سرگرمی چندان از اوضاع و احوال شهر و دوستان مطلع نبودم و سرم به کار خودم گرم بود تا آنکه آن روز عصر یکی از دوستان تماس گرفت و خبر داد «اطلاعاتیها فرودگاه را بسته اند و مانع از سخنرانی دکتر سروش و دکتر کدیور شده اند» چند روز قبل در روزنامه ها خوانده بودم که قرار است اردوی سالانه دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت در خرم آباد برگزار شود ولی از آنجا که در آن موقع هنوز وارد دانشگاه نشده بودم و طبعا نمی توانستم بدون کارت دانشجویی وارد آن جلسات شوم حساس نشده بودم.سخن آن دوست را باور نکردم و آن را به پای شایعات گذاشتم.به او گفتم که برای برگزاری جلسات سیاسی از اطلاعات استان و شورای تامین استان مجوز می گیرند تا کار به اینجا نکشد و غیرممکن است اطلاعات این طوری وارد معرکه شود.گوشی را که گذاشتم مجموعه ای از حدسیات درباره اصل واقعه به ذهنم فشار آورد.تصمیم گرفتم برای خرید مصالح مورد نیاز از خانه بیرون بزنم و سری هم به دانشگاه لرستان بزنم و حقیقت ماجرا را بفهمم.دانشگاه لرستان در مرکز شهر و درکنار قلعه فلک الافلاک قرار دارد(در سمت دیگر و همسایگی این قلعه بزرگ مرکز فرماندهی سپاه لرستان واقع است).

وقتی به آنجا رسیدم جو کاملا ملتهب بود.دانشجویان که عده ای از مردم بومی خرم اباد همراهشان بودند سردر دانشگاه و درون آن تجمع کرده بودند و پارچه ای پیشاپیش آنان بود که مضمونش محکومیت حمله گروه فشار به فرودگاه بود.حدود صدمتر دورتر از سردر دانشگاه 70نفر از بسیجیهای شناخته شده خرم آباد جمع شده و شعارهایی در باره سروش و کدیور و دفتر تحکیم سر می دادند.دانشجویان هم شعارهای خودشان را داشتند.بین این دو گروه هم یک کامیون پر از نیروهای ضد شورش توقف کرده بود.به آرامی منطقه را دور زدم و از پیاده روی خیابان بالای دانشگاه خودم را به سردر دانشگاه رساندم و قاطی دانشجوها شدم.این وضعیت حدود یک ساعت ادامه داشت تا اینکه از دانشجوها خواسته شد برای رفتن به محل همایش سوار اتوبوسها شوند.برای ارضای حس کنجکاوی خود سوار  یکی از اتوبوسها شدم.اتوبوسها از درب پشتی دانشگاه خارج شدند و پس از طی مسافتی در شهر در برابر خوابگاه شماره1 دانشگاه لرستان توقف کردند.این خوابگاه در انتهای بلوار ولی عصر و در منطقه شمال شرقی خرم آباد واقع است.درب خوابگاه نسبتا بزرگ است.برای ورود کارت می خواستند و من مدتی آنجا ایستادم بلکه فرجی شود.متوجه شدم عده زیادی از دانشجویان کارت مخصوص این اردو را همراه ندارند و به مسوولی که کارتها را چک می کرد می گفتند مگر خودتان صبح کارتها را از ما نگرفتید؟من هم با استفاده از آن شلوغی و با گفتن همان جمله وارد محوطه باز خوابگاه شدم.سمت چپ یک سالن ورزشی سرپوشیده قرار داشت که در وسط آن صندلی چیده بودند و آنرا به عنوان محل سخنرانیها انتخاب کرده بودند.دکتر محمد شریف(از حقوقدانان برجسته کشور) مشغول سخنرانی بود.من وارد سالن شدم و در ردیفهای جلویی نشستم.در حین سخنرانی متوجه شدم پسری که کنارش نشسته ام اصلا سر و وضع مناسب آن مجلس ندارد.با او مشغول گفتگو شدم.از لهجه اش فهمیدم بچه خرم آباد است.وقتی فهمید من هم خرم آبادی و غیر دانشجو هستم خوشحال شد.پرسیدم چطور وارد شدی که در پاسخ کارتی را به من نشان داد.کارتهای آن اردو عکس نداشتند.صاحب اصلی کارت دانشجوی شهرکرد بود.پرسیدم کارت را از کجا آورده ای گفت که روی زمین پیدا کرده است.پیشنهاد خرید کارت را دادم قبول کرد.دوهزار تومان گرفت،کارت را به من داد و سریعا آنجا را ترک کرد.خوشحال بودم که با این کارت می توانم از برنامه های چند روز آینده اردو استفاده کنم و با صاحبنظرانی که برای سخنرانی دعوت می شوند از نزدیک گفتگو داشته باشم.پس از آنکه سخنرانی شریف تمام شد ابراهیم شیخ از اعضای آن موقع شورای مرکزی تحکیم درباره وقایع فرودگاه گزارش داد.گفت که حدود 200نفر از نیروهای لباس شخصی با اتوبوسی که آرم سپاه پاسداران روی آن بوده به فرودگاه آورده شده اند و از ساعت 8صبح تا 1عصر مانع از خروج دکتر عبدالکریم سروش،حجت الاسلام محسن کدیور و خانم نوشابه امیری از پاویون فرودگاه گشته اند(خانم امیری از فعالان مطبوعات سینمایی مردادماه 82 از ایران خارج شد).گروه فشار بعضا به سلاحهای گرم و تماما به سلاح سرد مجهز بوده اند.وقتی محمد رضایی معاون سیاسی استاندار لرستان برای بررسی اوضاع به فرودگاه می رود آنان به وی که یک جانباز قطع نخاعی است حمله کرده و وی را از ویلچر پایین می اندازند.شیخ گفت این نیروها رسما به سپاه لرستان وابسته اند و به همین دلیل پلیس لرستان قادر به برخورد با آنان نیست.تدبیر نیروی انتظامی لرستان هم جالب توجه بود.موکتی را کف اتوبوس می اندازند تا سروش،کدیور و خانم امیری روی آن بنشینند و سپس اتوبوس در حالیکه 50مامور یگان ویژه در آن هستند از حلقه محاصره عبور می کند.شیخ گفت سروش و کدیور هم اکنون در مهمانسرای استانداری لرستان هستند و به زودی برای سخنرانی به اینجا می آیند.سپس یکی از دانشجویانی که صبح برای آگاهی از اوضاع فرودگاه رفته بود ولی به دست همان نیروهای سپاهی بازداشت و بازجویی شده ود مراحل بازجویی اش را شرح داد و من متوجه شدم کارتی که در جیبم هست به یکی از همین چهار دانشجو تعلق دارد که برای جاسوسی آن را به آن پسرک بی سر و پا داده بوند که آن بیچاره هم سرانجام کارت را به من فروخت.مطمئن شدم که امروز خبری از سخنرانی سروش و کدیور نیست از سالن بیرون زدم.

در محوطه دانشجویان زیادی به حالت انتظار به سر می بردند.از درب خوابگاه بیرون آمدم.درجه دارهای نیروی انتظامی بیرون خوابگاه قدم می زند و اوضاع را در کنترل داشتند.برای رفع گرسنگی شدیدم به نانوایی روبروی خوابگاه مراجعه کردم.نانوایی خلوت بود و مردی که منتظر نان بود با وجود اینکه ساده نشان می داد به تصور اینکه من دانشجو هستم گفت «نترسید ما از شما حمایت می کنیم» شاگرد نانوا هم حاضر نشد پول نان را از من بگیرد.من همانجا فهمیدم که این کنفرانس دانشجویی بر مردم موثر بوده و مردم خرم آباد در برابر سرکوب دانشجویان سکوت نخواهند کرد.آنچه در روزهای بعد رخ داد گواه این مدعاست.

//////ادامه دارد////

دوستان عزيز،لطفا در نظر سنجی که در اين وبلاگ درباره پيش بينی اوضاع يکسال آينده ايران انجام می شود شرکت کنيد.(متشکرم)البته نظرسنجی اون پايين ستون سمت چپ هست 

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٢

 

موضوعی که این روزها به مناسبت زادروز بانو فاطمه زهرا مطرح می شود بحث الگوسازی برای دختران ایرانی است.سالهاست اندیشمندان مسلمان می کوشند با معرفی یک سری اشخاص پاک آنها را به عنوان الگو و سرمشق زندگی به جوانان معرفی کنند.شاید اولین تلاش مشخص از طرف دکتر علی شریعتی روی داد که منجر به انتشار کتاب «فاطمه،فاطمه است» شد.تلاشهای امثال دکتر شریعتی یا مطهری در حالی آغاز شد که جامعه سنتی ایران با توسعه ارتباطات بین المللی به یکباره از تعطیلات در تاریخ بیرون آمده بود و با موجی از اندیشه های نوین و سبک جدید زندگی که سوغات غرب بود روبرو می گشت و به تناسب آن انبوهی از سوالات و ابهامات در رابطه با فرهنگ اسلامی ایران ایجاد شد.این برخورد در چند دهه آغازین باعث گسترش تمایلات ضد مذهبی،کمونیستی و غربزدگی مفرط گشت.در چنین شرایطی بعضی از دانشمندان مثل دکتر شریعتی سعی کردندبا جستجو در منابع فرهنگ اسلامی-ایرانی و سازماندهی این منابع فرهنگ خودی را اصلاح کرده و دربرابر این هجمه بایستند.در بحث الگوسازی یکی از اشخاصی که مطرح شدفاطمه بود.من در این نوشتار قصد ندارم زندگی این شخصیت محترم تاریخی را به تفصیل بررسی کنم.تنها می خواهم به این نکته بپردازم که آیا واقعا سبک زندگی فاطمه به عنوان یک الگو در جامعه فعلی ایران قابل اجرا هست؟

1-آمار سالیانه ازدواج و طلاق در ایران که به وسیله مقامات مسوول ارائه می شود نشان می دهد درصد بسیار پایینی از ازدواجهای رسمی ایران به سنین زیر 14سال اختصاص دارد.آن دسته از ازدواجهای رسمی و غیررسمی هم که در سنین پایین اتفاق می افتد اکثرا به خانواده های روستایی سیستان و بلوچستان،استان کرمان و مناطق جنوبی استان خراسان تعلق دارد که به خاطر مقروض بودن به قاچاقچیان مواد مخدر به چنین ازدواجهایی تن می دهند.البته در مناطق روستایی خوزستان هم ممکن است ازدواجهایی در 12 یا 13سالگی انجام شود چون از لحاظ ژنتیکی مردم مناطق گرمسیری بلوغ زودرسی دارند.ممکن است در اهواز با دخترانی برخورد کنید که از لحاظ ظاهری یا رفتاری 17ساله نشان می دهند ولی پس از پرس و جو متوجه می شوی که 12سال بیشتر ندارند.اما آنچه مسلم است در میان اکثریت جامعه ایرانی که شهرنشین هستند و نبض زندگی اجتماعی را در ایران در دست دارند ازدواج دختر در سنین پایین ناپسند و حتی مایه سرافکندگی خانواده شمرده می شود.در چنین شرایطی که پزشکان این ازدواجها را مضر می دانند،جامعه هم از لحاط فرهنگی آنرا نمی پسندد چطور می توان کسی را که در سن 9سالگی ازدواج کرده است به عنوان الگو و سرمشق زندگی به دختران معرفی کرد؟

2-جوان ایرانی با آگاهی از عقب ماندگی تاریخی خوداز قافله پیشرفت و تمدن جهانی سعی دارد با تلاش بیشتر جامعه ایران را از سنت به مدرنیته سوق دهد.در این راه دختران ایرانی به سبب ستم مضاعفی که بر آنان می رود به کوشش افزون تری نیازمندند.افزایش حضور دختران در دانشگاهها نشان می دهد دختران سعی دارند با تقویت بنیه علمی خود راه را برای حضور بیشتر در ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی ایران هموار کنند.در این راه البته معتقد نیستم که باید از همه گذشته خود چشم پوشی کرد.تاریخ،سنت و گذشته ما باید نقد شود ولی هیچگاه نمی توانیم آنرا کاملا دور بیندازیم چون به موجوداتی بی ریشه تبدیل می شویم.آنهم در شرایطی که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس سعی دارند با خرید کتب خطی کهن ایرانی و دیگر آثار باستانی ما از قاچاقچیان برای خود تاریخ و هویت بسازند.اما کاملا آگاه هستیم که سخصیتهای تاریخی حتی اگر معصوم هم باشند چون به تناسب موقعیت تاریخی خود عمل کرده اند و به جامعه سنتی تعلق دارند و از آنجا که هیچ نهاد سنتی نمی تواند ناقض سنت و تصورات ذهنی روزگار خود باشد آن شخصیتها هم نمی توانند ما را در شکستن این ساختار سنتی یاری دهند.

3-تغییر جنبه های گوناگون زندگی عصر جدید تنها شامل عرصه های اجتماعی نمی شود.در بعد مسائل فردی و همچنین روابط بین زوجها هم این تغییرات وجود دارد.آن واعظی که در مسجد برای هزارمین بار می گوید فاطمه در عمرش از علی هیچ چیز نخواست مگر آن میوه انار قبل از مرگش مگر در این کشور زندگی نمی کند.مگر ما می توانیم به زنان بگوییم روی حرف شوهرتان حرف نزنید؟اصلا این سبک زندگی زناشویی در عصر حاضر مگر قابل اجراست که بشود آنرا به عنوان الگو قرار داد؟من فکر می کنم اگر جمهوری اسلامی خانم دکتر ابتکار(رییس سازمان حفاظت از محیط زیست ایران) را به عنوان الگوی دختران ایرانی تبلیغ کند در اجرای سیاستهای فرهنگی اش موفق تر خواهد بود.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٢

روز مادر يا روز زن

زادروز تولد بانو فاطمه زهرا فرزند گرامی پیامبر اسلام به عنوان روز مادر و روز زن نامگذاری شده است.این روز مادر و روز زن هم از آن موضوعات بحث انگیز است چون وقتی گفته می شود «روز زن» منظور روزی شبیه روز جهانی زن(8مارس) نیست که به طور خاص زمانی برای بررسی مسائل حقوقی زنان و ستمهای وارده بر آنان باشد بلکه مقصود «روز همسر» است.روزی که در آن می توان نقش سنتی بانوان را به آنان یاد آوری کرد که امروز روز مادر و روز زن است و خانم عزیز شما بجز نقش مادری و همسری نقش دیگری نمی توانی در این جامعه بازی کنی.انگار قرائت فقهی از مذهب می خواهد بگوید «مادر باش،همسر باش،کدبانو باش،هدیه بگیر و خرسند باش...» معلوم نیست در شرایطی که همین چند روز پیش شورای نگهبان لایحه پیوستن ایران به پیمان جهانی رفع تبعیض از زنان را به دلیل مغایرت با دین اسلام رد کرده است حاکمان ایران می خواهند در برنامه های هفته بزرگداشت منزلت زن چه بگویند.آیا غیر از این است که ما در مملکتی زندگی می کنیم که هنوز قوانین هزار سال پیش در آن اجرا می شود؟مجلس تصویب می کند که سن ازدواج دختران از 9سال به 15سال دگرگون شود و شورای نگهبان آن را رد می کند چون مغایر اسلام است ولی ما به روشنی می دانیم این تغییر سن ازدواج بیش و پیش از آنکه مغایر اسلام باشد بر ضد منافع قاچاقچیان دختران خردسال ایرانی در افغانستان،پاکستان و کشورهای عربی خلیج فارس است و می توان حدس زد چه پیوندی میان قاچاقچیان دختران ایرانی با آقایان هیات حاکمه ایران برقرار است.

از دیگر شاهکارهای اسلام فقاهتی بحث «دیه» است.دیه عبارت است از جریمه ای که شخص مجرم به خاطر ضربه جانی یا بدنی که به شخص دیگری وارد کرده است باید پرداخت کند.دیه کامل پولی است که قاتل باید به خاطر کشتن یک مرد به خانواده مقتول پرداخت کند.دیه کامل را 18میلیون تومان در نظر می گیریم.اما بقیه اعضای بدن هم به خاطر ضربه های گوناگون هرکدام دیه مشخصی دارند.یکی از این اعضا بیضه مردان است و چون بیضه چپ در اکثر مردان قویتر است و نقش بیشتری در فرآیند تولید مثل دارد دیه آن 3/2 دیه کامل است(12میلیون تومان) و اما دیه جان یک زن 2/1دیه کامل است(9میلیون تومان) یعنی ارزش جان یک زن در سیستم حقوقی ایران از بیضه چپ یک مرد(که نبودش هم باعث عقیم شدن نمی شود) کمتر است.(بهشت زیر پای مادران است؟؟)اینها را نوشتم تا یادآوری کنم در چه فضایی روز مادر را گرامی می داریم.در روزهای آینده باز هم در این باره خواهم نوشت.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢

جوايز نهادهای بين المللی

دکتر هاشم آقاجری کاندید جایزه صلح نوبل شد و به دنبال آن باز هم بحثهای تکراری مطرح خواهد شد.عده ای اهدای این گونه جوایز را نه از سر صلح طلبی یا حقیقت جویی بلکه تنها بر اساس سیاستهای دولتهای غربی می دانند.این عده که هم شامل طرفداران جمهوری اسلامی و هم شامل مخالفانش می شوند هیچگاه نمی توانند یا نمی خواهند باور کنند ممکن است یک پژوهشگر ایرانی بخاطر تلاشها،تحقیقات و رنجهای خود از سوی مجامع بین المللی شایسته تقدیر شمرده شود.پیش از این چهره هایی مثل عباس معروفی،فرج سرکوهی،اکبر گنجی،عمادالدین باقی و شمس الواعظین از سوی نهادهای غیردولتی و سازمانهای مدافع حقوق بشر به عنوان نویسندگان یا مبارزان سال انتخاب شدند.اما در تمام این موارد بخش قابل توجهی از ایرانیان به دیده تردید به این جوایز نگاه می کنند.قسمتی از این تردید البته از سوی حاکمیت دامن زده می شود(این سازمانها و جشنواره ها همه صهیونیستی هستند) و بخشی دیگر به کمبود روحیه اعتماد به نفس در ما ایرانیان بر می گردد که شاید نتیجه ناکامی تلاشهای 150سال گذشته است.فکر می کنیم همیشه و همه جا غربی ها از ما هوشمند تر هستند و اگر گاهی به دیده احترام به ما می نگرند حتما کاسه ای زیر نیم کاسه است(دایی جان ناپلئون:کار کار انگلیسیهاست).فکر می کنند فیلم «دایره»(جعفر پناهی) چون تصویر نومیدانه ای از ایران ارائه داده است این همه جایزه گرفته است و مجید مجیدی هم بخاطر فیلم «بچه های آسمان» جایزه بهترین فیلم فستیوال مونترال (1998) را گرفت چون تصویری سیاه از ایران ارائه داده بود و کسی تامل نکرد پس چرا دوسال بعد همان فستیوال فیلم سبز و شاعرانه «رنگ خدا» از همین کارگردان را به عنوان بهترین فیلم معرفی کرد.معلوم نیست این بدبینی ها کجا پایان می پذیرد.من نمی گویم تمام نهادهایی که در دنیا (NGO) خوانده می شوند واقعا غیردولتی هستند اما باور کنید در همه کشورها اشخاص پاکنهاد و آزادیخواهی هستند که سعی دارند با معرفی چهره های مبارز و صلح دوست به جهانیان گوشه ای از رنجهای اهل قلم و فرهنگ را تسکین دهند و باور کنیم پس از 6هزار سال تمدن و فرنگ در قدیمی ترین کشور دنیا هنرمندان و نویسندگان و پژوهشگرانی هستند که در جستجوی حقیقت و حقوق مردم پایدار و خستگی ناپذیر دربرابر بازار تجارت افیونی جهالت و سکوت و مرگ در پی عرضه کالای حقیقت و رونق بخشیدن به بازار آزادی هستند.

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٢

مار اببين،ما را بپرست

حالا که اینهمه درباره عکسهای حاکمان گفتم شاید لازم باشد کمی هم درمورد تصویرهای خیابانی و دیواری حاکمان هم بنویسم.البته اینگونه تصاویر آنقدر در 25سال گذشته جلوی چشم ملت بوده اند که شاید دیگر محل تامل قرار نگیرند.من (من به عنوان یک جوان ایرانی) از کودکی با این تصاویر بزرگ شده ام.در صفحات اولیه کتب دبستان و کلاسها و اتاقهای مدرسه این عکسها خودنمایی می کنند.اما ماجرا به اینجا خاتمه نمی یابد.هنگامی که برای یک کار اداری یا مالی به بانک یا ادارات مختلف می روی این عکسها را می بینی،در مدارس هم هستند،در دانشگاه هم هستند.وقتی برای حضور در یک مکان کاملا غیر سیاسی به یک استادیوم فوتبال می روی باز هم این عکسها را این بار در یک سایز بسیار بزرگتر می بینی.همین گونه است وضعیت استخرهای شنا و سالنهای کاراته.حتی شب هنگام که برای گذراندن ساعاتی شاد برای دیدن فیلمی مثل کلاه قرمزی و سروناز به سینما می روی بر دیوار روبرویت سمت راست پرده خمینی را می بینی و سمت چپ خامنه ای را و بین این دو عکس اجازه داری خود پرده را ببینی که چهره بانمک کلاه قرمزی، پسرخاله و سروناز را نشان می دهد..در مسافرت هم البته پرتره های حاکمان با تو هستند.در سالن انتظار فرودگاهها،ترمینالهای مسافربری و ایستگاه های قطار.علاوه بر همه اینها وقتی بین مکانهای ذکر شده رفت و آمد می کنی مدام این عکسها با تو هستند.آنها را بر دیواره خارجی آپارتمانها نقاشی کرده اند تا از یادمان نروند.این گونه حضور سراسری حاکمان در تمامی ابعاد زندگی شهری از خصوصیات جوامع استبدادزده است.حاکمانم با نگاه های یخزده همیشه به تو می نگرند.اجازه نمی دهند حتی در استخر شنا هم فراموششان کنی.

 

 

دقت کرده اید هر چند وقت یک بار نتایج بعضی نظر سنجی های آمریکا و اروپا از رسانه های رسمی ایران مطرح می شود که در فلان کشور مثلا چهل درصد مردم نام نخست وزیر را نمی دانند.من نمی دانم منظور رادیو تلویزیون حکومتی ایران از اعلام نتایج این نظرسنجی ها چیست ولی چیزی که من می فهمم این است که لابد حضور حاکمان آن کشور در عرصه زندگی عمومی شهروندان آنقدر محدود است (و به اصطلاح دولت کوچک است) که شهروندان کمتر مجبورند با تصویر یا صدای حکامشان برخوردی داشته باشند.اما در کشور ما این عکسها همه جا هستند انگار حاکمان با نگاه های خود می خواهند به ما بفهمانند که «هی فلانی،ما را ببین، فراموشمان نکن، یادت باشد ما کی هستیم، ما مثل خداییم، نگاهمان همه جا با توست، دست از پا خطا نکن، ما را ببین، فراموشمان نکن، ما را بپرست، ما را بپرست، ما را بپرست...»

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٢

درباره عکسهای حاکمان

در مورد سه عکس شمخانی که روز یکشنبه در این وبلاگ قرار دادم بعضی از دوستان انتقادهایی داشتند.بعضی از اهالی وبلاگستان به طور عمومی کامنت گذاشتند و دوستانی هم به طور خصوصی و از طریق ای میل یا به صورت شفاهی به من تذکر دادند.به همین دلیل لازم دیدم توضیحاتی در این مورد ارایه کنم.

آن عکسها را فقط به این خاطر گذاشتم که فکر می کردم برای مخاطبینم جالب هستند اما چه پیش فرض و چه ذهنیتی باعث شد من چنین تصوری داشته باشم.مسلم است که حاکمین هم مثل مردم زندگی روزانه مشخصی دارند و خوابیدنشان شاید تفاوت چندانی با ما نداشته باشد اما یک نکته غیر قابل انکار است که حکام ایران خود را تافته جدا بافته می پندارند.حکومتی که شخص اولش منسوب به خدا دانسته شود چگونه می خواهد خود را به مردم نزدیک کند؟خاطرم هست وقتی بوش رییس جمهور آمریکا شد یک بار که گزارش برنامه های روزانه اش را می خواندم به این صورت بود که صبح در یک کلیسا حاضر شده و با مردم مشغول نیایش شده بود و پس از آن در یک مجلس جشن شرکت کرده و به همراه همسرش رقصیده بود...البته من انتظار ندارم حکام ایران هم به همراه همسرانشان در مجالس عمومی برقصند و هر فرهنگی اقتضائات خودش را دارد اما انتظار هست که در برنامه های عمومی و مردمی شرکت کرده و اینقدر خود را از مردم دور نکنند.آقای خاتمی وقتی رییس جمهور ایران شد آن اوایل یکی از کارهایش که سر و صدای زیادی به پا کرد این بود که مسیر خانه تا دفتر ریاست جمهوری را با اتوبوس خط واحد طی کرده بود.اما اینگونه رفتارهایش ادامه نیافت و در ساختار فرعونی حکومت ایران حل شد در حالیکه سران غربی این رفتارها را ادامه می دهند.اگر یادتان باشد وقتی حادثه حمله به برجهای تجارت جهانی نیویورک در 11سپتامبر 2001(20شهریور 80) اتفاق افتاد رییس جمهور آمریکا مشغول سخنرانی در یک مهدکودک،تحت عنوان شرکت در یک برنامه خیریه بود.آیا حکام ما از این رفتارها انجام می دهند.چرا رهبر یا رییس جمهور ایران هیچوقت در استادیومهای فوتبال حاضر نمی شوند؟آیا فقط نگرانی امنیتی مطرح است؟مگر برای بقیه کشورها مسایل امنیتی مربوط به ترور و بمب گذاری مطرح نیست؟غیر از این است که مثلا آقای خامنه ای که این همه ادعای مردوم دوستی دارد،میترسد از نزدیک مسابقات فوتبال تیم ملی را دنبال کند چون او خود را به خدا وصل می کند و می اندیشد دارای مقام معنوی است و ممکن است شرکت در این گونه مراسم قدسیت و اقتدارش را کاهش دهد چون ممکن است کسی علیه او شعار دهد یا بدتر از آن تیم ملی ببازد و همه بگویند این آقا که نایب امام زمان بود چرا قدمش این قدر نحس بود.در حالیکه در غرب رییس جمهور فلان کشور فقط و فقط به خاطر دیدن مسابقه مهم تیم ملی کشورش به کشور محل برگزاری مسابقات جام جهانی می رود،تیم ملی کشورش می بازد ولی آب از آب تکان نمی خورد.آیا برای ژاک شیراک(رییس جمهور فرانسه) این مسایل مطرح است؟راستی بارها دیده ایم در کشورهای اروپایی به دولت مردان حمله می شود مثلا چند ماه پیش یک جوان خبرنگار بطری حاوی رنگ قرمز را روی لباس نخست وزیر دانمارک(که طرفدار حمله به عراق بود) خالی کرد یا چند مرتبه در سالهای اخیر دیده ایم به صورت سران کشورهای اروپایی توسط جوانهای افراطی مخالفشان کیک پرتاب شده اما نه اقتدار آن دولت و رهبر کاهش می یابد و نه افکار عمومی آن کشور این گونه رفتارها را تایید می کند در حالیکه قابل تصور است اگر در ایران کسی بتواند تخم مرغ گندیده ای را به صورت خامنه ای پرتاب کند قهرمان ملی می شود.احتمالا شما هم عکسهای رهبران ایران را که با نرم افزار فوتو شاپ دستکاری می شوند را در سایتهای مختلف دیده اید.عکسهایی که مثلا خاتمی را با گیسوان بلوند یا خامنه ای را در حال نواختن گیتار نشان می دهد و یا بدتر از آن حکام ایران را با بدنهایی عریان به سخره می گیرند.براستی دلیل استقبال بسیار زیاد کاربران اینترنتی از این سایتها چیست.اگر خامنه ای و حکومت تحت امرش کمتر در امورات شخصی ملت دخالت می کردند و این همه محدودیتهای بیجا را حذف می کردند،اگر خود را نه نماینده خدا که نماینده مردم می خواندند و در برابر ملت پاسخگو بودند و اگر سعی می کردند در سبک زندگی یه مردم نزدیک شوند،آیا باز هم از این سایتها استقبال می شد؟2500سال پیش می گفتند کسی که شاه می شود اهورامزدا از آسمان آمده است و حلقه ای به نام فره ایزدی به او داده است تا قدرت را در دست بگیرد و امروز می گویند کسی که مجلس خبرگان انتخاب کرده امام زمان روی او نظر داشته است و مجلس خبرگان تنها نظر امام زمان را «کشف» کرده است و این گونه شخصی رهبر مسلمین و نایب امام زمان می شود.من با دستکاری عکسها موافق نیستم اما نمی دانم چطور می توانم سازندگان این عکسها را سرزنش کنم.وقتی ما جوانها سالهاست از طرف هیات حاکمه محدود می شویم،به شعورمان توهین می شود،قدرت تشخیصمان نادیده گرفته می شود و به روشهای گوناگون تحقیر می شویم در چنین شرایطی آیا عجیب است که بعضی از جوانان می خواهند با این روش به هیات حاکمه بگویند «حالا که تو به شعور و رای و نظر ما احترام نمی گذاری ما هم برای تو حرمتی قرار نمی دهیم»

*****************

در پایان یک عکس واقعی از خامنه ای را در وبلاگم قرار می دهم که وی را در حال کشیدن پیپ حدود سالهای 55 و 56 نشان میدهد.

این عکس را از مجموعه آثار عباس عطار در سایت مگنوم فوتو انتخاب کرده ام.برای پرهیز از سو تفاهم مجدد منظور خود را در کنار عکس نوشته ام.(عکس را در سايت اصلی ببينيد)

 

 

 

 

 

این آقای خامنه ای که تا 25سال پیش شعر می گفت،مثل من و تو علاقه اش را به موسیقی و سه تار پنهان نمی کرد،این آقایی که در محافل عمومی و جلوی دوربینهای عکاسی پیپ می کشید،این آقایی که تا 12خرداد1368 حجت الاسلام بود،چطور شد که 15خرداد68 آیت الله شد؟چطور شد که خرداد1372 مرجع تقلید شد؟چطور شد که نایب امام زمان گشت؟

آی آقا!این عکس توست.ببین که فرقی با ما نداری.این قدر «بیانات راهگشا و گهربار» ارائه نده.تو هم یکی مثل بقیه هستی،سخنت را بگو و سخن دیگران را بشنو...   

 

 

 

  

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٢

عکسهايی از شمخانی

این سایت فضای رایگان sharemation که دیگه شورش رو در آورده...مثل موبایل که قطع و وصل می شه این هم از صبح تا شب هر چند ساعت یه بار آنتنش مشکل پیدا می کنه و عکسهارو نشون نمی ده...به هر حال چاره ای نیست.سه عکس از شمخانی-وزیر دفاع-اینجا می گذارم.این عکسها (که نمی دونم می تونید ببینیدشون یا نه)تا جایی که حافظه ام یاری می کنه اولین بار نوروز امسال در نشریه روزگار ما(چاپ لندن) که به آقای نوریزاده تعلق دارد چاپ شد و کاملا واقعی هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢

احمد و آيدا شاملو

توضیح:باز هم بعضی دوستان دلخور نشوند که چرا اینقدر از مرده ها می نویسی.خب تقصير من چيه...مناسبت پیش می آید و آدم مجبور است یادشان را گرامی بدارد....چشم،سعی می کنم از این به بعد از زنده ها بیشتر بنویسم.

**************

طرف ما شب نیست

صدا با سکوت آشتی نمی کند

کلمات انتظار می کشند

 

من با تو تنها نیستم،هیچکس با هیچکس تنها نیست

شب از ستاره ها تنهاتر است...

 

طرف ما شب نیست

چخماقها کنار فتیله بی طاقتند

 

خشم کوچه در مشت توست

در لبان تو،شعر روشن صیقل می خورد

من تو را دوست می دارم،و شب از ظلمت خود وحشت می کند

 

2مرداد را روز درگذشت مردی نامیده اند که هیچ وقت هیچکدام از ادب دوستان مرگ او را باور نمی کنند.پیکر احمد شاملو(ا-بامداد) سه سال پیش از این (79) در امامزاده طاهر کرج دفن شد و ما مانده ایم با میراث سترگ ادبی که از وی بر جای مانده است سه سال پیش وقتی خبر را در روزنامه ها خواندم و خود را آماده سفر به تهران برای شرکت در مراسم تشییع جنازه می کردم هیچ گونه احساس غم و اندوهی در خود حس نمی کردم.کمی برایم عجیب بود آن هم در حالی که سروده های شاملو تمام روز و شب مرا پر کرده بودند.در نامه هایم به دوستان هرجا که در ابراز احساسات خود اعم از عشق و تنفر،ترس یا اعتماد به نفس،نومیدی یا امیدواری،کینه توزی یا شفقت کم می آوردم به شاملو متوسل می شدم.انگار شاملو خود زبانی گسترده و پویاست... به سمت تهران که حرکت کردم تمام تاریکی شب را به فکر شاملو سپری کردم.راستی وقتی شاملو شعر (در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم) را می سرود دقیقا به چه می اندیشید.ذهنش کجا بود و در چه جهانی سفر می کرد.همیشه می گفتم هر انسان دریچه ای به جهانی تازه است و آن شب به شاملو و جهانی که با شعر خود ساخته بود می نگریستم.جایگاه این جهان در نگرش ماکجاست؟صبح و پس از رسیدن به تهران تنها مکانی که می توانست پذیرایم باشد بیمارستان ایرانمهر بود.مراسم از درب این بیمارستان شروع می شد.تصور کنید سه جوان عاشق شاملو وقتی ساعت 6 صبح به عنوان اولین حاضران مراسم جلوی درب این بیمارستان انتظار می کشیدند دقیقا چه احساسی می توانستند داشته باشند.شخصا آنچه در ذهنم می گذشت آشفته بازاری از سروده های شاملو و خاطرات شخصی ام با آنها و کنجکاوی توام با انتظارم برای دیدار با آیدا بود.چهارمین کسی که آمد(اولین چهره شناخته شده)«عزت ا...انتظامی» بود.دیده اید وقتی می خواهد در فیلمها حس غم و اندوه را با بغضی فرو خورده نشان دهد چه عالی کار می کند اما ما چنین حسی در او ندیدیم.آیا جز این بود که حادثه ای که 10سال بود احتمال وقوعش را میدادیم اکنون رخ داده بود و هیچکس هم غافلگیر نشد.انگار همه چیز آماده بود و هیچ نشانی از بی برنامگی در امور دیده نمی شد به جز مسایلی که از حیطه اختیار کمیته برگزاری مراسم خارج بود مثل ترافیک خیابان که راهنمایی و رانندگی همکاری نکرده بود و خیابان را نبسته بودند.کم کم با افزایش جمعیت و وقتی عبور و مرور خودروها در خیابان با مشکل مواجه شد عملا خیابان بسته شد و اتومبیلها برای ساعتی مسیر دیگری برگزیدند...در این میانه دیوانه ای که ادای ماموران راهنمایی و رانندگی را در می آورد و با حرکات خود سعی در کنترل ترافیک داشت طنز تلخی را شکل داده بود.تا حدود ساعت 9 صبح جمعیت به اوج خود رسیده بود (حدود 10هزار نفر) و بسیار کسانی بودند که دوربین عکاسی یا فیلمبرداری به دست سعی می کردند فیلمی یا مجموعه تصاویری خاطره انگیز از این مراسم تهیه کنند.من پلاکاردی را با مضمون «150دستگاه اتوبوس (خط واحد)آماده انتقال شما به امامزاده طاهر کرج هستند» از بچه های انتظامات مراسم گرفته بودم و درحالیکه آن را به جمعیت نشان می دادم در نزدیکی درب بیمارستان ایستاده بودم و سعی می کردم آیدا را بیابم .آیدا را نمی دیدم اما انبوه هنرمندان سرشناس قابل تشخیص بودند.همینطور ملت را دید می زدم.جالب بود در کنار افرادی که سعی می کردند با توزیع پوسترهای نفیس رایگان در بین جمعیت کمکی به برپایی آبرومندانه و با شکوه مراسم کنند.مرد موقر و اتو کشیده ای که با یک کیسه شمع سعی در کسب سودی هرچند اندک داشت یا فروشنده یکی از نشریات زرد که سریعا ویژه نامه ای منتشر کرده بودند بالای یک وانت پر از نسخه های ویژه نامه ایستاده بود(انگار هندوانه فروش باشد) و سعی در جلب مشتری داشت.مشغول بررسی احوالات شرکت کنندگان در مراسم بودم تا یکی از دوستان آمد در گوشم گفت «آیدا» دو کوچه بالاتر ایستاده است.سریعا همراهش به آنجا رفتیم.آیدا شاملو (سرکیسیان) دور از همه این سرو صداها همراه سیروس شاملو و دختری از آن مرحوم(فرزندان همسر پیشین) سر کوچه ایستاده بود.با صورتی شکسته اما ظریف و موهایی مشکی که کمی به حنایی متمایل بود و نگاه بسیار نافذ.عصبی بود و مدام سیگار می کشید اما نه آن هنگام و نه بعد از آن در جریان مراسم نشانی که دلالت بر عجز وی باشد یا تسلیم دربرابر این حادثه تلخ در وی ندیدیم.

چشمه ای،پروانه ای و گلی کوچک

از شادی سرشارش می کند

و یاسی معصومانه از اندوهی گرانبارش:

این که بامداد او دیری است تا شعری نسروده است.

چنان که بگویم

«امشب شعری خواهم نوشت»

با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو می رود

چنان چو سنگی که به دریاچه ای

و بودا

      که به نیروانا.

بر چهره زندگانی من

که بر آن

     هر شیار

              از اندوهی جانکاه حکایتی می کند

آیدا

   لبخند آمرزشی است

**********

و مگر زندگی اش با شاملو مملو از رنج و سختی نبود.پس از عرض تسلیت و کمی صحبت به رسم دلجویی مجددا به مکان بیمارستان بازگشتم.جمعیت نظم مشخصی به خود گرفته بود و «محمود دولت آبادی» نویسنده بزرگ معاصر قصد سخنرانی برای حضار داشت.تصور کنید وقتی حرفهایش شروع شد و همه جمعیت برای شنیدن سخنان این پیر ادبیات ایران سکوت کرده بودند به صدا درآمدن آژیر دزدگیر یک اتومبیل چه تاثیری روی اعصاب ملت داشت.پس از پایان سخنرانی و وقتی یک آمبولانس کوچک به عنوان حامل جسد در میان خیابان را افتاد من که از همه بیشتر حواسم جمع این آمبولانس بود این فرصت را یافتم که پشت سر آمبولانس حرکت کنم.عده زیادی سعی می کردند با فشار خود را به آمبولانس نزدیک کنند و بعضا عده ای هم بر اثر گرمای تابستان و فشار جمعیت بیهوش شده و به بیمارستان منتقل می شدند.هر کس سعی می کرد خود را برساند انگار ضریح مقدس امام رضا را زیارت می کردند.عده ای از جوانان ادب دوست که بیش از همه بی تابی نشان می دادند در حالیکه پشت آمبولانس در حال حرکت-با سرعت لاک پشتی-را گرفته بودند با صدای بلند همراه گریه شعر ماهی را می خواندند(آمد برهنه ام از در چو روح آب/در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه/من بانگ بر کشیدم از آستان یاس/آه این یقین یافته بازت نمی نهم).پس از مدتی همراهی در خواندن شعر سعی کردم از آمبولانس دور شوم و به بررسی احوالات عزاداران بپردازم.صحنه ای که هیچگاه یادم نمی رود یک موتوری است که از پایین خیابان به سمت بیمارستان می آمد،از دور آمبولانس را که دید موتورش را نگه داشت و آنچنان ضجه ای زد که بی اغراق تمام جمعیت متوجه وی شد.گوشه و کنار جوانانی بودند که دور از این هیاهو ها با کتابهایی از شاملو خلوت کرده بودند.هنگامی که مراسم را ترک می کردم به راننده تاکسی برخوردم که از من می پرسید «راست می گن احمدشاه مرده؟» و من تعجبی نکردم که چرا شاملو را نمی شناسد.مگر دستگاههای تبلیغاتی کشور برای شناساندن مفاخر هنر ایران به توده های مردم و جهانیان چه کوششی نشان داده بودند و بی اختیار به یاد تلویزیون حکومتی افتادم که تنها در یک بخش خبری(12 شب کانال تهران) خبری کوتاه از درگذشت شاملو اعلام کرده بود و یا روزنامه کیهان که حتی خبر درگذشت وی را(شاید باور نکنید اما واقعیت دارد)با متنی کینه توزانه و توام با تمسخر چاپ کرده بود.

اگر می خواهید مروری بر اشعار و پژوهشهای شاملو داشته باشید و رندگینامه وی را بخوانید و کمی هم عکس ببینید سه پایگاه اینترنتی در این مورد وجود دارد.اولی سایتی است که قبل از درگذشت آن مرحوم و به همت خانواده اش راه افتاد و اینک مهمترین پایگاه اینترنتی درباره شاملو است.دو پایگاه دیگر را هم ببینید.تلاش آنها قابل ستایش است.

***************

مرا تو بی سببی نیستی

به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟

ستاره باران جواب کدام سلامی

   به آفتاب

         از دریچه تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل می بندد

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

 

پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی است

                                            که آزادی را

به لبان بر آماسیده

                      گل سرخی پرتاب می کند؟

ورنه این ستاره بازی

حاشا،حاشا

چیزی بدهکار آفتاب نیست

 

نگاه از صدای تو ایمن می شود

چه مومنانه نام مرا آواز می کنی

 

و دلت

کبوتر آشتی است

در خون تپیده

به بام تلخ

با این همه

چه بالا،چه بلند

پرواز می کنی

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢

لينکستان

اگر به صفحه دقت کنید سعی کرده ام لینکها را منظم کنم.یک قسمت لینک متغیر در نظر گرفته ام به عنوان لینک روز که در آن مهمترین اخبار و قابل توجه ترین رویدادهای روزانه را مرور می کنیم.در واقع این طور نیست که لینک روز خلاصه اخبار باشد بلکه آن خبرهایی هستند که ذهن مرا بیشتر مشغول کرده اند.جعبه لینکهای دیگر بر حسب اشتراکات در موضوع سایت یا اهداف مدیران سایتها طبقه بندی شده اند.توضیح اینکه این سایتها جالب توجه ترین سایتها در زمینه های موضوعی خود و حتی الامکان ایرانی هستند.به همین دلیل وقتی مثلا جعبه لینک سایتهای طنز را باز می کنید با انبوه سایتهای فارسی یا انگلیسی زبان مواجه نمی شوید.اگر بخواهم بعضی از این سایتها را با توضیح بیشتری به شما معرفی کنم علاقه مند هستم در آغاز سایت مگنوم فوتو را معرفی کنم.در این سایت شما کارهای جمعی از بهترین عکاسان جهان را ملاحظه می کنید و به طور مشخص می توانید از دیدن کارهای عباس عطار با موضوعات اجتماعی و سیاسی که انقلاب 57،جنگ و سپس تلاشهای سالهای اخیر را بررسی می کند لذت ببرید.پیش از این(چهارم اسفند81) عکس 25سال قبل خامنه ای در حال کشیدن پیپ را از همین عکاس در این وبلاگ دیده اید..در زمینه جنبشهای اجتماعی دیدار هر روزه از سایت زنان ایران را فراموش نکنید.این سایت به خانم شادی صدر روزنامه نگار و صاحب نظر در مسایل زنان تعلق دارد.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٢

فقط شعر

 امروز برای آخر هفته شما دو شعر دیگر از عزت ابراهیم نژاد را از مجموعه شعر «به آسمان» انتخاب کرده ام.پیشنهاد می کنم ابتدا ذهنتان را-اگر سیاسی است-از سیاست خالی کنید و این اشعار را به عنوان سروده های پراحساس یک جوان ایرانی بخوانید و لذت ببرید.دوستانی که خود اهل ادب هستند و ذوق هنری دارند مسلما ارزش معنوی این اشعار را می دانند و به بزرگی توام با لطافت روان شاعر پی می برند.بعد هم اگر حوصله داشتید این دو شعر را به عنوان سروده های شهید کوی دانشگاه تهران(18تیر 78) بخوانید.دوستان از مطالعه مجموعه شعر «به آسمان» غفلت نکنند.پس از این دو شعر سروده ای از «سید علی صالحی» شاعر بزرگ معاصر در رثای دانشجویان ستمدیده 18 تیر را باهم مرور می کنیم.  

***********

رازی نیست

 

رازی نیست

سرنوشت من از آغاز خوابهایم پیدا بود

عجیب نبود

قاصدک از سفرهای نیامده

با باد

راز تنهایی سوسن و

مرگ ناباور آویشن نرسته را

پچ پچ می کرد

عجیب نبود

خوابهایم میلاد کودکان نزاده را

مرگ پیش نیامده زندگانم را

تصویر می کرد

و شعرهایم که تعبیری دوباره در این خوابهاست

و زندگانیم که مثل باد می گذرد

عجیب نیست می گریزم از خواب

می هراسم از شعر

می ترسم از مرگ

************

به آسمان                                                        

باد مرثیه سرای کیست

و این نیلوفران

             که به حیرت دست گشاده اند

                                            به جانب آسمان

و آن پروانه ها که بر گرد گور می گردند

از فراق کدام کس پرپر می زنند

در خاک و خاکستر

ای باد مویه گر

بید برای که موی پریشان می کند

لاله از ماتم که داغ بر دل است

و آن کوکبه های خاکستری پوش

که اشک در آتش اجاق می بارند

تابه ماه را برای چه واژگون می کنند

در پس هزار توی ابرها

تابه ای که نانش گرمی بخش خانه بود

آخر هر وقت نان گرم گندم بود

به یاد می آورم که جهان ما

در همین مطبخ تاریک

در دستهای مادرم می گردد

دریغا از گیسوان سوگوارش که در غبار...

                                                      عزت ابراهیم نژاد

 

******************

از جمعه سیاوش

 

کوی کبوترانه

بال شکسته در شب

کو بوسه،کو ترانه...؟!

 

ای ابر تیره تا کی

تکرار تیر و آذر

تکرار بهمن و دی؟

 

جمعه مرگ و چاقو

خونین کبوتر،آهو

 

از خون این سپیده

وقت رهایی گل

لاله به شب دمیده

 

عزا عزاست امروز

روز عزاست امروز

نسل چراغ و دریا

صاحب عزاست امروز

 

ای نور هر دو دیده

بلبل سربریده

آزادی سحرخیز

اولاد فصل پاییز!

 

ای ابر تیره تا کی

تکرار تیر و آذر

تکرار بهمن و دی

 

مظلوم من سیاوش

کو آن کمان آرش

دفتر گل در آتش؟!

 

جمعه مرگ و چاقو

خونین کبوتر آهو

 

این کشته همچو سهراب

آن کشته غرق خوناب

عزا عزاست امروز

روز عزاست امروز

نسل چراغ و دریا

صاحب عزاست امروز

                                  علی صالحی

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

پس از ۱۸تير ۸۲

اکنون که رژیم ولایت فقیه یک 18 تیر دیگر را پشت سر گذاشته است بحث در مورد حوادث 18 تیر امسال شدت گرفته است.از 2ماه پیش کلیه نیروهای سیاسی مخالف ولایت فقیه از هرچه باشکوه تر برگزار شدن تظاهرات سراسری صحبت می کردند.من نیز در این وبلاگ بر لزوم برگزاری آن تاکید کردم.اما اکنون لازم است تایید کنم حادثه ای به نام تظاهرات سراسری اتفاق نیفتاده است.آنچه روی داد درگیریهای پراکنده 2ساعته در شامگاه 18تیر82 و در تهران بود.اما آیا این به معنای شکست روند آزادی خواهی در ایران است؟در همین رابطه نکاتی را متذکر می شوم.

الف)20 تا 27خرداد امسال تهران و حدود 10شهر دیگر ایران صحنه تظاهرات ضد حکومتی بود.تداوم یک هفته ای نا آرامیها حکایت از عزم جوانان برای ایجاد تغییرات دارد.حضور دانشجویان در این تظاهرات باعث استمرار آن گردید.در جریان این ناآرامیها و پس از پایان آن بازداشت گسترده دانشجویان و اعضای انجمنهای دانشجویی به دستور دادستانی انجام شد.این حجم از بازداشتها حتی در حوادث خونین تیر78 هم سابقه نداشته است.دادستان کل کشور(نمازی) در مصاحبه ای پس از پایان ناآرامیها اعلام کرد در جریان آشوبها 4000نفر در سراسر ایران بازداشت شده اند که 800نفر آنان دانشجو بوده اند و از این تعداد2000نفر هنوز در زندان هستند.علاوه بر بازداشت فعالین دانشجویی امتحانات پایان ترم دانشگاههای تهران لغو و یا اختیاری گردید و این وضعیت در چند شهر دیگر نیز برقرار شد. نهایتا دانشجویان به شهرهای خود فرستاده شدند وپراکنده گشتند تا در روز 18 تیر دانشگاه تهران و کوی دانشگاه رسما تعطیل اعلام شود.در نبود فضا برای فعالیتهای دانشجویی و در حالیکه دانشگاه مهمترین نهاد برای سازماندهی مطالبات اجتماعی در ایران است برگزاری مراسم 18تیر با ابهام روبرو گشت.از لحاظ منطقی پس از یک سرکوب شدید و بازداشت 4000نفر جو خفقان حاکم می شود و افکار عمومی برای تجدید قوا نیاز به زمان دارد،زمانی که ممکن است ماهها طول بکشد.نهایتا اگر قرار بود تظاهراتی در ایران برگزار شود و حرفهای نگفته فریاد شوند،به مدت یک هفته در سراسر ایران این کار انجام شد.

ب)هدف از برگزاری تظاهرات زیر سوال بردن مشروعیت رژیم است.یعنی ما می خواهیم مجموعه ای از حوادث اتفاق بیفتد که در نتیجه آن آشکار شود خط مردم از خط حاکمیت جداست و مشروعیت حکومت به چالش کشیده شود و این اتفاق در 18تیر امسال روی داد.ما حکومت را مجبور کردیم که آرایش نظامی به خود بگیرد و رسما اعلام کند که در برابر مردم ایستاده است.سه سال پیش در اولین سالگرد فاجعه حمله به کوی دانشگاه تهران نه تنها به دانشجویان برای برگزاری مراسم یادبود و برنامه های سخنرانی و نمایش فیلم در این رابطه در دانشگاه تهران و شهرستانها و در کوی دانشگاه مجوز داده شد بلکه تدابیر امنیتی شدیدی در خیابان انقلاب تهران و سردر دانشگاه مشاهده نگردید طوری که تظاهراتی هم در آن روز برگزار شد.در آن دوره حاکمیت تجربه دو انتخابات پرشور را می گذراند و آغاز به کار مجلس ششم امید به اصلاح حکومت را در مردم ایجاد کرده بود.اما 18تیر امسال نه تنها در تهران بلکه در تک تک شهرهایی که احتمال تظاهرات می رفت تدابیر شدید امنیتی در نظر گرفته شد.در کلیه این شهرها حضور پلیس،بسیج و نیروهای امنیتیبه طور بی سابقه ای محیط خیابانها را پلیسی کرد(حتی یکی از دوستان ساکن "الیگودرز"-شهری کوچک با 80هزار نفر جمعیت در استان لرستان-تعریف می کرد در روز 18 تیر امسال خطوط موبایل در الیگودرز قطع بوده است)حضور این نیروها به قدری پررنگ بود که مدت زمان قدم زدن در خیابانهای اصلی شهرهای مهم ایران بدون برخورد با نیروهای انتظامی،امنیتی یا بسیجی بین 20 تا 30ثانیه حساب شده است.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢

 

امروز 18تیر است.پاکترین درودهایم را به جان عاشق شهید 18 تير۷۸،کبوتر خونین بال کوی دانشگاه تهران،«عزت ابراهیم نژاد» تقدیم می کنم.امروز 18تیر است.ستایش بی کران نثار شهید بی مزار قیام دانشجویی تیر 78 «فرشته علیزاده».امروز 18تیر است و احساس من نسبت به این دو عزیز شامل همه واژه ها و عباراتی است که یک فارسی زبان بوسیله آنها میتواند نسبت به بهترین جوانان کشورش ابراز عشق،تحسین و وفاداری کند.

********

ما را به خاطر بیاور

ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم

شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم

سینه به خاک سپرده... مردیم

ما را به خاطر بیاور

ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم

و 10 به 10

نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار

که در بازار

پیش از آنکه آوازه خوان شویم

بر شاخه تکیده از تکیه گاه خویش

جان واسپردیم

 

به خاطر دارم

پیامتان را و سرنوشتتان را

که همیشه از گذرگاه خاطرم در گذر است

آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ

تجسد آرزوهای بیست و دو ساله گان سینه بر سنگ

که از تکرار یادشان شاید

پیش از آنکه شاعر شوم بیست و دو ساله می میرم

**********

خانواده عزت ابراهیم نژاد بر مزار آن شهید

شعری را که خواندید «یاد بود مردگان» نام داشت و از سروده های عزت ابراهیم نژاد بود.عزت به سال  1351 ودر پلدختر لرستان زاده شد.پرورش در آن دیار دلاور خیز و نزدیکی اش با طبیعت از وی انسانی شجاع،حق طلب و رک گو و در عین حال حساس،نازک طبع و شاعر مسلک ساخته بود.در سال 1372 در رشته حقوق و در دانشگاه شهید چمران اهواز شروع به تحصیل کرد و به تناسب رشته اش از عمق ستمکاریهای موجود در ایران و نقض آشکار حقوق بشر آگاه بود و رنج می یرد.در دوره دانشجویی به موازات پزوهشهای علمی و فعالیتهای سیاسی مطالعات ادبی اش را ادامه داد هیچگاه از سرودن شعر و همکاری با انجمنهای ادبی اهواز غافل نمی شد.در سال 76 و پس از اخذ لیسانس حقوق وارد دوره خدمت نظام وظیفه گشت.در این دوره به دلیل محل گذراندن سربازی اش(تهران) از هر فرصتی برای گرفتن مرخصی از پادگان و سر زدن به دوستان دانشجویش در کوی دانشگاه تهران استفاده میکرد.در همین دوره بود که وی بارها همراه دوستان دانشجویش در تجمعات مختلف سالهای ۷۶ تا ۷۸ شرکت کرده و بارها با نیروهای بسیج و گروههای فشار که به تجمعات دانشجویی حمله می کردند درگیر می شد به طوریکه هم نزد دانشجویان و هم در چشم مزدوران حاکمیت به عنوان یک شخص نترس و دلیر مطرح شده بود.عزت در شامگاه 18 تیر طبق معمول برای گذراندن تعطیلات آخر هفته نزد دوستانش در کوی دانشگاه تهران مهمان بود که کوی مورد هجوم نیروی انتظامی و بسیج قرار گرفت.در درگیریهای بامداد 18 تیر و تمام ساعات روز 18تیر وی در بطن حوادث بود طوری که در عکس صفحه اول روزنامه همشهری 19تیر78 چهره وی قابل تشخیص است.(همین عکس باعث شد دادگاه انقلاب دو سال پس از مرگش برای وی تشکیل پرونده داده و آن مرحوم را به 2سال حبس محکوم کند)سرانجام در شامگاه 18 تیر «عزت ابراهیم نژاد» به همراه دو دانشجوی دیگر مورد اصابت شلیک مستقیم مزدوران ولایت مطلقه قرار گرفت که از میان این سه نفر جان عاشق عزت به سمت آرامش ابدی پرواز کرد.

خواهر عزت در بیدادگاه کوی دانشگاه عکس آن عزیز را در دست دارد

از آن عزیز یک مجموعه شعر به یادگار مانده است با نام «به آسمان».چاپ اول این کتاب به همت انتشارات «آتیه» و نشر«ثالث» در بهار 79 منتشر شد.در این کتاب کمتر از صد صفحه ای علاوه بار اشعار عزت «علی صالحی» شاعر بلند آوازه کشورمان از آشنایی خود با عزت میگوید و چند تن از دوستانش از او می نویسند.من پس از مدتها تلاش این کتاب را در انباری کتابفروشی رشد اهواز پیدا کردم.جالب است که این چندمین کتاب در مورد قربانیان نقض حقوق بشر است که می بینم بجای ارایه در کتابفروشی در انبار می گذارند تا به قول خودشان طالبان حقیقی این کتابها به جستجو بیایند.

 

 

 

 

***********

درباره «فرشته علیزاده»

نمی دانم چرا در باره این عزیز این قدر سکوت می شود.خود من هم تا چند ماه پیش اسمش را نشنیده بودم تا اینکه اکو نیوز-سایت خبری انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر-این خبر را منتشر کرد:

///

موسوي خوئيني نماينده مجلس شوراي اسلامي در نشست پاسداشت پايداري افشاري در دانشگاه اميركبير در مورد وضعيت اين دانشجوي دانشگاه الزهرا توضيحاتي ارائه كرد.
موسوي خوئيني گفت : اين دانشجوي سبزواري كه مسئول برد انجمن دانشگاه الزهرا نيز بوده است در پي حوادث كوي دانشگاه ربوده شده و ناپديد ميشود. مادر اين دانشجو ۶ ماه پس از اين ماجرا در اثر فشار و رابطه عاطفي قوي با فرزند خود در اثر عارضه قلبي فوت ميكند. برادر اين دانشجو كه معلم ميباشد تمام تلاش خود را ميكند ولي اثري از خواهر خود در هيچكدام از بازداشتگاه ها و زندانها نميابد. خانواده فرشته عليزاده در حال حاضر در تلاش براي برقراري ارتباط با بازرسان سازمان ملل هستند. و هنوز با گذشت چندين سال از حادثه كوي دانشگاه هنوز خبري از او نيافته اند و هيچ كدام از نهادها حاضر به پاسخگويي به آنها نشده اند.

///.

فرشاد ابراهیمی که خود از اعضای انصار حزب ا...بوده است ولی از سال 79 از انصار جدا شد و فیلم اعترافاتش در مورد حامیان گروههای فشار باعث 2سال زندانش شد با اشاره به این خانم می گوید وی را کشتند جون اطلاعاتی درباره بعضی حنایات مافیای قدرت داشت.تصمیم دارم این قضیه را از طریق فعالین دانشجویی دانشگاه الزهرا*امیر کبیر و سبزوار پیگیری کنم واگر به نتیجه مشخصی رسید.حتما در این وبلاگ ذکر خواهم کرد.

****

شعری دیگر از عزت ابراهیم نژاد با نام به آسمان را با هم مرور می کنیم.در روزهای آینده علاوه بر بعضی اشعار عزت جنبه های مختلف قیام تیر78 را بررسی خواهیم کرد.

///

باد مرثیه سرای کیست

و این نیلوفران

              که به حیرت دست گشاده اند

                                                  به جانب آسمان

و آن پروانه ها که بر گرد گور می گردند

از فراق کدام کس پرپر می زنند

در خاک و خاکستر

ای باد مویه گر

بید برای که موی پریشان می کند

لاله از ماتم که داغ بر دل است

و آن کوکبه های خاکستری پوش

که اشک در آتش اجاق می بارند

تابه ماه را برای چه واژگون می کنند

در پس هزارتوی ابرها

تابه ای که نانش گرمی بخش خانه بود

آخر هر وقت نان گرم گندم بود

به یاد می آوردم که جهان ما

در همین مطبخ تاریک

در دستهای مادرم می گردد

دریغا از گیسوان سوگوارش که در غبار...

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢

مرور نطق تاريخی يک رهبر وحشت زده

تظاهرات در خیابان انقلاب(تیر78)

امروز متن سخنرانی ۲۱تير ۱۳۷۸ خامنه ای را که در اوج نا آراميهای تهران بيان شد مرور می کنيم

سخنرانی در آن دوره با نطق تاريخی شاه در سال ۵۷(من پيام انقلاب شما را شنيدم) مقايسه می شد.پس از متن سخنرانی نکاتی را بيان خواهم کرد که از اين متن دريافتهام .دوستان می توانند اين متن را در کيهان ۲۲تير ۷۸ مطالعه کنند.

****************

 

 

برادران و خواهران عزیز!خیلی خوش آمدید.حرفهای گفتنی زیاد است.اما مطلبی که از نظر من مهمتر.اين

 است و ذهن مرا مشغول کرده است حمله به خوابگاه جوانان و دانشجویان است.این حادثه تلخ قلب مرا جریحه دار کرد.حمله به منزل و ماوای و مسکن یک جمعی،بخصوص در شب یا درهنگام نماز جماعت،به هیچ وجه در نظام اسلامی قابل قبول نیست.جوانان این کشور،چه دانشجویان وچه غیر دانشجویان،فرزندان من هستند و هرگونه چیزی که برای این مجموعه ها مایه اضطراب و ناراحتی و اشتباه در فهم باشد،برای من بسیار سخت و سنگین است...این که 100نفر یا 200نفر از کوی دانشگاه خارج شدند و شعارهایی دادند ،بهانه و مجوزی نمی شود برای این کسانی که در هر لباس و با هر نامی وارد آن محیط بشوند و کارهای نا روایی انجام بدهند،بخصوص وقتی که نام مقدس نیروی انتظامی به میان می آید،عملی که موجب بشود نیروی انتظامی بدنام بشود،قضیه سخت تر می شود.به وسیله چند نفر عملی انجام بشود که چهره این خدمتگزاران در نظر بعضی تیره شود،آیا این انصاف است؟!ِا آن طوری که نقل کرده اند،بعضی با آوردن نام مقدس «یا حسین» و «یا زهرا» وارد اتاق دانشجوی بسیجی یا دانشجوی جانباز بشوند و او را از خواب بیرون بیاورند،یا آنطور حوادثی را به وجود بیاورند آیا این درست است؟اینها قلب را می فشارد...حرف من به دانشجویان این است که مراقب دشمن باشید دشمن را خوب بشناسید ،مبادا از شناسایی دشمن غفلت کنید.غریبه هایی که خود را در همه جا در لباس خودی وارد می کنند،اینها را بشناسید،دستهای پنهان را ببینید...دشمن دانشجو را هدف گرفته است.چند سال است که سعی می کنند بلکه بتوانند دانشجویان را در مقابل نظام قرار دهند،اما موفق نشدند،بعد از این هم موفق نخواهند شد.اگر یک عده نفوذی خواستند از فرصتی استفاده کنند و از آب گل آلودی ماهی بگیرند،وارد اجتماع دانشجویان شدند و شعارهایی درست کردند و حرفهایی زدند،خیال نکنند که ما اشتباه خواهیم کرد،نه ما اشتباه نخواهیم کرد ما مخاطب و طرف خودمان را می شناسیم...یک حرفی هم به شما جوانان عزیز عرض می کنم حتی اگر یک چیزی که خون شمار ا به جوش می آورد،مثلا فرض کنید اهانت به رهبری کردند،باز هم باید صبر و سکوت کنید.اگر عکس من را هم آتش زدند و یا پاره کردند باید سکوت کنید.نیرویتان را برای آن روز که کشور به ان نیازمند است،برای آن روز که نیروی جوان و مومن و حزب اللهی باید در مقابله با دشمن بایستد،حفظ کنید، و الا حالا فرض کنیم یک جوانی ، یا یک دانشجوی فریب خورده ای هم حرفی زد و کاری کرد،چه اشکالی دارد؟من از او صرف نظر می کنم.

و امایک مطلب به دشمن می گویم،هر که هست و هر جا هست.دشمنان اصلی ما در سازمانهای جاسوسی،طراحان این قضیه هستند.این دشمنان بدانند که خواب برگشتن آمریکا به این مملکت یک خواب پریشان و غیر قابل تعبیر است.این عناصر داخلی حقیر،این عناصر سیاسی مطرود و منفور،که ملت اینها را مثل دندان فاسدی بیرون آورد و به یک طرف پرتاب کرد.هجده نوزده سال است که کمین گرفته اند تا از ملت و از امام و از نام امام و راه امام انتقام بکشند،اینها هم بدانند که اشتباه کردند،در همین قضیه هم  اشباه کردند،خودشان را لو دادند و چهره خودشان را مشخص کردند.درست است که به دستگاه اطلاعاتی ما آن ضربه ناجوانمردانه را وارد کردند،به دستگاه انتظامی ما هم در اینجا این ضربه را وارد کردند،اما عناصر خدمتگزار و سربازان مخلص و بدون نام و نشان جمهوری اسلامی،اطلاعات را کسب می کنند و می فهمند که چه کسی در کجاست و چه می کند...یک نکته هم به سردمداران گرایشهای سیاسی عرض می کنم.دیدید دشمن چه طور استفاده کرد؟!دیدید دشمن چگونه نیش خود را زد؟!اختلافات سلیقه ای و سیاسی را کنار بگذارید.

*****************

برداشتهای من از اين نطق:

۱)خامنه ای گفت از سر تقصيرات دانشجويان می گذرد اما در ۴سال گذشته هيچ گونه تلاشی برای کمک به آزادی دانشجويان زندانی از طرف وی مشاهده نشد.به طور مشخص بعضی مقامات بخصوص خاتمی در چند نوبت تقاضا کرده اند پرونده هايی که بخاطر توهين به آنان تشکيل شده است مختومه شود چون ميدانند برخورد خشن با اين حرکات تنها باعث افزايش نفرت عمومی و قهرمان سازی از مخالفين می شود.اما در چند سال اخير کليه پرونده هايی که بخاطر توهين يا مخالفت دانشجويان و روزنامه نگاران با خامنه ای تشکيل شده اند منتهی به صدور احکام حبس برای متهمين گرديده اند و حتی در يک مورد خامنه ای دستور آزادی زندانيان را نداده است.

۲)خامنه ای در اين سخنرانی در مورد نيروهای سياسی حرف می زند که عامل اين نا آراميها هستند و می گويد آنها را فراموش نخواهد کرد.در واقع منظورش نيروهای ملی مذهبی هستند و به همين دليل بود که در اسفند۷۹ دستگيری گسترده ملی مذهبيها آغاز شد و پس از يک سال حبس و ايراد اتهامات براندازی و مانند آن بالاخره در اردی بهشت امسال تکليف پرونده با احکام حبسهای طولانی مدت مشخص شد.«عليزاده» رييس دادگستری تهران در سال۸۰ و طی يک سخنرانی عمومی گفت که بازداشت ملی مذهبی ها به دستور رهبر انجام گرفته است.

 

 

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٢

مروری بر حوادث روزانه تير۷۸ و ريشه های حمله به کوی دانشگاه تهران

فکر می کنم لازم است قبل از اینکه به تظاهرات سراسری ۱۸تیر فکر کنیم وقایع روزانه ۱۸تیر ۷۸ را مرور کنیم:
چهارشنبه17تیر1378(ساعت 10شب):حدود 200نفر از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران(مجتمع خوابگاههای دانشجویی) در اعتراض به توقیف روزنامه سلام در خیابان روبروی کوی (کارگر شمالی) تجمع کردند و به سردادن شعار پرداختند.این تجمع تا حدود ساعت 2بامداد ادامه داشت و بعضا با سنگ پرانی بین دانشجویان و نیروهای لباس شخصی همراه بود.«فرهاد نظری»-رییس پلیس وقت تهران-آن شب از نزدیک به این تحرکات نظارت داشت.
جمعه 18تیر:از حدود ساعت 4بامداد نیروی انتظامی و لباس شخصیها وارد کوی شدند و با ورود به خوابگاهها و شکستن درب اتاقهای دانشجویان به ضرب و شتم آنان پرداختند.نحوه عمل نیروها همراه با کینه توزی و تعصب بود به طوری که حتی یکی از دانشجویان را با شعار «یا حسین از ما بپذیر» از پنجره طبقه سوم بیرون انداختند.در این شب حدود 500دانشجو به طور فله ای بازداشت شدند.حدود ساعت 8صبح نیز مجددا نیروها به کوی حمله کردند.پس از این حوادث دانشجویان از ساعت 10صبح با سنگر بندی کوی به درگیری با نیروی انتظامی پرداختند.خیابانها منتهی به کوی کاملا مسدود گشته بود.در غروب 18تیرماه «عزت ابراهیم نژاد» که در آن روز بیش از بقیه برای درگیری با ماموران از خود شجاعت نشان می داد به ضرب گلوله از پای درآمد.انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی اعلام کرد دانشجویان و مردم در اعتراض به این حوادث فردا صبح در محل سردر دانشگاه تهران در خیابان انقلاب تجمع می کنند.لازم به ذکر است در این درگیریها یک چشم «محسن جمالی» نفر اول کنکور پزشکی سال 1373 بر اثر اصابت پوکه گاز اشک آور نابینا شد.
شنبه 19تیر:تجمع اعتراضی دانشگاه تهران با حضور پرشور دانشجویان و سخنرانی رهبران دانشجویی مثل «علی افشاری» و «منوچهر محمدی» و «خلیلی»-رییس وقت دانشگاه تهران- برگزار شد.برای اولین بار شعارهایی علیه رهبری و بسیج سر داده شد ولی خاتمی همچنان محبوبیت خود را حفظ کرده بود.مجموعه این حوادث بازتاب گسترده ای در رسانه های خبری داشت و به عنوان مهمترین خبر تلویزیونها و مطبوعات جهان مطرح شد.در این روز همچنین جمعی از دانشجویان در مسجد دانشگاه تهران متحصن شده و خواستار برخورد با عاملین این فجایع شدند.از ساعت 7عصر حدود 6هزار نفر از دانشجویان و مردم در مسیرهای خیابان کارگر-فاطمی ولی عصر و بلوار کشاورز راهپیمایی کرده و بار دیگر به مقابل کوی بازگشتند.دو تن از مراجع تقلید آقایان «یوسف صانعی» و «موسوی اردبیلی» با صدور بیانیه رسمی ضمن تشبیه جنایت حمله به کوی به جنایات قوم مغول در ایران روشن شدن وضعیت دانشجویان شهید این حادثه را خواستار شدند.
یکشنبه 20تیر:در حالیکه اعتراضات در تهران ادامه داشت در دیگر شهرها نیز تجمعاتی برگزار شد.در این روز علاوه بر تجمع دانشجویان در شیراز در اصفهان نیزدانشجویان مسیر درب شرقی دانشگاه در امتداد خیابان هزار جزیب یه سوی میدان آزادی و خیابان چهرباغ بالا را به صورت راهپیمایی اعتراضی پیمودند.
اما یکی از مهمتری حوادث این دوره در تبریز رخ داد.از ساعت 8صبح حدود 5000نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز در حمایت از دانشجویان تهران در محوطه دانشگاه جمع شدند که به هنگام خروج از درب دانشگاه با ممانعت نیرو انتامی و بسیج مواجه شدند که منجر به درگیری شدید دربلوار 29بهمن شد.اعتراضات تابعد از ظهر ادامه داشت.دانشجویان مسیر راهپیمایی خود را به سمت ساختمان حوزه2 بسیج شهری که در نزدیک دانشگاه قرار دارد ادامه دادند.بسیجیان حاضر در محل مبادرت به شلیک تیر به سمت دانشجویان نمودند و ضمن ورود به دانشگاه و تیر اندازی در محوطه داخل دانشگاه به دانشجویان و حتی به رییس دانشگاه-دکتر پزشکیان وزیر فعلی بهداشت-حمله ور شدند.بر اثر این تیر اندازیها 8نفر از دانشجویان از ناحیه پا زخمی شدند.در چنین فضای آشفته ای بود که یکی از بسیجیان به نام «محمد جواد فرهنگی»-برادر فرمانده بسیج آذربایجان غربی-به ضرب گلوله یک فرد ناشناس کشته شد.
در این روز آیت ا...منتظری-مرحع تقلید-با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن سرکوبها خواستار محاکمه گروههای فشار و حامیان آنها شد.
دانشجویان در تهران و در خیابانهای فاطمی،ولی عصر،کشاورز و کارگر تظاهرات کردند.خاتمی ضمن عدم پذیرش استعفای دکتر معین-وزیر علوم- قول پی گیری حوادث کوی را داد.در این روز اطلاعیه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی منتشر شد.مفاد این اطلاعیه به این شرح است:«7نفر از عوامل اصلی حمله به کوی بازداشت شده اند،سرتیپ دوم احمدی و معاون وی(فرماندهی یگان ویژه) مقصرشناخته شده عزل گشته اند و تحویل دادگاه میشوند،عدم تدبیر رییس پلیس تهران مشخص است،کشته شدن عزت ابراهیم نژاد تایید می شود»
دوشنبه 21 تیر:صبح این روز «علی خامنه ای» رهبر نظام سخنرانی بسیار مهم و تاریخی خود را انجام داد.متن این سخنرانی را در روزهای آینده مرور خواهیم کرد.
از ساعت 10صبح اجتماع دانشجویان سردر دانشگاه تهران شروع شد و تلاش پلیس برای بازگرداندن آرامش به منطقه خیابان و میدان انقلاب ناموفق بود.حدود ساعت 1ظهر تظاهر کنندگان در میدان ولی عصر یک وانت نیروی انتظامی را با کوکتل مولتف به آتش کشیدند و در بلوار کشاورز ضمن درگیری با نیروهای بسیج یک موتور آنان را آتش زدند.تعداد تظاهر کنندگان در میدان ولی عصر تا ساعت 3عصر به حدود 2000نفر رسید.از ساعت 8عصر پلیس برای متفرق کردن دانشجویان از میدان انقلاب و حتی از درون دانشگاه مبادرت به شلیک مقادیر زیادی گاز اشک آور کرد به طوری که خبرگزاری رویتر گزارش داد محدوده دانشگاه تهران و میدان انقلاب را هاله ای از دود پوشانده است و نفس کشیدن در این منطقه مشکل شده است.بر اثر این حجم سنگین گاز اشک آور حدود 20دانشجوی پسر و 30دانشجوی دختر روانه بیمارستان شدند.
سه شنبه 22تیر:از صبح امروز جمعی از دانشجویان با خروج از دانشگاه تهران در خیابان انقلاب تجمع کردند.همچنین از ساعت 1ظهر تجمع جدیدی در حوالی خیابان ولی عصرو فلسطین روی داد.در همین حال تجمعات مشکوکی درمناطق مختلف تهران از جمله تقاطع جمهوری-حافظ،مخبرالدوله،میدان امام حسین،بازار،ناصرخسرو،چراغ برق،خیابان برلن و حوالی خیابان باقرخان شکل گرفت.مشکوک از این لحاظ که بعضی از این افراد بجای اعتراض به ستمهای وارد شده بر دانشجویان به مغازه های شخصی و ماشینهای مردم عادی حمله می کردند.به ظن قوی حاکمیت مزدوران خود را در میان تظاهر کننگان فرستاده بود تا با این رفتارها مردم معترض را مشتی اراذل و اوباش معرفی کند.سه شنبه شب اطلاعیه شورای منتخب متحصنین خواسته های دانشجویان را مبنی بر عزل سرتیپ لطفیان-فرمانده وقت نیروی انتظامی کشور-و تفویض اختیارات نیروی انتظامی به وزارت کشور،محاکمه گروههای فشار و آمرین حمله به کوی،رفع توقیف روزنامه سلام و تحویل اجساد شهدای دانشجو اعلام کرد.در این روز شمخانی-وزیر دفاع-در تلویزیون حاضر شد و اعلام کرد فردا ناآرامیها «به هر قیمتی» پایان خواهد یافت.
چهار شنبه23 تیر:راهپیمایی فرمایشی و پایان نا آرامیها.لازم به ذکر است که در جریان این راهپیمایی نیروهای عملیاتی با کسانی که عکس رییس جمهور را به همراه داشتند برخورد می کردند.
ریشه های حمله به کوی دانشگاه:در آذر 1377 چهار نفر از ناراضیان به قتل رسیدند:داریوش فروهر(دبیرکل حزب ملت و وزیرکار در اولین دولت پس از انقلاب) و همسرش پروانه فروهر،محمد مختاری و محمد جعفر پوینده اعضای فعال کانون نویسندگان ایران.هر چند مشابه این قتلها به استناد سخن رضا خاتمی-برادر رییس جمهور و نایب رییس مجلس-در حدود 80 مورد در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی انجام شده بود اما افکار عمومی بی خبر مانده بود.در دوره جدید به سبب تلاش روزنامه های مستقل و منتقد مثل خرداد(عبدالله نوری) و صبح امروز(سعید حجاریان) و نشاط(محمود شمس الواعظین)و افشاگری روزنامه نگاران شجاع کشورمان آقایان «اکبر گنجی» و «عمادالدین باقی» مساله قتلهای زنجیره ای ایران در ابعاد وسیعی در میان افکار عمومی ایران و رسانه های بین المللی مطرح شد بطوریکه حاکمیت مجبور شد تحقیق در این زمینه را بپذیرد.کمیته سه نفره ای که رییس جمهور آنان را مامور کشف ریشه های این قتلها کرده بود پس از تحقیقات لازم به خاتمی گزارش داد جمعی از بلند پایگان وزارت اطلاعات در این قتلها نقش اصلی داشته اند.در این زمان خامنه ای و رفسنجانی و دیگر سران قدرت ضمن ابراز مخالفت با افشای نتیجه این تحقیقات پیشنهاد کردند که بعضی از قاچاقچیان زندانی به عنوان عاملین این قتلها معرفی و اعدام شوند.در چنین شرایطی بود که روزنامه سلام در اقدامی شجاعانه خبر نقش داشتن بعضی عناصر وزارت اطلاعات را در قتلهای زنجیره ای چاپ کرد.وزارت اطلاعات که در موقعیت انجام شده قرار گرفته بود مجبور شد در روز14دی 1377 و طی بیانیه ای رسمی به اطلاع مردم برساند که «متاسفانه بعضی از عناصر خودسر و کج اندیش در وزارت اطلاعات در این قتلها دست داشته اند».در این بیانیه که در تاریخ سیستمهای امنیتی جهان کاملا بی سابقه و منحصر به فرد است قول داده شده بود با این افراد برخورد میشود.خاتمی همیشه از «حذف غده سرطانی در وزارت اطلاعات» به عنوان مهمترین کارش نام میبرد.در فاصلا دی1377 تا اردی بهشت1379 گنجی و باقی با افشاگریهای مطبوعاتی خود آخوندهایی مثل فلاحیان وزیر اطلاعات دولت رفسنجانی و محسنی اژه ای(رییس دادگاه ویژه روحانیت) را متهم به آمریت در قتلها کرده اند.در اردی بهشت 78 اعلام شد «سعید امامی» معروف به «اسلامی»-معاون امنیتی وزارت اطلاعات طی سالهای 68 تا 76 و مشاور وزیر در سالهای 76 تا 77 به عنوان متهم ردیف اول پرونده قتلهای زنجیره ای در حمام زندان با خوردن داروی نظافت(واجبی) خودکشی کرده است.در تاریخ سه شنبه15 تیر 78 و در روزیکه مجلس پنجم تحت کنترل اقتدارگرایان قصد داشت طرح تغییر قانون مطبوعات را تصویب کند(به موجب آن علاوه بر مدیر مسوول حتی نویسندگان و کاریکاتوریستها هم مسوول بوده و باید محاکمه میشدند،همچنین شرایط سختی برای گرفتن امتیاز یک نشریه جدید وضع شده بود،این طرح با مخالفا وکلا و حقوقدانهای کشور مواجه شده بود) روزنامه سلام در صفحه اول خود نامه ای از سعید امامی خطاب به مقام وزارت به تاریخ به چاپ رساند که در آن وی خواهان تغییر قانون مطبوعات به صورتی شده بود که علاوه بر مدیران روزنامه ها نویسندگان هم مسوول باشند و محاکمه شوند.چاپ این نامه جنجال وسیعی ایجاد کرد و بدان معنی بود که طراح طرح تغییر قانون مطبوعات سعید امامی است.روزنامه صبح امروز در گزارشی از جلسه این روز مجلس نوشت محمد رضا باهنر برای نمایندگان پیغام آورده بود که رهبری از نمایندگان می خواهد به این طرح رای مثبت بدهد.روز چهرشنبه 16تیر روزنامه سلام تعطیل شد و سپس حوادث کوی دانشگاه رخ داد.دادگاه مطبوعات جرم این روزنامه را «چاپ سند محرمانه وزارت اطلاعات» عنوان کرد همه این توضیحات را بگذارید کنار این جمله خاتمی (در سخنرانی مرداد78 و در جمع مردم همدان):حادثه کوی دانشگاه تهران نتیجه پیگیری پرونده قتلهای زنجیره ای بود.من از ابتدا می دانستم کشف این غده سرطانی چنین هزینه هایی را به دنبال دارد.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢

به استقبال ۱۸تير برويم

اصلا دلم نمی خواهد وقتی درباره تظاهرات سراسری 18تیر امسال می نویسم شما را یاد آدمهای خشمگینی بیندازم که مدام شعار «مرگ بر» می دهند و مدام می خواهند «توی دهن» دیگران بزنند...تظاهرات سراسری 18تیر در ساده ترین شرحی که می توان بر آن نوشت نتیجه ناخشنودی مردمی خواهد بود که همه راههای اعتراض را بر خود بسته می بینند.رادیو و تلویزیون که با بودجه هنگفت بر آمده از مالیات من و شما اداره می شودسخنگوی یک اقلیت 15درصدی است.مطبوعات و حتی روزنامه های مستقل و غیر دولتی اجازه ندارند درباره نارضایتی مردم مانور بدهند و شهروندان نمی توانند از طریق این رسانه ها اعتراض خود را بیان کنند.نمایندگان مجلس با تهدید دادگاهها مواجه هستند و فقط بخاطر امضای نامه 135نفری خطاب به خامنه ای مورد حمله فیزیکی و تبلیغاتی قرار می گیرند.احزابی که بخواهند بجای التزام به ولایت مطلقه فقیه به اراده ملی متعهد باشند غیر قانونی اعلام شده و انجمنهای دانشجویی که توانسته اند در بین دانشجویان جایگاهی کسب کنند از سوی سران حکومت –مثل رحیم صفوی فرمانده سپاه- نفوذی دشمن خوانده میشوند.بدین ترتیب فضا برای فعالیت قانونی و مسالمت آمیز مخالفین محدود می گردد.در چنین شرایطی مردم مجبورند با تشکیل تجمعات خیابانی اعتراض خود را بیان دارند چون حکومت راهای قانونی اعتراض را مسدود کرده است.
بنابراین من همه مخاطبین خود را به حضور در تظاهرات سراسری 18تیر دعوت می کنم.بیایید اقلا به خاطر به رسمیت شناخته شدن حق اعتراض تلاش کنیم.
در روزهای آینده منتهی به 18 سعی می کنم درباره مسایل مربوط به 18تیر بنویسم مثل «جزییات واقعه 18تیر 78 و اطلاعاتی درباره دو شهید 18تیر عزت ابراهیم نژاد و فرشته علیزاده» به علاوه مطالب ویژه ای درباره جزییات تظاهرات خواهیم داشت،مثلا چه شعارهایی بدهیم در چه ساعاتی و در کجاها جمع شویم و چه کار کنیم که گیر نیفتیم و البته چکار کنیم که مراسم 18تیر با شکوه تر برگزار شود.
عکس زیر مربوط به تظاهرات 20خرداد امسال در اطراف کوی دانشگاه تهران است.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢

تجمع اعتراضی دانشجويان اهواز

روز گذشته چهارشنبه چهارم تير ماه و پس از پايان امتحانات پايان ترم دانشگاه شهيد چمران اهواز دانشجويان اين دانشگاه از ساعت هفت عصر روبروي ساختمان سفيد دانشكده تربيت بدني (كه معمولا تجمعات دانشجويي اهواز در اين مكان برگزار مي شود) تجمع كردند .در اين تجمع اعتراضي که با شرکت حدود ۲۰۰۰ دانشجو برگزار شد ابتدا چند تن از دانشجويان به سخنراني و ارايه نظرات خود پرداختند و سپس دكتر شيروي از اساتيد گروه مكانيك با حضور در جمع دانشجويان طي سخناني اعلام كرد ما اراده اي در حاكميت براي برخورد عملي با گروههاي فشار نمي بينيم و آنان هر چند وقت يك بار جنايات خود را تكرار مي كنند.همچنين در اين تجمع بيايه انجمن اسلامي دانشكده هاي مختلف و نامه سرگشاده شوراي مركزي انجمن چمران خطاب به خامنه اي قرايت شد.دانشجويان پس از پايان تجمع مسير دانشگاه تا مجتمع خوابگاهي را با عبور از بلوار گلستان اهواز به صورت راهپيمايي پيمودند.اين راهپيمايي با توجه به تدبير نيروي انتظامي خوزستان در مورد دور نگه داشتن گروه فشار از دانشجويان بدون درگيري خاتمه يافت.
بعضي از شعارهاي دانشجويان:
رفراندوم-رفراندو،اين است شعار مردم
چه كابل چه تهران مرگ بر طالبان
دانشجوي با غيرت حمايت حمايت
انجمن باغيرت حمايت حمايت
انجمن با غيرت اتحاد اتحاد
خاتمي خاتمي استعفا استعفا
نه شيخ مي خوايم نه شاپور، لعنت به هر دو مزدور
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٢

نافرمانی مدنی

نمی دانم شما باور داريد تظاهرات اخير بتواند نتيجه بخش باشد يا نه اما همين قدر بگويم که هيچ تحول ساختاری در حاکميت بدون حضور مردم رخ نخواهد داد.اگر حکومت دموکراتيک باشد طبعا اين حضور در قالب برنامه هايی مثل انتخابات و با سازماندهی احزاب قانونی انجام مي شود اما اگر حکومت ديکتاتوری باشد(مثل رژيم ولايت فقيه) و در شرايط عدم امکان تحقق خواست مردم از راههای قانونی مسلما انجام اعتراضهای مدنی از سکوت و انفعال بهتر است.برنامه نافرمانی مدنی می تواند در قالب تطاهرات خيابانی هم انجام شود و به طور کلی هر رفتاری که خلاف هنجارها و قوانين حکومتی باشد را می توان به عنوان يک حرکت اعتراضی انجام داد مثل نوع پوشش خاص يا کف و سوت زدن هنگام تاييد بيانات سخنرانان و يا ترويج ناراضيانی که لزوما سياستمدار هم نيستند.مابايد سعی کنيم با نوع پوشش خود،با موسيقی و با سبک زندگی خود اقتدارگرايان را محاصره کنيم.باور کنيد اولين گام برای تضعيف يک حکومت ترساندن آنان از اين باور است که در مجموعه ای هر لحظه آماده انفجار گرفتار شده اند.انفجار انرژيهای اجتماعی به هر حال رخ خواهد داد،فقط منتظر يک جرقه است همانطور که در خرداد امسال ديديم...و اما چند توصيه دوستانه:
۱)اگر می خواهيد کار سياسی کنيد هميشه مرز بندی خود را با نيروهای غير ملی و وابستگان به دولتهاب بيگانه حفظ کنيد.
۲)اگر می خواهيد توده های بی انگيزه را وارد مبارزه کنيد هچوقت به آنان تحليلهای رويا گونه در مورد سقوط مثلا ۲۴ساعته حکومت در صورت انجام تظاهرات سراسری ارايه ندهيد. اين کار فقط باعث می شود آنان پس از مدت کوتاهی سرخورده شودند.با واقع بينی با مردم صحبت کنيد و به شعور مخاطبتان احترام بگذاريد.به آنان بگوييد چون اکثر مردم رژيم ولايت فقيه را قبول ندارند از سرنگونی اش گريزی نيست و حضور مردم زمان اين واقعه را به ما نزديک تر می کند.
*********
در مورد تظاهرات سراسری ۱۸تير حرفهای بسياری هست که در روزهای آينده خواهم گفت.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٢

با نا آراميهای ۲۰ و ۲۱خرداد موافق هستم.

چهار سال پيش وقتی قيام ۱۸ تير منجر به آشوب خيابانی شد نخبگان جنبش با نا آرامی مخالفت کردند چون معتقد بودند که آشوب منجر به تضعيف دولت اصلاح طلب خاتمی در آستانه انتخابات مجلس ششم می شود اما اکنون که دولت و مجلس ناکارامدی خود را(به هر دليل) نشان داده اند نمی توان با آشوب موافق نبود.تا شاید جناح ولايت فقيه دريابد در غياب مجلس و دولت مردمی راهی جز درگيری با توده های خشمگين مردم ندارد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٢

 

ای کاش این مملکت ما آنقدر کشور گل و بلبل بود که می شد به جای اخبار بازداشت و اعدام و شکنجه با خیال راحت نشست و از زیباییهای زندگی در این وبلاگ نوشت.از عشق و شاعرانگی هستی و هزاران نعمت پاکی که در اختیار ما انسانهاست.دلم می خواهد وقتی این پنجره را باز می کنید دریچه ای از امید به رویتان باز شود نه اینکه مجبور باشم مدام اخبار بازداشت و محاکمه بنویسم که از خواندنشان خودم هم از زندگی سیر میشوم. اما مجبورم به حکم وظیفه و تعهدی که نسبت به آزادی و آزادیخواهان دارم باز هم در باره این اخبار لعنتی
بنویسم...جدیدترین حرکت اقتدارگرایان در همین اهواز گرم (کاش می شد نوشت :گرم و خوشبخت) بازداشت «رامین ناصح» دبیر کل جبهه ملی خوزستان است.ناصح آدم سرسخت و شجاعی هست او در زمانه ای که تیپ مبارز بودن از مد افتاده است با تلاش خستگی ناپذیر در سه سال کذشته سعی کرد روح مقاومت را در جوانان ملی گرای اهواز زنده نگه دارد.من هر چند ترجیح دادم انرژی خود را صرف محیط دانشگاهی و فعالیتهای انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران کنم اما برنامه های جبهه ملی خوزستان را دنبال میکردم و در دو سه جلسه آنها نیز شرکت داشتم.بیش از 40 شماره از نشریه آنها به نام «فریاد آزادی» منتشر شده است نشریه ای که نوعا حاوی مقالات موشکافانه و تحقیقات و مطالعات عمیقی بود که در عین حال صریح و آشکارا دارای موضع گیری تند نسبت به حاکمیت فعلی هستند.ناصح جوانی حدود 25ساله است با اندامی لاغر و کوچک و در دانشگاه پیام نور در رشته مدیریت تحصیل می کند.از انجا که این تشکل و برنامه ها و نشریات آن بدون مجوز هستند احتمال برخورد با آن میرفت تا این که هفته کذشته تراکتهایی در دانشگاه پخش شد با مضمون دعوت از دانشجویان برای دیدار با دکتر ورجاوند از سران جبهه ملی ایران.زمانی که ناصح انتخاب کرده بود زمان مناسبی نبود چون مقارن می شد با تعطیلات قبل از امتحانات دانشگاهی در اهواز و حتی من که مشتاق این جور برنامه ها هستم چون زمان جلسات مزبور در اهواز نبودم نتوانستم در آنها شرکت کنم و اصلا انتخاب این زمان نشان میدهد شاخه دانشجویی این تشکل مشاوره درستی ارائه نداده است(لازم است از همین طریق و به همین مناسبت به نشکیلات مزبور اعلام کنم آقای نیکروش که به عنوان شاخه داشجویی شما شناخته می شود پسر خوب و با شخصیتی است اما در دانشکده ما ذره ای اعتبار سیاسی ندارد و تعجب می کنم چنین مسوولیتی چرا به این آقا واگذار شده است.)متن دو خبری که تا کنون از طرف جبهه ملی خوزستان منتشر شده است به این شرح است:
1)ارزش هر فرد به ميزان سختي هايي است كه براي مردم تحمل ميكند

هم ميهنان گرامي آزادگان و ميهن پرستان
كوشنده خستگي ناپذير راه آزادي و سر افرازي ايران زمين پوينده راستين راه" مصدق بزرگ"رامين ناصح (دبير كل حزب آينده سازان ايران و مسئول تشكيلات جبهه ملي در خوزستان ) امروز (پنجشنبه 8/3/1382) پيش از برگزاري مراسم سخنراني استاد پرويز ورجاوند (عضو برجسته هيئت رهبري و سخنگوي جبهه ملي ايران ) در اهواز ء توسط نيرو هاي امنيتي رژيم جمهوري اسلامي بازداشت گرديد . در اين هنگامه دهشت زا از تاريخ اين كهن نيا خاك خدايي حزب آينده سازان ايران بار ديگر اعلام ميدارد : تا استقرار كامل حاكميت ملي و بر پايي ساماني مردم سالار از هيچ گونه تلاش و كوششي فرو گزار نخواهد بود.

آزاد باد ايران
شوراي مركزي حزب آينده سازان ايران
2) رامين ناصح دبير كل حزب آينده سازان ايران و مسئول تشكيلات جبهه ملي ايران در اهواز پيش از برگزاري مراسم سخنراني دكتر پرويز ورجاوند در روز پنجشنبه ۸/۳/۱۳۸۲با تهديد نيروهاي پليس جمهوري اسلامي بدون هيچ گونه توضيحي بازداشت شده وجمعه ۹/۳/۱۳۸۲به خانواده اش اعلام كردند كه به حكم دادگاه انقلاب بازداشت شده است سپس در روز شنبه ۱۰/۳/۱۳۸۲صبح در حالي كه دستان و پاهايش را همچون جنايتكاران زنجير كرده بودند به دادگاه انقلاب بردند و هنگامي كه خانواده اش به ديدنش رفتند از اجازه ملاقات خودداري كردند وگفتند تا اعلام حكم از سوي قاضي هيچ كس نمي تواند به ملاقاتش برود.
امضا محفوظ
به نقل از گويا نيوز
بچه های جبهه ملی خوزستان در مورد یکدیگر اصطلاح همفریاد را به کار ببرند.به نظر من هر اتفاقی که بیفتد فریاد رامین ناصح خفه نخواهد شد.
راستی اين دو وبلاگ را می توانيد برای آشنايی بيشتر با اين تشکل و آقای ناصح بخوانيد:
آينده سازان
رامين ناصح   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٢

مسابقه بهترين اسم وبلاگ

در مسابقه بهترين نام وبلاگ که به همت وبلاگ زبان فارسی در دنيای ارتباطات برگزار شد «قمارباز» هم در رده ۱۵وبلاگ اول قرار گرفت.لازم است از توجه داوران اين مسابقه تشکر کنم.
*****
علی خامنه ای در سخنرانی ۴اردی بهشت۱۳۷۹ خود که در آن دستور توقيف روزنامه ها و برخورد با آزادانديشان را صادر کرد چفيه به گردن انداحته بود،چفيه ای که ۳سال بر گردن او بود تا هفته گذشته که در جريان ديدار ۷ساعته اش از دانشگاه شهيد بهشتی تهران بدون چفيه ظاهر شد.به معنی اين اتفاق انديشيده ايد؟   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢

فعلا

دوستان عزيز
با توجه به نزديکی امتحانات پايان ترم احتمالا تا اوايل تيرماه نتوانم اين وبلاگ را آپديت کنم(مگر اتفاق خاصی بيفتد).
در هر حال از توجه همه شما متشکرم.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

اين چند روزه که کمتر می نوشتم به خاطر کانديداتوری در انتخابات انجمن اسلامی دانشکده و مشغله های مربوط به آن بود و خوشبختانه نتايج آرا از چيزی که انتظار داشتم بهتر بود.
***************
در روزهای اخير و در ادامه بازداشت منتقدين سينمايی «سينا مطلبي» نويسنده وبلاگ وبگرد نيز زندانی شده است.نکته آشکار اين است که افرادی مثل کامبيز کاهه و سعيد مستغاثی کارهای صرفا فرهنگی انجام ميدادند و سعی می کردند غير سياسی باشند اما باز هم حاکميت آنها را تحمل نکرد چون با توجه به نظريه تهاجم فرهنگی که سالهاست خامنه ای روی آن تاکيد دارد «دشمن» قصد دارد با ابزارهای فرهنگی-هنری مثل فيلم،موسيقی،کتاب و روزنامه مبانی جامعه ولايی را زير سوال ببرد.منتقدين سينمايی که اخيرا بازداشت شده اند بيشتر در زمينه فيلمهای خارجی فعال بوده اند و حاکميت از اين نگران است که تبليغ اين فيلمها به محبوبيت «سبک زندگی غربي» منجر شود.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

بازتاب خبر وبلاگ قمارباز در رسانه ها

پس از آنکه در هفته گذشته خبر صدور حکم زندان برای دو تن از دوستان خود را در اين وبلاگ نوشتم و از سايتها و وبلاگهای خبری و سياسی برای انتشار اين خبر درخواست کمک کردم با واکنش مثبت و همياری اهالی اينترنت در ايران مواجه شدم.خبر نوشته شده در اين وبلاگ را سايتهای رويداد و اکونيوز پيش از همه منعکس کردند و به دنبال آن پيکنت و اخبار نقض حقوق بشر در ايران اين خبر را بازگو کردند.وبلاگ نويسان عزيز در کمک به ما دريغ نکردند،وبلاگهايی مثل وبلاگ سياسی و سياست جوان.همچنين اچبرآقا در ميل خود از آلمان خبر داد راديو هانوفر آلمان اين حکم را به عنوان موردی ديگر از نقض حقوق بشر در ايران به بحث گذاشته است. و اين ميل در کنار ميلها و پيامهای فراواني قرار گرفت که به اين دو عزيز ابراز محبت می کردند و دادگاه را «بيدادگاه» می ناميدند.
روزنامه ايران ديروز و امروز خبر را منعکس کرد و علاوه بر آن راديوفردا و خبر گزاری ايسنا بازتاب خبر را به بحث گذاشتند.
قمارباز از تمامی کسانی که به هرنحو ممکن کمک کردند تا اين حکم ضد حقوق بشر رسوا شود و مورد اعتراض قرار بگيرد تشکر می کند.
فعلا پرونده آقايان «نديم» و «نصيری» با اعتراض آنان وارد مرحله تجديد نظر شده و بايد منتظر ماند و ديد که آيا دادگاه تجديد نظر روند قبلی را ادامه می دهد يا حاکميت هنوز هم در نخوت فرعونی خود آنچنان غرق شده که به هيچوجه نمی تواند با هيچ صدای مخالفی به مدارا رفتار کند   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢

حکم زندان برای دو دانشجوی دانشگاه شهيد چمران اهواز

بالاخره حکم دوتن از اعضای انجمن اسلامی دانشکده مهندسی دانشگاه شهيد چمران اهواز اعلام شد.«نيما نديم» و «حسين نصيری» دانشجويان ورودی ۷۸ و ۸۰ رشته مکانيک بخاطر بيانيه ۲۶ آبان انجمن مهندسی در مورد حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری به يک سال حبس محکوم شدند. حکم را يک قاضی دادگاه انقلاب خوزستان به نام قاضی الماسی صادر کرده است.اين دو در روزهای ۲۶ و ۲۷ اسفند مورد بازجويی قرار گرفته و در روز ۲۸ اسفند دادگاه آنها برگزار شد و با کمال تعجب حکمی که اکنون ابلاغ شده است در همان تاريخ ۲۸ اسفند ۸۱ امضا گرديده است.اين دو دانشجو مراحل بازجويی و دادگاه خود را بسيار عجولانه ذکر کرده و می گويند «در حاليکه با چشمهای بسته ما را از اتاقی به اتاق ديگر می بردند از اشخاصی که احتمالا قاضی بودند سوال می کردند :حاج آقا،۵دقيقه وقت داريد اين دو دانشجو را محاکمه کنيد؟».
بيانيه ای که منجر به صدور اين حکم شد علاوه بر مورد آغاجری ساير اعدامهای دوران جمهوری اسلامی از جمله اعدامهای سال ۶۷ وابستگان به سازمان مجاهدين خلق را مورد توجه قرار داده بود .در روز ۲۶ آبان ۸۱ تجمع دانشجويی اعتراض به حکم اعدام آغاجری با حمله گروه فشار به خشونت کشيده شد ولی نه تنها مهاجمين محاکمه نشدند بلکه سردار ميرزاده فرمانده بسيج خوزستان از مهاجمين دفاع کرد و عليه سخنرانان و بيانيه های خوانده شده در اين تجمع موضع گيری کرد.در آن تاريخ گروهی وابسته به سپاه پاسداران با عنوان خودخوانده امت حزب ا... خواستار محاکمه صادر کنندگان اين بيانيه شدند.اين حکم همچنين با توجه به اين که خلاف مصوبه شورای عالی امنيت ملی در آذر ۸۱ (در مورد عدم محاکمه و بازداشت دانشجويانی که در اعتراضات به حکم اعدام آغاجری فعال بوده اند) است قابل توجه است.متاسفانه به خاطر نوع اتهام اين در که شائبه طرفداری از باند رجوی را ايجاد می کند مطبوعات حاضر به مطرح کردن اين وقايع نيستند.
برای اطلاعات بيشتر از وقايع مربوط به اين حکم و مواضع فرمانده سپاه خوزستان در اين مورد مطالب روزهای دهم تا ۲۳آذر اين وبلاگ را مرور کنيد.
****
در مورد قاضی الماسی:
وی بيشتر در پرونده های منکراتی فعال بوده است و هفته پيش به معاونت رييس دادگستری همدان ترفيع يافت.ايشان کسی است که زمستان سال گذشته با ابلاغ ويژه دستور برخورد گسترده با مراکز تهيه و پخش سی دی را صادر کرد.وی هفته گذشته در جلسه قضات با ابلاغ ويژه دادگستری خوزستان يشنهاد داده بود جوانان با سر و وضع غربی دويست هزار تومان جريمه شوند که با خنده و تمسخر رييس و بقيه حضار مواجه گرديد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٢

 

نمی دانم تا کنون يک سفر جاده ای طولانی را در خاک وطنمان تجربه کرده ايد يا نه.اولين بار در سال ۷۶ چنين سفری را از اهواز به مشهد آغاز کردم و جالب توجه ترين نکته ای که در اين راه طولانی به آن دقت کردم تصاوير بزرگ حاکمان ايران بود که همه جا و به صورت عظيم بر ديوار آپارتمانها خودنمايی می کنند.اين تصاوير که کاملا بدون هيچ زيباشناختی خاصی طراحی شده اند به نظر من يکی از مظاهر حکومتهای ديکتاتوری هستند.هر جا که بروی اين چهره ها با تو می آيند و از بالا نگاهت می کنند.در خيابان،دانشگاه،بازار،قبرستان،استخر و اماکن ورزشی و حتی کتابهای درسی مدارس.انگار می خواهند به ما بگويند«همه جا مواظبتان هستيم،همه جا بر شما نظارت داريم و بدون ما نمی توانيد زندگی کنيد،به ما احترام بگذاريد» اين گونه تصاوير را در کشورهای توسعه يافته نمی بينيد.مثلا امکان ندارد در پاويون يک فرودگاه فرانسوی عکس «ژاک شيراک» شما را بپايد.اما در کشورهايی که دچار حکومتهای ديکتاتوری هستند يا فرهنگشان استبدادزده است-مثل ايران و کشورهای عربی-قدم به قدم به اين عکسها بر می خوريد.مسلما يکی از وظايف سربازان غربی مستقر در عراق پاکسازی آن کشور از حجم گسترده عکسها و مجسمه های صدام است.
/
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٢

 

تفاوت عكس العمل جامعه جهاني در برابر حمله به افغانستان و عراق قابل توجه است.در مورد اول بين دول غربي اتحاد نظر وجود داشت و كشورهاي خاورميانه و همسايگان افغانستان هم هرچند بعضي به خاطر رفاقتشان با طالبان و برخي از ترس همسايگي با نيروهاي آمريكايي نسبت به اين جنگ انتقاداتي داشتند اما در عمل پروژه پاكسازي افغانستان از نيروهاي القاعده و طالبان را به رسميت شناختند.در اين مورد خاص ايران ششصد ميليون دلار به بازسازي افغانستان اختصاص داد و در زمان جنگ هم متعهد شد سربازان،خلبانان و تجهيزات آمريكايي كه به اشتباه يا به ناچار وارد ايران مي شوند را به ارتش آمريكا تحويل دهد.دلايل اينكه چرا دولتهاي جهان بر ضد جنگ در افغانستان موضع گيري نكردند كاملا مشخص است.افغانستان تحت حاكميت طالبان بجز براي پاكستان براي هيچ كشور ديگري سودمند نبود و عملا بسياري از پروژه هاي نفت و گاز آسياي ميانه به همين دليل معلق شده بودند اما عراق اقلا در مورد منابع نفت و گاز داراي قراردادهايي حتي 24 ساله با شركتهاي چيني،روسي و فرانسوي است و مسلما دولت آينده عراق كه يك دولت وابسته به آمريكا خواهد بود حتي اگر اين قراردادها را به رسميت بشناسد در مورد فعاليت براي كشف حوزه هاي نفت و گاز جديد كه سالهاست متوقف مانده است به شركتهاي آمريكايي نگاه ويژه اي خواهد داشت.ضمن اينكه موافقت اروپاييها با حمله به افغانستان را ميشود تا حدودي در راستاي همدردي با يك پهلوان تحقير شده(پس ازحادثه يازدهم سپتامبر) براي بازيابي شخصيت خرد شده اش تعبير كرد اما تداوم اين حملات به عراق،كره شمالي،ايران و سوريه به بهانه آن حادثه قابل توجيه نيست و همراهي دول اروپايي و دول ديگر با اين رويه تاحدود بسياري زيادي استقلال آنها را زير سؤال ميبرد.در مورد تفاوت عكس العمل ملتها درباره حمله به افغانستان و عراق اولين نكته اي كه جلب توجه ميكند ناسيوناليزم عربي است.صدام براي ملتهاي عرب به عنوان نماد مقاومت عربي در برابر صهيونيزم شناخته شده است و اعراب نمي خواهند اين تنديس بشكند.اين همراهي شامل بن لادن نشد چون او بيشتر روي اسلاميت تاكيد داشت و نكته مهم همين جاست.روند سكولاريزاسيون به طور گسترده در ميان ملتها و دولتها به رسميت شناخته شده است.شايد اگر صدام هم از موضع بنيادگرايي اسلامي با جهانيان برخورد كرده بوداكنون چنين مخالفتي براي حمله به كشور او وجود نداشت.ملتها و دولتها از ناحيه بنياد گرايي اسلامي احساس خطر مي كنند و اين احساس خطر مبناي بسياري از رفتارهاي آنان است.اگر بخواهيم از اين منظر به خطراتي كه كشورمان را تهديد ميكند توجه كنيم مي فهميم هرچند روسيه،فرانسه،آلمان و چين داراي منافع گسترده اي در ايران هستند كه در صورت روي كار آمدن يك دولت آمريكايي در ايران آنها را از دست خواهند داد اما جمهوري اسلامي هم با وجود تمام تفاوتهاي عمده اي كه با رژيم طالبان دارد به عنوان حامي بنيادگرايي اسلامي و تروريزم در جهان شناخته شده است و همين عامل ممكن است باعث شود آمريكاييها در همراه كردن دولتها با خود و ساكت كردن ملتها در مورد حمله به ايران موفق شوند.مگر اين كه رهيران جمهوري اسلامي به خاتمي كمك كنند تا تلاشي كه طي سالهاي 76 تا 79 براي ارائه چهره اي دموكراتيك از نظام اسلامي داشت دوباره از سر بگيرد البته نه يك روز مانده به جلسه رسمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد در مورد ايران.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٢

براي ارتش عراق حماسه سرايي نكنيم.

متاسفانه اطلاع رساني سيماي اقتدارگرايي(تلويزيون حكومتي ايران) در مورد حمله آمريكا و انگليس به عراق كاملا جهت دار است. گزارشها از اين نبرد هميشه با اصرار بر عدم موفقيت مهاجمين در مناطق مختلف و تحسين مدافعين همراه است.هرچند ما مي دانيم عراقي ها مقاومت غير منتظره اي در برابر متجاوزين داشته اند اما هيچ دليلي وجود ندارد كه ما براي اين مقاومت حماسه سرايي كنيم.واقعيت تلخ اين است كه ملتها و دولتهاي عرب متاسفانه بر نژاد خود بسيار تاكيد مي كنند و هميشه امت عربي را بر امت اسلامي مقدم داشته اند و به ياد داريم كه جنگ ايران و عراق را جنگ مجوس(زرتشتي) و مسلمان مي ناميدند.چند هفته قبل از آغاز تهاجم آمريكا به عراق دبيركل حزب ا... لبنان (با وجود اينكه بر سفره حكومت ايران نشسته است) در يك اظهار نظر معني دار گفته بود"ما با حمله به هر كشور عربي مخالفيم"(و لابد اين مخالفت شامل ايران عجم نمي شود). نژاد پرستي مفرط مشكل هميشگي جهان عرب بوده است.مسؤولين جمهوري اسلامي مثل حاكمان كشور كمونيستي كره شمالي كه دو روز پيش گفته بودند مقاومت عراقيها باعث شده است ما به پايداري و مبارزه در برابر آمريكا مصمم شويم فكر ميكنند با تبليغ و تاكيد بر رشادت ارتش عراق و ناتواني ارتش آمريكا ذهنيت مردم را براي مقاومت در روزهاي سخت احتمالي كه ممكن است ايران مورد حمله آمريكا قرار بگيرد آماده كرده و سربازان ايراني را به توان دفاع مطمئن مي كنند. غافل از اينكه اگر آمريكا در عراق موفق شود و سپس در پناه آن موفقيت بخواهد فاز بعدي نقشه خود را يعني حمله به ايران را عملي كند جبهه اصلي همين جبهه غرب و مرزهاي عرق خواهد بود و ارتش عراق بخاطر تمايلات ضد ايراني اش مي تواند به عنوان اهرم فشاري عليه ايران مطرح باشد.
///   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٢

در مورد جنگ

همزمان با حمله آمريكا به عراق بحث بر سر اين موضوع كه آيا گزينه بعدي آمريكا ايران خواهد بود در محافل مختلف ايرانيان رونق گرفته است البته در مورد اينكه حمله به كشورمان در ليست برنامه هاي آمريكا هست شكي نداريم حتي محسن رضايي فرمانده سابق سپاه هم به صراحت گفته بود كه بعد از عراق نوبت ايران است اما اينكه آمريكا بتواند اين برنامه را اجرا كند به عوامل مختلفي بستگي دارد از جمله انتخابات رياست جمهوري 2004 امريكا كه اگر بوش شكست بخورد و دموكراتها پيروز شوند مسلما جنگ عليه ايران يا كره شمالي منتفي خواهد بود و حتي در صورت پيروزي بوش عامل تعيين كننده ديگر ميزان موفقيت آمريكا در عراق است. اينكه آنها طي چه مدت مي توانند صدام را سرنگون كنند و دولت بعد از صدام آيا مي تواند در كوتاه مدت موفق باشد يا نه. همچنين آمريكا براي حمله به ايران علاوه بر حدود دو سال زمان براي تجهيز مجدد نيروها احتمالا با مخالفت شديدتر جامعه جهاني مواجه خواهد شد چون هم منافع روسيه و اروپا در ايران بيشتر از منافع آنها در عراق است و هم فرهنگ ايراني مقبوليت بيشتري در دنيا دارد با توجه به اينكه حتي خود دولتمردان آمريكايي هم تصريح كرده اند شرائط ايران به خاطر مجلس و رئيس جمهور منتخب ملت متفاوت از شرائط عراق است. اينكه ايرانيان با اين پديده چه طور برخورد كنند جاي بحث دارد اما چيزي كه مسلم است نخبگان ما با سرنگوني حكومت ايران به دست آمريكا مخالف هستند چون مي دانند آمريكا به دنبال منافع خود است نه منافع ملي ايران و اين موضع مخالف طيف وسيعي از ملي گراها مذهبيون سكولارها و سلطنت طلب ها را در بر مي گيرد(حتي رضا پهلوي پسر شاه سابق هم با حمله به ايران ابراز مخالفت كرده است) اما توده هاي ملت به قول دكتر پيمان دچار وادادگي شده اند. گوشه و كنار مي شنويم كه مردم از سقوط ديكتاتور ايران به دست آمريكا صحبت مي كنند.در مورد نوع برخورد مردم با پديده حمله نظامي آمريكا به ايران با قاطعيت نمي توان سخن گفت چون مردم ايران ثابت كرده اند تصميمات هيجاني ميگيرند اما تحليل من اين است كه در صورت حمله نظامي آمريكا به ايران مردم استقبال نخواهند كرد چون اولا نخبه ها در آنان مخالفت القا خواهند كرد و دوم اينكه هر كس از احتمال كشته شدن در جنگ وحشت دارد و تلفات جاني و مالي مردم را به وحشت خواهد انداخت و سوم اينكه براي مردم ايران با شش هزار سال سابقه تمدن چندان خوشايند نيست جهانيان بگويند آمريكا سه كشور افغانستان عراق و ايران را آزاد كرد.


به طور كلي به كمك آمريكايي ها نمي شود اعتماد كرد چون آنها به دنبال منافع ملي كشور خودشان هستند نه ما.سابقه انها نشان مي دهد در صورت كسب امتيازهايي حاضر به پذيرش حكومتهاي ديكتاتوري هستند همانطور كه در باره حكومت وهابي عربستان يا حكومتهاي اردن مصر كويت پاكستان و...رفتار مي كنند.حاكميت ايران هم نشان داده است اهل معامله هستند و براي حفظ قدرت فرعونيشان حاضرند مملكت را به بيگانگان بفروشند و البته امتيازهايي كه امريكا از رژيم ولايت مطلقه طلب خواهد كرد آزادي زندانيان سياسي و آزادي هنر و مطبوعات و احزاب در ايران نيست بلكه مواردي شامل به رسميت شناختن اسراييل يا اقلا تضمين امنيت آن و عدم حمايت از فلسطين سوريه و لبنان و اولويت دادن به شركتهاي آمريكايي در معاملات نفتي و غير نفتي و همچنين مسائل نظامي خواهد بود..در روزهاي آينده اين موضوع را بيشتر بررسي خواهيم كرد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٢

 

نوروز را در حالی جشن خواهيم گرفت که بسياری از زندانيان سياسی در سلول انفرادی و دور از خانواده خود اين عيد کهن را از پشت ميله ها به تماشا نشسته اند.عزيزانی مثل گنجی،عبدی،آقاجري،باطبی و...
به ويژه ياد می کنم از علی افشاری که برای سومين سال نوروز را در زندان ميگذراند.
***
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۱

 

مدتي است فيلم «روزگار ما» ساخته خانم «رخشان بني اعتماد» در تهران اکران شده ديدن اين فيلم را به همه جوانهايي که در ۱۸خرداد۸۰ با شور و حال فراوان به خاتمي راي دادند(اعم از پشيمان و غير پشيمان) توصيه مي کنم.
//



  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱

 

حتما تا حالا از ترک جلسه مجمع تشخيص مصلحت توسط خاتمی و کروبی با خبر شده ايد.اين خبر تکميلی را هم از سايت رويداد بخوانيد:
«شواهد و قراين و نيز اطلاعات كسب شده توسط "رويداد" حاكي از فشارهاي پيدا و پنهان به رسانه‌هاي داخلي براي بايكوت خبري ماجراي مجمع تشخيص مصلحت و خروج اعتراض آميز كروبي، خاتمي و انصاري از جلسه روز شنبه دارد.

بنابه اطلاعات كسب شده، پس از خروج كروبي، خاتمي و انصاري به آنها گفته شده مبني بر آنكه از طرح موضوع و بيان اعتراضات خود در اين زمينه از تريبونها خودداري كنند. همچنين وعده داده شده كه «موضوع به شكلي حل و فصل شود».

از سوي ديگر "محسن رضايي" نيز كه منبع اصلي اعلام اين خبر بود به دلايلي نامشخص در تماس با ايرنا و ايسنا سخنان خود را درباره خروج كروبي و انصاري تعديل كرده و همچنين مدعي شده كه خروج خاتمي از جلسه به اداي نماز اول وقت بوده است!

همچنين، گفته مي‌شود در پي تماسهاي كروبي و انصاري از ايراد نطق پيش از دستور درباره اقدام مجمع تشخيص در جلسه روز يكشنبه مجلس بازداشته شده‌اند. ايرنا نيز با ارسال اصلاحيه‌هايي براي مشتركان مطبوعاتي خود، آنان را از استفاده از اخبار ارسالي خود در اين زمينه بازداشت اما ايسنا چنين درخواستي را مخابره نكرد.

فشار و تلاش محافل اقتدارگرا براي بايكوت خبري ماجراي روز شنبه مجمع تشخيص در حالي صورت مي‌گيرد كه رسانه‌هاي مختلف بين‌المللي از جمله شبكه الجزيره، بي.بي.سي. و سي.ان.ان اخبار خروج اعتراضي سران و مجلس و دولت از جلسه مجمع تشخيص را به طور گسترده‌اي در روز شنبه منتشر كرده‌اند.»
///
اين کاری است که خاتمی از خيلی وقت پيش بايد انجام می داد،همان موقعی که خامنه ای تمام اعضای مجمع تشخيص را از يک جناح انتخاب کرد معلوم بود اين مجمع طبق ميل مافيای قدرت عمل خواهد کرد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱

 

درخواست اقامت عكاس برجسته جنگ از يك كشور غربي
رضا برجي هنرمند سرشناس حوزه جنگ، قصد دارد در اعتراض به آنچه وي جفا در حق خود مي داند، از ايران برود.
گفته مي شود، يك كشور اروپايي در صحبت هايي قطعي با برجي حاضر شده با پرداخت يك ميليون دلار و حقوق ماهيانه پنج هزار دلار، عكس هاي وي از 10 جنگ معاصر جهان را خريداري كرده و به وي حق اقامت اعطا كند.
هم اكنون چند سال است كه برجي به دليل مشكلات مالي و جانبازي، درخواست خريد عكس هاي خود را به مسؤولان كشور تقديم كرده و حتي با دستور صريح خاتمي به محمد هاشمي (معاون سابق اجرايي رييس جمهور) نيز مواجه شده، اما بعد از گذشت 5 سال هنوز نتوانسته اين مشكلات را از سر راه بردارد.
برجي جانباز شيميايي است و بنا به گفته پزشكان، با روش كنوني درمان، بيش از چند سال به زندگي ادامه نخواهد داد.
طرف اروپايي حاضر شده است كل هزينه درمان برجي را نيز متقبل شود.
/////////////////////////
اين خبر از سايت
بازتاب   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۱

روز جهانی زن

ديروز مراسم بزرگداشت روز جهانی زن با حضور خانم «شهلا لاهيجي»در سالن آمفی تئاتر دانشکده روانشناسی دانشگاه شهيد چمران اهواز برگزار شد.استقبال خوبی از اين برنامه به عمل آمد به طوری که عده زيادی از دانشجويان به صورت ايستاده و حتی بعضی نشسته بر روی زمين به سخنرانی خانم «لاهيجي»(از زندانيان سال ۷۹ مربوط به کنفرانس برلن) گوش دهند.خانم لاهيجی که از فعالان برجسته حقوق زنان و از ناشرين معتبر کتاب در ايران هستند در سخنان خود بر تلاش برای جا انداختن مفاهيم مربوط به حقوق زن در فرهنگ ايرانی تاکيد کردند و گفتند هدف اول ما بدست آوردن حق طلاق نيست بلکه قبل از آن بايد سعی کنيم قانون مربوط به اين مساله در جامعه دارای احترام باشد وگرنه حتی در صورت برقرار شدن اين قانون برای فرهنگ ايران زمين غيرقابل هضم خواهد بود.
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۱

برقعی

16 اسفند هفتمين سالگرد شهادت بانو اشرف السادات برقعي است.آن مرحوم از زنان مومنه قم بود و به پرهيزگاري و نزديكي به خداوند شهرت داشت به طوريكه آيت ا..جوادي آملي بر وي نماز ميت خواند و در مراسم تشييع پيکر ايشان جمع كثيري از مردم قم شركت كردند.قاتل يا قاتلان به وضع عجيبي بس از خفه كردن او پنجه هاي دو دستش را در اسيد فرو كرده بودند.در مورد اين قتل نسبت به بقيه قتلهاي زنجيره اي سخن كمتر گفته شده است.آن مرحومه همسر «مصطفي پورمحمدي» معاون «علي فلاحيان» وزير اطلاعات دولت رفسنجاني بود.ايشان كه به خاطر روابط خانوادگي خود از جنايات محفل اطلاعاتي و بخصوص از همكاري يكي از تبه كاران بدنام قم با باند جنايتكار فلاحيان و پور محمدي براي قتل دگرانديشان و ترانزيت مواد مخدر آگاهي يافته بود به اين وضع فجيع به قتل رسيد تا درس عبرتي باشد براي همه كساني كه مي خواهند اين جنايات را افشا كنند.
كساني كه علاقمند به پيگيري اين قتل هستند مي توانند به جلد دوم كتاب «تراژدي دموكراسي در ايران» نوشته «عماد الدين باقي»(نشر ني) مراجعه كنند.«باقي» در اين كتاب مصاحبه مفصلي يا پدر آن مرحومه در مورد وقايع مرتبط با قتل اين دبير 31ساله دبيرستانهاي قم داشته است. اين پدر داغدار به نكته هاي جالبي اشاره كرده است.مثلا گفته است بسياري از مقامهاي امنيتي يا قضايي كه پرونده اين قتل به آنان ارجاع شده است استعفا داده اند چون دليل اصلي قتل و مسائل پشت پرده را ميدانستند ولي از انجا كه قدرت بر خورد با آمران اين قتل را نداشتند كنار ميرفتند تا در گناه قتل آن بانوي مومنه شريك نشوند.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۱

 

در مورد انتخابات شوراها بحث فراوان است و درصد عظيمي از مردم تحريم را كار درستي ميدانند و معتقدند كه بدين وسيله حاكميت ميفهمد كه در ميان مردم جايي ندارد و مهمتر اينكه ادعاي مردم سالار بودن حكومت ايران در فضاي سياسي بين المللي زير سوال ميرود اما من به عنوان كسي كه در انتخابات شوراها راي دادم چند نكته را مختصرا متذكر مي شوم:
1)عدم شركت مردم در انتخابات شوراها نمي تواند در عرصه بين المللي اهرم فشاري عليه حكومت ايران باشد زيرا انتخابات كشورهاي غربي معمولا با همين درصد أراء (30 الي 40 درصد) برگزار ميشود واصولا معيار ازاد بودن يك انتخابات حضور كانديداهاي مختلف با مرامهاي سياسي گوناگون است و به جرات ميتوان گفت انتخابات شوراهاي81 ازادترين انتخابات در دوره حاكميت جمهوري اسلامي بود چون حتي جمعي از زندانيان سياسي چند سال اخير نيز در ان حضور داشتند مثل اعضاي نهضت ازادي و ملي مذاهبي ها.
2)مافياي قدرت اگر هوشيار بود از چند انتخابات گذشته مي فهميد كه در ميان مردم پايگاه ندارد و گرنه اين انتخابات هم در تغيير ذهنيت انها بي تاثير است و تنها نتيجه عدم حضور مردم افتادن نهاد شوراها به دست مخالفان ازادي بود.
3)اگر بخواهيم تحريم انتخابات به عنوان يك كنش اجتماعي مطرح شود بايد لوازمي را فراهم كنيم .اكثريت خاموش به سخنگو نياز دارد تا بتواند مطالبات خود و دليل تحريم انتخابات را مشخص كند. تحريم بايد سازمان يافته باشد و قبل از انتخابات احزاب يا شخصيتهاي سياسي كه در چند انتخابات گذشته راي مردم را به دست اورده اند رسما از مردم بخواهند كه در انتخابات شركت نكنند و دلايل اين كار را برشمارند سپس مردم با عدم شركت در انتخابات از فراخوان اين احزاب و شخصيتها پشتيباني كنند تا انها بتوانند به عنوان سخنگوي مردم مطالبات اجتماعي را مطرح كنند .نكته مهم اين است كه تحريم انتخابات بايد با نافرمانيها و اعتراضاتي از قبيل تظاهرات خياباني يا تحصن و اعتصاب تداوم يابد.در برابر اين مواضع همگاني حاكميت يا مجبور به مذاكره با رهبران اعتراض و دادن امتياز ميشود يا بايد مردم را سركوب كند كه چون با اكثريت مردم طرف است انجام چنين سركوبي با توجه به شرائط بين المللي براي حكومت ايران بسيار پرهزينه خواهد بود.رهبران تحريم هم بايد از اپوزيسيون درون كشور باشد تا حاكميت مجبور به تعامل با انها(دادن امتياز و يا سركوب) شود.اكنون اكثريت خاموش تحريم كننده انتخابات شوراها سخنگو ندارد چون حتي شخصيتها و احزابي كه در چند سال اخير براي احقاق حقوق مردم هزينه داده اند خود در انتخابات شركت كرده و بعضا كانديد هم شدند.حالا اين مساله كه شركت اين مخالفان حاكميت(ملي مذهبي ها و نهضت ازادي كانديد شدند و عزت سحابي ليست ارائه داد) با بي توجهي مردم روبرو شده است بهانه اي براي هيات حاكمه شده است تا بگويد اينها در ميان مردم جايي ندارند كه خامنه اي هم در ديدار روز سه شنبه خود با اعضاي مجلس خبرگان دقيقا همين سخن را گفت.
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۱

 

پس از صحبتهاي بادامچيان دبير سياسي جمعيت مؤتلفه اسلامي مبني بر تحريم تلويحي انتخابات شوراها، بسياري از گروههاي سياسي درون نظام و حتي اعضاي مؤتلفه هم با آن مخالفت كردند. در همين حال، بسياري از گروههاي مهم اپوزيسيون خارج كشور نيز مردم را به شركت در انتخابات تشويق كردند. اما امروز در اين انتخابات مهم و سراسري، اتفاقات بااهميتي هم رخ داد كه در تاريخ بيست و چندساله جمهوري اسلامي بي‌سابقه بود.
آيت‌الله خامنه‌اي رهبر جمهوري اسلامي در انتخابات شوراها شركت نكرد. خامنه‌اي كه تا روزهاي آخر در اين باره سكوت كرده بود، بالاخره در واپسين روزها، و آنطور كه گفته مي‌شود بعد از كشاكش‌هايي در بين نزديكان خود، مردم را به شركت در انتخابات دعوت كرد. او درعين حال نتوانست جلوي خود را بگيرد تا به تجربه ناموفق شوراي شهر تهران، و درحقيقت در پوشش آن به اصلاح‌طلبان، طعنه نزند.
اما اتفاقاتي كه در روز 9 اسفند افتاد، نشان از اين داشت كه مشكل او با اين انتخابات، كه درواقع اولين انتخابات بي‌محدوديت پس از خرداد 76 است، بسيار دامنه‌دارتر و بلكه خطرناك‌تر است. خامنه‌اي در مهمترين عكس‌العمل خود، تصميم گرفت در انتخابات شركت نكند. او كه برخلاف تمامي انتخابات گذشته، در زمان انتخابات در پايتخت حضور ندارد و در استان سيستان و بلوچستان به سر مي‌برد، براي همين منظور در روز انتخابات شوراهاي شهر و روستا، به شهر كوچكي به نام كنارك در حاشيه شهر چابهار سفر كرد. اين سفر باعث شد كه او بتواند از شركت در انتخابات بگريزد، چرا كه طبق يك ماده از قانون انتخابات شوراها، افراد غيربومي نمي‌توانند در انتخاب شوراي شهرهايي با جمعيت كمتر از صدهزار نفر شركت كنند.
مسئله به همين جا ختم نشد، و رهبر جمهوري اسلامي نه تنها به اين انتخابات بي‌اعتنايي كرد، بلكه تلويحا فضاي انتخاباتي را تهديد هم كرد. از زمان انتصاب رهبر فعلي به اين سمت، او در تمام انتخابات در اولين ساعات صبح روز انتخابات بر سر صندوق رأي سياري كه به محل سكونتش مي‌آوردند حاضر مي‌شد و رأي مي‌داد. به‌علاوه در همين زمان با تلويزيون هم مصاحبه مي‌كرد و از اهميت انتخابات مي‌گفت و مردم را شرعا به شركت در آن مكلف مي‌كرد. اما در صبح روز 9 اسفند، رهبر جمهوري اسلامي به جاي صندوق رأي، در رژه مشترك نيروهاي دريايي سپاه و ارتش حضور يافت، و از آنها سان ديد. او در اين زمان وزير دفاع و بسياري از فرماندهان عالي‌رتبه سپاه و ارتش را نيز به دور خود جمع كرده بود، و درحقيقت با اين عمل تلويحا تمام فضاي انتخاباتي و رقابتهاي احزاب اصلاح‌طلب را روبروي خود و نيروهاي نظامي پيرامونش نشان داد. انتخابات شوراهاي امسال، تنها انتخاباتي بود كه در آن براي صندوق‌هاي رأي رقيبي تازه پيدا شده بود: چفيه روي دوش خامنه‌اي، و لباسهاي نظامي اطرافيانش.
خامنه‌اي به مانور نظامي در روز انتخابات بسنده نكرد، و درحالي كه بسياري از مقامات عالي‌رتبه كشور و مسؤولان برگزاري انتخابات با نگراني به حضور رهبري در روز انتخابات در جمع نظاميان و معنا و مفهوم آن فكر مي‌كردند، او تير خلاص خود را هم به توجيهات ساده‌انگارانه آنها كه مي‌خواستند همه داستان را اتفاقي تلقي كنند، نشانه رفت. رهبر جمهوري اسلامي ساعاتي بعد از اين مانور در يكي از حوزه‌هاي انتخابي شهر كوچك كنارك حضور يافت، و درحالي كه با لحني حق به جانب درباره بهانه خود براي عدم شركت در انتخابات توضيح مي‌داد، برخلاف تمام مسؤوليت‌ها و محدوديت‌هاي قانوني خود به صراحت مسؤولان ناظر انتخابات و كانديداهايي را كه براي اولين بار در دو دهه گذشته تأييد شده بودند، تهديد كرد. او از گزارش‌هايي سخن گفت كه «براي من رسيده»، گزارشهايي كه از تأييد غيرقانوني صلاحيت‌ها (البته به‌زعم گزارش‌كنندگان) حكايت داشت. خامنه‌اي تصريح كرد: «اگر افرادي نابجا و به خلاف مقررات، به انتخابات راه يافته باشند، انتخاب آنها اعتبار ندارد.» جالب است كه ذكر شود در روز گذشته نيز روزنامه كيهان «با توجه به اينكه طبق قانون اساسي، قوه قضائيه وظيفه نظارت بر اجراي قانون را برعهده دارد» صراحتا خواستار تعقيب قضايي هيأت نظارت بر انتخابات شده بود.
روز انتخابات شوراها درحالي به پايان خود نزديك شد كه اخبار ديگر نيز موضع‌گيري بي‌سر و صدا ولي پرمعناي رهبر و اطرافيانش درمقابل انتخابات را نشان مي‌داد: سيدمحمود هاشمي رئيس قوه قضائيه نيز در روز انتخابات به قم سفر كرد تا در انتخابات شبهه‌ناك شوراي شهر تهران شركت نكند. علي لاريجاني رئيس صدا و سيما نيز با برگزاري جشن پرسروصدايي به نام انتخاب قهرمان قهرمانان، در روز يك انتخابات سراسري سعي داشت توجه مردم را به خود جلب كرده و از انتخابات منحرف سازد. و صحبتهاي رهبر درباره بي‌اعتباري انتخاب‌هاي غيرقانوني (آنهم براساس يكسري گزارش‌هايي كه تازه بايد بررسي شود!) تا آخرين ساعات اخذ رأي از تمام بخشهاي خبري راديو و تلويزيون پخش شد.
بديهي است كه بايد در روزهاي آينده منتظر موضع‌گيري‌هاي شديدتر و جدي‌تري درباره انتخابات و مسائل حول و حوش آن باشيم. اما مسلما اين روز در تاريخ ايران ثبت خواهد شد: روزي كه رهبر نظام در انتخابات شركت نكرد، و بلكه در ميان نظاميان كشور حضور يافت تا از آنها سان ببيند. روزي كه رهبر به صريح‌ترين شكل ممكن در مقابل صندوق‌هاي رأي موضع گرفت.
**************
اين مطلب از گويا نيوز بود.ديروز حدود ساعت ۵ عصر بود که مصاحبه خامنه ای را از تلويزيون ديدم و فهميدم او عامدانه طوری برنامه ريزی کرده است که در اتتخابات شوراها رای ندهد و همين باعث شد مصمم تر در انتخابات شرکت کنم. من افتخار می کنم در انتخاباتی رای دادم که خامنه ای آن را تحريم کرد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۱

 

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱

شوراها

نمی دانم در انتخابات شوراها رای ميدهيد يا نه اما پيش بينی ميکنم مردم از اين انتخابات استقبال نکنند چون:
۱)کلا درصد عظيمی از مردم از نتيجه بخش بودن مبارزات مسالمت آميز در حاکميت جمهوری اسلامی نااميد شده اند.
۲)سياسی شدن شوراها به وجهه اين نهاد لطمه زده است.

اما در مجموع توصيه ميکنم اگر کانديدای متخصص امور شهری و در عين حال متعهد به پيگيری مطالبات مردمی در بين اين نامزدهای انتخاباتی يافتيد از حمايت او دريغ نکنيد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱

فرشته عليزاده

موسوي خوئيني نماينده مجلس شوراي اسلامي در نشست پاسداشت پايداري افشاري در دانشگاه اميركبير در مورد وضعيت اين دانشجوي دانشگاه الزهرا توضيحاتي ارائه كرد.
مسوي خوئيني گفت : اين دانشجوي سبزواري كه مسئول برد انجمن دانشگاه الزهرا نيز بوده است در پي حوادث كوي دانشگاه ربوده شده و ناپديد ميشود. مادر اين دانشجو ۶ ماه پس از اين ماجرا در اثر فشار و رابطه عاطفي قوي با فرزند خود در اثر عارضه قلبي فوت ميكند. برادر اين دانشجو كه معلم ميباشد تمام تلاش خود را ميكند ولي اثري از خواهر خود در هيچكدام از بازداشتگاه ها و زندانها نميابد. خانواده فرشته عليزاده در حال حاضر در تلاش براي برقراري ارتباط با بازرسان سازمان ملل هستند. و هنوز با گذشت چندين سال از حادثه كوي دانشگاه هنوز خبري از او نيافته اند و هيچ كدام از نهادها حاضر به پاسخگويي به آنها نشده اند .
از سايت اکيو نيوز   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱

 

گويا نيوز در مورد خانم «کهزادي» يکی از کانديداهای انتخابات شورای شهر اهواز گزارش جالبی نوشته است.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۱

 

اين عکس را که متعلق به اوايل انقلاب است <عباس عطار> گرفته است.می توانيد مجموعه آثار وی را در سايت <مگنوم فوتوز> ببينيد
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۱

خسرو گلسرخی

اين سرزمين من است که می گريد
اين سرزمين من است
که عريان است
باران نيامده چندی است
آن گريه های ابر کجا رفته است
عريانی کشتزار را
با خون خود بپوشان...
***
امروز ۲۸بهمن سالروز اعدام <خسرو گلسرخی> است.وی متولد ۲بهمن۱۳۲۲ در رشت بوده است.پس از پايان تحصيلات در روزنامه های اطلاعات،آيندگان و کيهان مشغول به کار شد. او در آن روزگار سعی می کرد با اشعار عميق و مردمی خود شور مبارزه با ستم و استبداد را در ذهن مردم بر انگيزد. در فروردين۵۲ با نفوذ ساواک در يک محفل روشنفکري که گلسرخی نيز با آن مرتبط بود شاعر به همراه عده ای ديگر به اتهام قصد ترور شاه دستگير و روانه زندان اوين شد.جريان محاکمه خسرو و دوست همرزم او <کرامت الله دانشيان> ارکان حکومت رو به اضمحلال پهلوی را لرزاند.در آن دادگاه فقط گلسرخی و دانشيان تقاضای عفو نکردند و سرانجام اين دو در سحرگاه ۲۸ بهمن ۱۳۵۲ تيرباران شدند.
از آثار ايشان مجموعه اشعار <تا آفتابی ديگر> و <خواب يلدا> را ميتوان نام برد و همچنين آثار ديگری که بعضا با نام مستعار چاپ شده اند مثل <سياست هنر،سياست شعر ۱۳۵۷>، نيما و حقيقت خاکی ۱۳۵۸>،<ادبيات توده۱۳۵۸>،<واپسين دم استعمار۱۳۵۲>
معروفترين شعرش را مرور می کنيم
*****
معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها لواشک بين خود تقسيم ميکردند
وان يکی در گوشه ای ديگر <جوانان> را ورق می زد
برای اينکه بيخود های و هو می کرد و با آن شور بي پايان
تساويهای جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين نوشت:«يک با يک برابر است»
از ميان جمع شاگردان يکی برخاست
-هميشه يک نفر بايد به پا خيزد-
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و ومحض است
نگاه بچه ها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد:اگر يک فرد انسان٬واحد يک بود
آيا باز يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
ٌآنکه صورت نقره گون٬چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
آگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو ميشد
حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گرديد؟
يا چه کس «ديوار چين»ها را بنا ميکرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم ميشد؟
يا که زير ضربت شلاق له می گشت؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس ميکرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد:
«يک با يک برابر نيست»   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۱

 

حتما از نظر سنجی اخير در اينترنت با موضوع <جمهوری اسلامی،آری يا نه> مطلع هستيد.نتايج اين نظرسنجی در نوع خود جالب توجه است.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۱

انتظار حکومت از منتقدان

در سالگرد انقلاب و پس از ۲۴ سال استقرار حکومت مدعی اسلام اين شعر <ابوالقاسم حالت> در ذهنم نقش بسته که اوضاع آزادی بيان در ايران را توصيف می کند:
سخن از گوجه و انجير و هلو بايد گفت
ز بلال و ز خيار و ز کدو بايد گفت
چون هوا گرم شود از مزه ماست و خيار
چون هوا سرد شد از کشک و لبو بايد گفت
زآنچه گفتار سياسی است دهن بايد بست
نه از آن و نه از اين و نه از او بايد گفت   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۱

اسامی ممنوع

مجله خانواده سبز قطعا سياسي نيست اما امروز كه به طور اتفاقي به شماره اول دي آن برخورد كردم مطلب قابل توجهي ديدم.گفتگويي با خانم شاهكرمي(مسؤول واحد نوزاد ثبت احوال كرج) كه در آن به بعضي اسامي ممنوع اشاره شده است.
بعضي از اين اسامي عبارتند از :سونيا،سميا،سالومه،سوفيا،ملنا،نكيسا،مريلا،نيلي،نانسي و …
در مورد نام شيلا ذكر شده است كه از 1370 تا 1373 ممنوع بوده است و مثلا در مورد دليل ممنوعيت نام ماني گفته شده است:(وي نقاشي معروف در زمان شاپور اول بوده است و ادعاي پيامبري مي كرده است)
بعضي از سخنان ايشان از اين قرار است:
((…اسمهايي كه معني درستي بدهند و ريشه اسمي با مفهوم باشند و اسمهاي جلف نباشند و اسمهايي كه ريشه آنها با اسامي خارجي نسبتي نداشته باشد بلا مانع است…
…در حدود 10 الي15 سال گذشته اسمهايي كه با كلمات شه و شاه شروع مي شد ممنوع بود تا اينكه چند سالي است كه اين اسمها بلا مانع اعلام شده است مانند شهناز،شاهرخ،شاه پري،شهروز،شهبال،شاه مراد…
…در حدود 30درصد مردم ريشه اصلي اسم را مي دانند و آن نام را در كتاب و منبع اصلي پيدا ميكنند…
…آمار اسم گذاري بدين صورت است كه اسمهاي خارجي 5درصد،اسمهاي اصيل ايراني يا آريايي45درصد و اسمهاي مذهبي يا عربي50درصد…))
البته معلوم نيست اگر ممنوعيت اسامي مختلف را بردارند اين درصدها به چه صورت خواهند بود.

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۱

forbidden

  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸۱

منصور تهرانی

يار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو رو تن اين تخته سياه
ترکه بيداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب،بد اگه بد،مرده دلای آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
********************************
هر کسی که اقلا يک مرتبه در تجمعات سياسی-دانشجويی شرکت کرده باشد قطعا حال و هوای خواندن اين سرود را هرگز فراموش نخواهد کرد.اين ترانه در واقع موسيقی متن فيلم <از فرياد تا ترور> است(نمايش ۱۳۵۹). در شماره جديد ماهنامه فيلم(شماره۲۹۵،بهمن۱۳۸۱) گفتگويی با <منصور تهرانی> شاعر و آهنگساز اين ترانه چاپ شده است که توصيه می کنم بخوانيدش.
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۱

 

يار دبستانی هم رفت.آخرين مطلبش را بخوانيد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۱

ليلا نورگستري

در مورد جنجال اخير بر سر کاريکاتور چاپ شده در حيات نو که باعث تعطيلی آن روزنامه شد حتما به اندازه کافی اطلاع داريد.مافيای قدرت و ثروت همه چيز را به بازی گرفته است.قبل از انقلاب اگر کسی روی منبری يا در يک محفل عمومی سخنی بر ضد شاه ميزد ساواک او را بازداشت می کرد و تحت فشار قرار می داد تا اعلام کند منظورش شاه نبوده است ولی الان اصرار می کنند اين کاريکاتور که در سال ۱۹۳۷ کشیده شده است،کاريکاتور خمينی است.
*************************************************************
شايعاتی در مورد شهادت يکی از دستگيرشدگان تظاهرات ۱۶ آذر امسال وجود دارد. دختری به نام <ليلا نورگستری> که جسدش در يکی از بيابانهای اطراف تهران پيدا شده است.شماره جديد مجله قرن۲۱ هم در صفحه اول خود تيتر زده است <امشب دختری می ميرد،به مناسبت ۱۶ آذر> که البته دو تيتر از دو مطلب است.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۱

جوک سياسی

از يک اروپايی و يک آفریقایی و یک ايرانی می پرسند (نظر شما در مورد کوپن مرغ چيست؟)
اروپاييه ميگه <کوپن چيه؟>
آفريقاييه ميگه <مرغ چيه؟>
ايرانيه ميگه <نظر چيه؟>   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

ترانه های زندان

در انفرادی تاريک
سکوت:
راه ميرود
شبيه سايه
گم می شود
در انفرادی تاريک
سکوت:
سوال می کند
مي ترساند
در انفرادی تاريک
سکوت:
به شکل بازجو
در مي آيد
*************************
شعری بود از دفتر شعری به نام٬ترانه های زندان٬ سروده های دکتر٬امير حسين سجاديه٬.
چاپ اول اين کتاب بهار ۱۳۸۱ است و انتشارات آبانگاه آن را منتشر کرده است.
مطالعه اين اشعار را نه فقط به اشخاصی با ذهنيت سياسی بلکه به تمام ادب دوستان توصيه ميکنم زيرا آنچنان که خود شاعر گفته اين اشعار قبل از آنکه سياسی باشند انسانی هستند.
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۱

 

نمی دانم در مورد حوادث اخير اهواز چقدر اطلاع داريد،تحليل پيکنت را در اين مورد بخوانيد.
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ،۱۳۸۱

معرفی سايت

عکسهای ماهواره ای از تاسيسات هسته ای ايران در اصفهان و بوشهر و همچنين پرونده تسليحات ايران را می توانيد در سايت گلوبال سکيوريتی ببينيد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ،۱۳۸۱

 

ماجرای فرار پسر <محسن رضايی>- فرمانده سابق سپاه پاسداران و دبير فعلی مجمع تشخيص مصلحت- را حتما به خاطر داريد. کسی که در حساسترين مناصب نظامی ايران حضور داشت همچو فرزندی تحويل جامعه داد که در سال ۱۳۷۷ کشور امام زمان را ترک کرد و به آمريکا پناه برد.
ضرغامی را که می شناسيد؟معاون پارلمانی صدا و سيما که معروف است فيلم کارناوال عصر عاشورا محصول اوست.(در آستانه انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ و در عصر روز عاشورا عده ای مزدور را با سرو وضع مرفهين در خيابانهای شهرک غرب تهران راه انداختند تا به همراه عکس آقای خاتمی رقص و شادی کنند و در عرض ۴۸ساعت فيلمش را در تيراژ وسيع در سراسر کشور توزيع کردند) برادرزاده اين آقا در دانشگاه شهيد چمران اهواز و در رشته مهندسی عمران تحصيل ميکند و ما که از نزديک با <محمدابراهيم ضرغامی> آشنا هستيم مي بينيم وی به بسياری از اصول نظام اعتقادی ندارد و بسياری از سياستهای کلان نظام اسلامی را غلط می داند.من نمی دانم وقتی اين آدم با آن عمو و پدر(پدرش ۱۰ سال معاون شوشتری وزير دادگستری بوده) متقاعد نشده که اعترافات تلويزيونی امثال سيامک پورزند و علی افشاری بر اثر اعمال فشار و شکنجه نبوده است چطور سران حاکميت انتظار دارند مردم عادی دروغهايشان را باور کنند.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸۱

 

آزادی وای
قوس نشاط آدمی
اکنون
در اين سرزمين
چندان فرونشسته و خاموش است
کز شش هزار خاطره انگار خاکستر می پاشند
بر چشم آب

<محمد مختاری>
********************
پديده قتلهای زنجيره ای صدمات جبران ناپذيری به کشور ما وارد کرد از جمله اينکه از حضور چنين شاعر بزرگی محروم شديم.در چهارمين سالگرد قتل نويسندگان يادشان را گرامی می دارم.
  
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۱

 

مديران وزارت علوم در موقعيت بغرنجی هستند. از طرفی به حاکميت متعهد هستند و از جهتی ديگر خود را وامدار جامعه دانشگاهی ميدانند چون از آن برخاسته اند. غروب روز چهارشنبه <دکتر صفايی مقدم> رئيس دانشگاه شهيد چمران اهواز در دفتر انجمن اسلامی مهندسی با بچه های انجمن در مورد مشکلات اخير گفتگو کرد.وی شايعاتی که در مورد موضعگيريهای وی عليه بچه های انجمن مهندسی مطرح می شود تکذيب کرد و گفت هر چند لحن بيانيه ۲۶ آبان انجمن مهندسی تند بود ولی به هر حال ما از دانشجويانمان حمايت می کنيم.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۱

 

در اين هفته تجمعات مختلف دانشجويی به خشونت کشيده شد(تهران٬اميرکبير٬علامه طباطبايی٬کردستان) انچنان که هميشه چنين بوده تا از اين طريق به ما بفهمانند که در ايران زندگی ميکنيم. ايران کشوری که صاحب ششمين قانون اساسی تاريخ است ولی حاکمانش حتی به قانون خودشان هم عمل نمی کنند٬کشوری که زودتر از سوئيس در آن زنان حق رای يافنند ولی هنوز حتی جان زنان کم اهميت شمرده می شود و شايد تنها کشوری که حاکمانش فکر ميکنند بدون مغزهای متفکر راحتتر ميتوانند کشور را اداره کنند و به همين دليل جوری عمل ميکنند که فرار مغزها گسترش يابند چون حاکميت اقتدارگرا با ذهنهای پرسشگر مشکل دارد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۱

سخنان محرمانه فرمانده بسيج خوزستان در جمع اعضای بسيج دانشجويی

امروز و از طريق يکی از دوستانم در بسيج دانشکده اقتصاد نوار سخنرانی <سردار ميرزاده> فرمانده بسيج خوزستان در يک جلسه خصوصی با اعضای بسيجهای دانشجويی دانشکده ها و دانشگاه های اهواز به دستم رسيد.اين جلسه در عصر روز ۲۹ آبان ۱۳۸۱ برگزار شده و در جهت هماهنگی بسیجیان برای نحوه واکنش به اعتراضهای دانشجويی است و در آن به بعضی از تشنجهای اخير سياسی در اهواز از قبيل درگيری در سخنرانی ۱۳ آبان <بهزاد نبوی> و تجمعات دانشجويی ۲۶و۲۷ آبان اشاره های عبرت آموزی شده است. قسمتی از سخنان آن شخص نظامی را بخوانيد:
************************
...ما که نميتونيم شرايط يک سالن را کنترل کنيم. خوب سخنران ممکن است بگويد< دانشجوها شما خبر نداريد همه فساد مال دور و اطراف رهبری است...> غلط ميکنی اين حرف را ميزنی. البته زبانی می گوييم دعوا نمی کنيم فقط ميگوييم غلط ميکنی به ساحت مقدس رهبری اهانت ميکنی.البته اين بهتانها همه دروغ است...
...ما که نميتونيم احساسات آدمها را کنترل کنيم.توی يک سالن دانشجوها نشسته اند خبرنگار نشسته و آدمهای ديگه ای هم هستند که ممکن است با ما ارتباط داشته باشند مثل بسيج و سخنران از همان اول تير را شليک ميکند به سمت همان سيبلی که از قبل تعين کرده حالا کسی می تونه اين۴تا ۲۰تا آدمی که عرق هم دارند تعلق خاطر هم دارند آنقدر رام و کنترل بکنه که بلند نشوند حرفی بزنند.پس معلومه که اين خشونت گفتاری باعث آن خشونت رفتاری است...
...اگر قرار است کسی وارد دانشگاه نشود شما بايد جلودار باشيد. انفعال و انزوا و قرار گرفتن در موقعيت پدافند شما را مستهلک می کند عزيزان دانشجوی بسيجی که ما به وجود شما افتخار ميکنيم ٬آفند٬ آفندمعقولانه٬منطقی٬مدبرانه٬شجاعانه٬متفکرانه٬بموقع٬زمان شناسانه٬ مکان شناسانه٬از اين موضع بايد آفند کنيد.دشمن يا عوامل دشمن دست به يه کاری می زنند٬شما بايد بلافاصله يک حقيقتی را به دانشجويان ارائه کنيد٬ يک بحث نهفته و پنهان را برای دانشجو افشا کنيد که من آن روز به طور مفصل به آقای چکشيان (رئيس بسيج دانشجويی دانشگاه چمران اهواز) گفتم٬بعضی هايش هم انجام دادند مثل بحث قانون گرايی يا مقايسه افکار افکار شريعتی با آنچه آغاجری گفته است...
...بايد کارخانه خشونت را شناسايی کرد.خشونت رفتاری نتيجه خشونت گفتاری است. چرا فقظ به خشونت رفتاری توجه ميشود؟ اگر تا کسی به شما توهين نکرده عکس العمل نشان دهيد ديگران می گويند شما مشکل داريد اما اگر توهين کرد و شما عکس العمل نشان داديد اين عکس العمل يا مقابله با توهين است يا يک سيلی ميزنيد اين سيلی محصول آن توهين است. من چند شب پيش يک جلسه رسمی بود٬عالی ترين جلسه استان(شورای تامين استان) به اين نکته اشاره کردم.ممکن است کسی بگويد بيخود عکس العمل نشان داديد بايد گفت بيخود توهين کردند.نمی شود توهين بکنند و انتظار داشته باشند عکس العملی نشان داده نشود.ممکن است از اين ۱۰۰نفر ۲۰نفر سالن را ترک کنند ولی معلوم نيست آن ۸۰نفر بقيه بگذارند بروند حتما عکس العمل نشان می دهند...
...نمونه يک خشونت رفتاری را برايتان می خوانم تيتر يک نشريه است از <بهزاد نبوی> البته از اين جمله بدتر در روزنامه ها هست<حتی اسلام طالبانی هم چنين حکمی عليه آغاجری نمی دهد> حالا اگر قرار باشد دستگاه قضايی از صدر تا ذيل بدتر از طالبان باشد تکليف چيست.از اين بدتر هم هست ولی به لحاظ محتوايی اين بدترين است. منتقد اين تفکر هم مجبور می شود جواب بدهد و معذرت می خواهم بگويد <فلان فلان شده طالبان خودتی و پدرت و همه کس و کارت> هر چند ما به طور کلی با بگير و ببند مخالفيم...
...برادرای عزيز معلومه اگر در يک جمع ۵۰۰ نفره شما ۴،۵ نفره بريد شما را هو می کنند و نمی گذارند طرح سوال کنيد.بايد در يک جمع ۵۰۰ نفره حداقل ۲۰۰ نفر مستقر بشوند تا ۴،۵ نفر از نخبه های شما بتوانند طرح سوال کنند و طرف(سخنران) جواب بدهد.
*************************
و به همین دلیل است که با گروه فشار برخورد نمی شود چون هیچ آمری با مامورش برخورد نمی کند مگر وقتی که منافعش به خطر بیفتد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸۱

 

امروز و از ساعت ۱۲ فيلم حوادث ۲۶ آبان دانشگاه چمران در آمفی تئاتر دانشکده علوم اهواز پخش می شود.فردا هم تجمع دانشجويی است با سخنرانی <عليرضا رجايی> و < رئيس طوسی> که هر دو از نيروهای ملی مذهبی هستند.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸۱

 

نامه تکان دهنده <احمد باطبی> را بخوانيد   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸۱

 

حتما در مورد پشت پرده حکم اعدام <هاشم آغاجری> چيزهايی شنيده ايد. و شايد شنيده باشيد
(در يک جلسه خصوصی رهبر با سران گروههای سياسی درون نظام آغاجری انتقاداتی مستقيم را بيان ميدارد مبنی بر اينکه چرا در انتخابات سال ۷۶ وقتی آقای مهدوی کنی ادعا کرد رهبری از ناطق نوری حمايت ميکند شما اين سخن را تکذيب نکرديد.شما با اين رفتار نقش پدر يک جناح خاص را بازی می کنيد در حاليکه رهبری بايد پدر همه جناحها باشد. به دنبال اين سخنان اصغر مير حجازی که عنوان منشی مخصوص رهبری را يدک می کشد به مخالفت با اين سخنان بر خاسته آغاجری را به مرگ تهديد ميکند)
اين خبر اولين بار طی گفتگوی <احمد قابل> با راديو آزادی فاش شد.<کيانوش راد> نماينده اهواز در مجلس در يک تجمع دانشجويی در دانشکده مهندسی اهواز سال اين اتفاق را ۱۳۷۸ ذکر کرد.
جلب است بدانيد برادر قاضی پرونده آغاجریـرمضانی- در دانشگاه شهيد چمران اهواز فقه و حقوق می خواند.از طريق وی مطلع شديم پدر آن قاضی رييس دادگستری همدان است و سردار <ذوالقدر> -قائم مقام فرماندهی سپاه که به ضديت با اصلاحات شهرت دارد- داماد اين خانواده است و آقای ميرحجازی هم همدانی است.و طرفه آنکه همين برادر يک دانشجو آنقدر نفوذ داشت که به مناسبتی به يکی از دوستان ما در دانشکده مهندسی وعده داده بود در برابر همکاری با ايشان دوست مذکور يکی از دو بورسيه سالانه وزارت دفاع برای تحصيل دکترای فيزيک اتمی در مسکو و سپس کار در نيروگاه اتمی بوشهر باشد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸۱

 

هر چند افکار پيروز دوانی را قبول ندارم اما از آن بيشتر با تفکری که حتی حق حيات مخالفش را به رسميت نمی شناسد مخالفم.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۱

 

شامگاه شنبه ۹/۹/۸۱ جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شهيد چمران جلسه ای با آقايان<افقه>(معاون سياسی استانداری خوزستان) و <صفايی مقدم>(رييس دانشگاه چمران) و <ممبينی> (رييس دانشگاه علوم پزشکی) داشته اند در آن جلسه گفته ميشود بعد از روز دانشجو با بچه های انجمن مهندسی از طرف دادگاه انقلاب و بخاطر بيانيه ۲۶ آبان برخورد خواهد شد.به همين دليل انجمن مرکزی مامور شده است انجمن مهندسی را برای معذرت خواهی متقاعد کند.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۱

 

اولين باری که يک ليست نسبتا کامل از مقتولين قتلهاي زنجيره ای ديدم در هفته نامه گوناگون در تابستان ۱۳۷۹ و طی مصاحبه آن نشريه با <ناصر زرافشان>(وکيل چند تن از قربانيان) بود.
حالا اين ليست صدوهفت نفره را ببينيد.   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۱

 

برای آن دسته از عزيزانی که خبرهای سياسی روز را دنبال می کنند قطعآ اين سوال ايجاد شده است که چرا از بين دانشجويان و سخنرانانی که در دو هفته اخير به سخنرانی در تجمعات اعتراض به حکم اعدام <هاشم آغاجری> مبادرت ورزيدند اين چهار نفر(رضویفقيه.عطری.
امين زاده.مومنی) بازداشت شدند؟
البته مومنی و رضوی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت است وبرخورد با آنها غير منتظره نبوداما به طور خاص در مورد <اکبر عطری> شايد جالب باشد حوادث منتهی به بازداشت اشان را مرور کنيم
روز یکشنبه ۲۲ ابان ۱۳۸۱ مراسمی دراعتراض به آن حکم جنجالی در سالن شهدای دانشگاه علوم پزشکی اهواز با حضور <عطری> بر گزار شد.آشوب وقتی شروع می شود که غطری می گويد<در مورد بحرانهای اخير اتهامات سنگينی به نهادهای وابسته به رهبری وارد است ولی به خاطر حاشيه امنيتی ايشان سکوت هم بيشتر است>در اين هنگام يک بسيجی به نام <سبحانی>(دانشجوی کاردانی بهداشت.گرايش مبارزه با بيماريها)به ايشان حمله ور شد و سحنرانی ناتمام ماند.
بعد از اين مراسم و از ساعت ۲ عصر مراسم ديگری روبروی ساختمان سفيد دانشکده تربيت بدنی برگزار شد که حدود ۲۰۰۰ نفر از دانشجويان دانشگاههای اهواز در آن شرکت داشتند.فضا با توجه به درگيريهای صبح بسيار ملتهب بودو خود من شخصا آماده شده بودم تا اگر درگيری ايجاد شد پز دانشجويی را کنار گذاشته با مشت ازحق خود دفاع کنم.
اعضای گروه فشار اکثرا غير دانشجو بودند.اينها بچه های مسجد موسی بن جعفر(در محله کم پلو) و مسجد امام صادق(در محله پاداد) بودند و همينها ۱۳ آبان امسال سعی می کردند جلسه سخنرانی <بهزاد نبوی> را در تالار معلمان اهواز به هم بزنند.
مراسم که شروع شد بيانيه های مختلفی خوانده شد که از اين ميان بيانيه انجمن اسلامی مهندسی بخاطر اينکه در آن تمام جناحهای نظام به بی کفايتی متهم شده بودند و از اعدامی های سالهای ۵۷و۶۱و۶۷ تجليل شده بود جنجال ساز شد(بعدها راستگرايان آن را بيانيه منافقين خواندند) سپس <عطری> سخنرانی خود را آغاز کرد و گفت(امروز ما ديگر سخنی برای گفتن با رييس قوه قضاييه نداريم امروز مخاطب ما کسانی هستند که در جامعه اعمال ولايت دارند و منصوب ايشان چنين حکمهای دور از عقل و منطق را صادر می کنند) در اين
هنگام گروه فشار به دانشجويان حمله کردند ولی با مقاومت بچه ها روبرو شدند و دعوا و درگيری و سنگ پراکنی بين طرفين حدود ۲۰ دقيقه ادامه يافت(و شعارهای تندی هم سرداده شد) با تمام اين احوالات سخنرانی عطری انجام شد.سپس دانشجويان به سمت درب اصلی دانشگاه شهيد چمران حرکت کردند که با درب بسته دانشگاه و حضور انبوه يگان ضد شورش در بلوار گلستان روبرو شدند.جمعيت حدود يک ساعت به حالت تحصن همانجا حضور داشتند که سرانجام با قرائت قطعنامه پايانی مراسم خاتمه يافت .
واکنش کيهان به اين حوادث را
بخوانيد   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۱

 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر
******************************   
نویسنده : ghomarbaz ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۱